باز باید کاوه آهنگری

عروسک و کوتوله 2

عروسک و کوتوله
قسمت دوم
اگر بخواهیم بی مقدمه مطلب را پی بگیریم، موضوع بر سر آن بود که رهبران نهضت انقلابی شیعه بعد از تبدیل شد ن به نها دی سیاسی بنام «جمهوری اسلامی » ، حساسیت کمتری نسبت به مشکلات مردم و ناهنجاری های اجتماعی نشان میدهند ، به این صحنه دقت کنید :
» سا ل 1354 بازداشتگاه کمیته مشترک ضد خرابکاری واقع در تهران ، ساعت 12شب است در سلول باز می شود و یک زندانی بدرون سلول پرتاب می شود ، بر میخیزم و هم سلول جدیدم راپیشباز می گیرم . از بس به کف پایش شلاق زده اند که توان برپا ایستادن و حتی نشستن را ندارد ، باید اورا وادار کنم که با پاهای متورم و شلاق خورده هم که شده کمی گام های کوچک بردارد ، که دردش آرامتر شود . با هم دست می دهیم ، محا سن بلند و حالت خاص چهره اش نشان می دهدکه او یک روحا نی است . خودش را به من معرفی میکند : می گوید من محسن دعا گو هستم ( حجه الاسلام محسن فیض آبادی ) .
بعد از چند روز که با هم در یک سلول هستیم ، با لاخره از ایشان می پرسم : حاج آقا ، علت اینکه مدرسه و مسجد را رها کرده اید و گذرتان به اینجا افتاده را در چه می دانید ؟ فکری کرده می گوید : اوضاع نابسامان اجتماع و رنجی که مردم از این اوضاع می برند ، هر انسان صاحب وجدانی را به مبارزه می کشا ند «
سئوال من از مقامات امروز جمهوری اسلامی و روحانیون این است : چرا نا بساما نیهای امروزین مردم، شما را به خروش نمی آورد؟ ، مگر امروز نا بسامانیهای اجتماعی در کشورمان به حد هشدار نرسیده اند ؟.
چرا حاکمیت اقتصاد نفتی و سلطه اقتصاد دلالی و انحصارات بر زندگی هفتاد میلیون ایرانی که باعث شده بخش وسیعی از مردم زیر خط فقر زندگی کنند نه تنها احساس شما را بر نمی انگیزد که بسیاری از نهادهای تحت رهبری انقلابیون دیروز ، امروز خود بخشی از این اقتصاد غارت را تشکیل می دهند !!! (تراژدی وام های کلان ، اقتصاد غارتگری بازتاب 7/9/1391)
برای پاسخ به این سئوال باید به سالهای بعد از وقوع انقلاب اسلامی برگردیم. و قتی نظام جمهوری اسلامی قدرت را در ایران بدست گرفت فقط اموال و دارایی های نظام سابق را به ارث نبرد که ساختارهای سیا سی و اقتصادی( وزارتخانه ها ، بنگاههای اقتصادی وادارات و دانشگاه ها) شکل گرفته در نظام پهلوی نیز به شکلی طبیعی به نظام جدیدمنتقل شدند . این میراث در حوزه سیاست استبداد سیا سی بر گرفته شده از اندیشه و فرهنگ سیا سی ما ایرانیان و در حوزه اقتصاد ، سرمایه داری وابسته بوده است
.
استبداد درفرهنگ و نهاد های سیا سی ما ایرانیان به این شکل عمل میکند که گرایشات سیاسی و اقشار اجتماعی به تناسب دوری یا نزدیکی به مراکز اصلی قدرت از مراحم وامکانات اقتصادی و اجتماعی آن بهره مند میشوند. اداره امور اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی در اختیار پشتیبانان نظام و بدور نگهداشتن منتقدان و مخالفان از مراکز قدرت ، اینست هسته اندیشه سیا سی حاکم بر نظامهای سیا سی ایران .
با این چنین الگویی است که در ایران بعد از انقلاب ، بازار(که در رژیم شاه از اداره امور اقتصادی دور نگهداشته شده بود ) ، تولید کنندگان کوچک(که تحت فشار سرمایه های بزرگ وابسته خرد شده بودند ) ، نهادهای پر قدرت مذهبی و نیروهای نظامی انقلابی بیشترین نزدیکی را به هسته اصلی قدرت سیا سی در ایران داشته اند.در مقابل اقشار غیر خودی یا بیطرف از امکانات کمتری نسبت به خودی ها ، در برخورداری از باز توزیع ثروت تولید شده ، برخوردار بوده اند . این همان باز سازی اندیشه سیا سی استبداد ایرانی در چهارچوب نظام انقلابی جمهوری اسلامی بوده است با این فرق که در این نظام بخشی از مردم ایران توانسته اند بطور مستقیم وارد بازی قدرت شوند امری که در نظامهای سیا سی ایران قبل از انقلاب اتفاق نمی افتاد.(این واقعیت خود را در قدرت یابی سپاه پاسداران انقلاب نشان می دهد و از قضا این نهاد بیشترین سهم را در دفاع از مرزهای جغرافیایی کشور و تاکید بر بالا بردن توان دفاع استراتژیک کشور داشته است ).
بحث رودر رویی تخصص و تعهدو سپردن کارها بدست افراد متعهد و نه متخصص، روی دیگرسکه دور کردن افراد غیر معتمد از مواضع قدرت بوده است،و نتیجه آن در حوزه اقتصاد بعنوان سدی در مقابل دموکراتیزه کردن روابط تولیدی و نتیجتا فقدان دموکراسی سیا سی عمل کرده است . وقتی قرار است به بخشی از اقشار اجتماعی امکان برخورداری عادلانه از باز توزیع ثروت های ملی داده نشود بکار بردن خشونت دولتی برای آرام نگهداشتن آنان اجتناب نا پذیر است .
اماآنچه در حوزه اقتصاد اتفاق افتاد،انتخاب سیاست بگذار چرخ سیستم موجود در خدمت انقلاب بچرخد ، بود، غافل از اینکه ، حرکت طبیعی سیستم به سمت باز تولید ساختار اقتصادی سرمایه داری وابسته در هیئت جدید بود . علیرغم خلع یدها و تلاطمات سیاسی- اجتماعی فراوان، نهایتا همان ساختار های اقتصادی به خدمت نظام انقلابی درامد .این به ارث رسیدن بخودی خود منفی یا مثبت نیست ، آنچه که مورد بحث است تغییر نیافتن ویژگی های اصلی ساختار های اقتصادی به ارٍث رسیده از نظام سابق است . مهم این استکه ثروت حاصل از فروش نفت در اختیار تولید کننده و تقویت بنیه صنعتی کشور قرار میگیرد یا این ارز انطور که در زمان رژیم سابق عمل می شد در اختیار وارد کننده کالاهای مصرفی و واسطه ای قرار می گیرد و انتخاب رهبران سیا سی ما ، گزینه دوم بوده است و .به همین خاطر اقتصاد امروز کشورما تمامی مشخصات یک اقتصاد وابسته به فروش نفت و وارد کننده کالاهای مصرفی را دارد .
مثلا کارخانجات خودرو سازی کشور ما که امروز تحت مدیریت «خودی » ترین افراد قرار دارند یا بخش استراتزیک نفت که تحت مدیریت یک سپاهی انقلابی است ؛از نظر سمتگیری چقدر با مشخصاتی که زمان شاه داشتند فرق کرده اند ؟
. خود روهای ایرانی توان رقابت در بازارهای بین المللی را ندارند ،ووزارت نفت توان تولید مشتقات نفتی حتی حداقل در سصح سالانه صدمیلیاردر دلار را هم ندارد . فقط 8 % تولیدات خود رو کشور صادر می شوند . و وزارت نفت تنها می تواند سالانه حد اکثر 10میلیارد دلار مشتقات نفتی و پتروشیمی تولید نماید . در مقابل واردات کالا از کانالهای رسمی و قاچاق سالانه بخش وسیع سرمایه های ملی رابه خود اختصاص داده است . در طول سه دهه حیات انقلاب ، چرا الگوی مونتاژ کاری صنایع خودروسازی تغییر نکرده است ؟ چرا سرمایه های نفتی برای ایجاد زیر ساختهای صنعتی سرمایه گذاری نشده اند ؟.
دلیل اولیه اینست که انقلابیون نتوانسته اند از سود حاصله از مونتاژ کاری صنایع خود روسازی و واردات توسط در امد حاصله از فروش نفت دل بکنند و برای گردش امور مملکت و تقویت بنیه اقتصادی اقشار وابسته به انقلاب ( بازار ، کار گاه های کوچک تولیدی ، هیئت های مذهبی و مداحان، و نهادهای شبه دولتی وحتی بالا بردن توان دفاعی کشور) این سود هنگفت را به کار گرفته اند و بنابراین امروز صنایع خودروسازی ایران در یک رابطه نابرابر در خدمت صنایع خودروسازی فرانسه و شریک آن جنرال موتورز آمریکا عمل می کنند بدون انکه توانسته باشند در عین خدمت به شریک خارجی که از آن گریزی نیست ! توان صنعتی کشور خودمان را هم بالا ببرند و به صنایعی ارز ساز تبدیل شوند. در امدهای نفتی دردستان تجارو بازاریان متعهد و انقلابی و مدیران دولتی است که به نابود کردن ، پتا نسیل های تولیدی کشور مشغول بوده اند . بازاریان که خود از عوامل موثر پشتیبان انقلاب یوده اند با برخورداری از دسترسی به ارز دولتی از حامیان اصلی افزایش روز افزون واردات بخصوص در زمان دولتهای نهم و دهم بوده اند. یکی از پیشکسوتان همین گروه اجتماعی در مورد مسئله دولت ائتلاف ملی اظهار نظر کرده می گوید :» ائتلاف با چه کسی ما در ایران فقط انقلاب و ضد انقلاب داریم «
با این نگرش طبیعتا این آقایان » برخوردار » از ارزهای دولتی خود را ستون انقلاب میدانند . از یاد نبریم که وقتی که بحث دریافت ارزش افزوده از بازاریان بمیان می آید همین صنف در مقابل انقلاب می ایستد و یا هنگامی که زمزمه قطع تحویل دلار دولتی به وارد کنندگان به گوش میرسد اینان مملکت را به قطع واردات و احتمال قحطی تهدید می کنند.
نمونه فوق نشان می دهد که در یک دوره زمانی سی ساله این ساختار ها بوده اند که عامل انسانی و در اینجا انقلابیون را به خدمت گرفته اند و سهم اصلی از ثروت تولید شده نیز به گردانندگان امور اقتصادی تخصیص یافته است .
در پی این اختصاصی سازی ثروتهای ملی وحاکمیت اقتصاد دولتی در چند دهه ، پدیده ای به نام » طبقه جدید » شکل می گیرد . این طبقه جدید متشکل از گردانندگان امور اداری نظام و تجار وارد کننده با سرمایه های کلان مالی و غیر تولیدی ، از قضا از نظر سیاسی و فرهنگی هیچ شباهتی به سیاستمداران نظام سیا سی قبل از انقلاب ندارند اما از نظر اقتصادی حامل و مجری همان سیاستهای خانمان بر باد ده سابق هستند .( پدیده شکل گیری طبقه جدید در انقلاب شوروی و هم اکنون در چین نیز عمل کرده است ، تنها در کوبا بخاطر نبودن محصولات استراتژیک صادراتی وفقیر بودن مملکت این پدیده بوجود نیا مد . البته در آنجا هم یک برابری نسبی به قیمت عقب ماندگی مطلق کشور بدست آمده است که خود نوعی از یک اقتصاد توسعه نیافته و نا متوازن را به نمایش می گذارد )
مثلا وقتی تولید کنندگان در ایران به هر دلیلی مورد بی مهری این طبقه حدید ( بخصوص در هیئت مدیران اجرایی دولتهای نهم و دهم ) قرار می گیرند اما به وارد کنندگان ، میلیارد ها دلار با قیمت دولتی برای واردات کا لا پرداخت می شود ،. این که مجری دولت دهم کدام بهانه را برای بی مهری به تولید کننده می آورد تقریبا ارزشی ندارد ، آنچه مهم است اینستکه این واقعیت ، بیانگر ادامه خط تقویت وارد کننده و نابود کردن تولیدکننده بومی است که در همه کشورهای «خام فروش » اجرا می شود .( البته هژمونی غرب سیا سی و نظام سرمایه داری جهانی عامل مهم تاثیر گذار خارجی بر بازسازی نظام سرمایه داری وابسته در ایران بوده اند اما نباید فراموش کرد که این روند ، نتیجه مستقیم سیاست های اتخاذ شده از سوی عامل داخلی یا همان نظام انقلابی بوده است)
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار :
اما از طرف دیگر برای یک مدافع حقیقی انقلاب و آن کارگری که با دریافتی ماهانه حداکثر ششصد هزار تومان ( روزانه 7دلاروتقریبا همان حقوقی که یک کارگر در زمان رژیم سابق می گرفت ) چه فرقی می کند که در رژیم شاه این دلارهای نفتی به خیامی ها و لاجوردی ها داده می شد و اکنون بازاریان محترم! در هیئت ، عسگر اولادی ها وبذر پاش ها و هیئت های موتلفه بازار وظیفه شریف !! نابود کردن دلارهای ناشی از فروش طلای سیاه و خرید محصولات درجه چند م مصرفی را را برای سرمایه جهانی به انجام میر سانند !!.و همین اقشاری که بیشترین بهره اقتصادی را از این وضعیت میبرند ، در حوزه اداره کشور ، سیاست را » بیشه گرگان گرسنه » فرض کرده واماده اند هر منتقدی از این اوضاع را ضد انقلاب نامیده و ناعادلانه ترین برخوردها را با او بکنند .
.

برچسب‌ها: , , ,

دسته‌بندی شده در: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, سیاست

۱ پاسخ »

  1. فقط استبداد، ایرانی و … ندارد. روشن است که هر الگوی ساختار سیاسی تا حدی رنگ وبوی بومی می گیرد ولی همین استبداد با همین مولفه ها در کشورهای مشابه ایران هست و بعد از خیزش مردم در بهار عربی بهمین شکل مذهبی/دینی خود را بازسازی کرده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: