باز باید کاوه آهنگری

ایران و دور باطل استبداد و انقلاب

                                       یاداشت سیاسی هفته

                      

لینک صدای مقاله

لینک صدای مقاله

tahlil.jpg70

آیا اگر میرزا رضای کرمانی آن شورشی بزرگ ، ناصر الدین شاه سلطان فاسد و مستبد را به ضرب گلوله ای از پا در نمی آورد ، تنها کمتر از یک دهه پس از ان جنبش و خیزش مشر وطیت آغاز می شد ؟

آیا اگر قاجاریه خود به تغییرات تن می داد و اصلاح گران بزرگی چون میرزا ابوالقاسم فراهانی و یا میرزا تقی خان را با آن وضعیت فجیع باصطلاح » تمام نمی کرد » ؟سیر حوادث یسوی ترور ناصر الدین شاه پیش می رفت . ایا استبداد قاجار ، اختیاری هم برای پدران مشروطه خواه ما باقی گذاشته بود که از ترس جان و مال و ناموس به باع انگلیس که خود همیشه حامی فاسد ترین مستبدان بود پناه نبرند ؟ و آیا پناه بردن سران نهضت به سفارت خارجی ، خود عامل ضعف نهضت مشروطیت در رسیدن به اهداف و امال و آرزوهای مردم شرکت کننده در این نهضت نبود ؟
چرا باید رضا شاه ، آن معممار ایران نوین که مردم خود به وی لقب » پدر ملت » داده بودند ، به چنان استبداد رایی دچار شود که وقتیکه قوای متفقین وی را با آن وضع حقارت بار از ایران اخراح می کنند حتی یک صدا به دفاع از وی بر نخیزد ؟ و مملکتی که به سرعت راه نوگرایی و نوسازی را در پیش گرفته بود نزدیک به یک دهه دچار هرج و مرج شده و تا سرحد تجزیه پیش رود ؟ آیا رضا شاه امکانی برای اعتدالگرایان و اصلاح طلبان باقی گذاشته بود ؟
چرا مصدق که در صدق گفتارش در دفاع از تاج و تخت و اصلاح وضع مملکت ، تردیدی نیست باید با آن وضع فلاکت بار در تبعید بمیرد و سرکوب ناراضی و منتقد چنان بالا بگیرد که لقب اصلاح طلب و مشی اعتدالی داشتن بمثابه دشنامی سیاسی بکار رود ؟
جالب است که در این آب و خاک،اصلاح طلبان حکومتی از نوع قائم مقام و میرزا تقی خان و مصدق ضمن داشتن آرزوهای بزرگ در اصلاح امورکشور، صداقت بالایی نیز درخدمت به دولت و سلطنت نیز از خود نشان داده اند اما از جانب حکام مستبد ما با انان به بدترین شکل ممکن بر خورد شده است. خارج از حکومت نیز شخصیتهای مبارزی بوده اند که خواسته اند پرونده سیاسی خود را با شورش و انقلاب گره نزنند و انواع ناسزاها و تهمتها را درجلوگیری از ترویج خشونت متحمل شده اند ، اما اینان خود نیز همیشه در خطر دستگیری و تبعید حرفشان به جایی نرسیده است .نمونه هایی مانند جبهه ملی ، نهضت آزادی و حتی کمونیستهای انقلابی حزب توده در دورانی مروج گفتمان » شاه سلطنت کند و حکومت نکند » شدند اما به مصداق
هزار حیله بر انگیخت حافظ از سر مهر        بدان هوس که شود آن نگار رام و نشد
اصلاح طلبان در ایران و تا کنون هیچگاه نتوتنسته اند زمام مبارزه بر علیه استبدار ا را در دست گرفته ودر این کشور بر اسب سرکش استبداد و انقلاب و شورش لگام زنند .
امروز نیز و در شرایط فعلی آنچه که در مورد مبارزه برای بهزیستی ایران و ایرانی شرط اصلی را بازی می کند نه انتخاب مردم به جان آمده از ظلم و نابرابری و نه روش بر گزیده اپوزیسیون تحول طلب ، که شرایطی است که حاکمیت مستبد بر معترضین و روشنفکران تحمیل می کند !!.
در صدق خدمت اصلاح طلبان حکومتی برای پیدا کردن راه میانه در خدمت به نظام جمهوری اسلامی و اصلاح نسبی امور شکی نیست ، همانطور که مصدق و قائم مقام ها قصد بر انداختن سلطنت را نداشتند اصلاح طلبان ما نیز خدمتگذار صدیق جمهوری اسلامی خواهند بود . اما آنچه که در عمل اتفاق می افتد درست تکرار سناریویی است که شاهان قاجار و پهلوی با اصلاح طلبان دوران خود کردند . جمهوری اسلامی د ر وحشت از ایجاد هر قطب قدرت بیرون از هم پیمانان اصولگرای خود ، قبل از هرچیز و بعنوان اهدافی آسان و در دسترس اصلاح طلبان و اعتدالگرایان را قلع و قمع خواهد کرد . نگاهی به ادبیات مورد استفاده سایتها و نشریات سپاه پاسداران و ائمه جمعه و اصولگرایاندر بر خورد با دولت حداقلی » روحانی » تردیدی در درستی این نظر باقی نمی گذارد .
اصلاح طلبان چه باید بکنند ؟.
در مقابله با هجوم و حمله اصولگرایان از سوی اصلاح طللبان نوشته هایی قابل اشاره در فضای ادبیات سیاسی کشور ، نشر یافته است . » عیسی سحر خیز » اصلاح طلب مبارز در نوشته ای تحت عنوان «آزادی های یواشکی » در انتقاد از «ژیلا بنی یعقوب » که بازشدن صفحه با همین عنوان را مبارزه حداقلی خوانده است می گوید :»و حالا، عده ای هم که تعدادشان به صورت تصاعد هندسی فزونی می گیرد، شیوه ی مبارزه از راه کشف حجاب را برگزیده اند، روسری و شال از سر برمی گیرند، عکس می گیرند و روی صفحه فیس بوک شخصی خود یا صفحه «آزادی های یواشکی زنان ایران» می گذارند. چرا باید اقدام آن ها را به سخره گرفت ؟ در همان دوران دانشجویی که سه شیوه ی مبارزاتی گوناگون و گاه متضاد مطرح بود و طرفداران هر یک دیگری را نفی می کردند و بر شیوه ی خود پافشاری داشتند، عاقبت در عمل همه به یک نقطه رسیدند؛ «شاه باید برود»!.
اینکه نباید هیچ شیوه مبارزاتی را نفی کرد و اینکه در زمان شاه هم همه شیوه های مبارزاتی به این نکته رسیدند که شاه باید برود درست اما در مقاله ایشان یک سئوال بی جواب می ماند و آن اینکه چرا نهضت آزادی و حزب توده و روحانیون اصلاح طلب و جبهه ملی نتوانستند رهبری مبارزات مردم را بعهده بگیرند و فعالان روزهای پر تپش انقلاب روحانیونی انقلابی از نوع هادی غفاری و خلخالی و عزت شاهی که عموما جزو عقب مانده ترین افراد صفوف حزب اللهی ها بودند ویا در بهترین حالت مجاهدین و فداییان خلق بودند ؟
میدانید چرا جبهه ملی و بازرگان و طالقانی در روزهای انقلاب در مقابل » خمینی و انقلابی ها محلی از اعراب نداشتند ؟ اینکه شاه به هیچ گرایش اصلاح طلبی اجازه فعالیت نداده بود یک طرف واقعیت است اما روی دیگر واقعیت هم این بود که اصلاح طلبان ما همیشه برای ایجاد تغییر به فاسد ترین بخش جامعه یعنی بلوک سخت قدرت امید بسته اند و همیشه هم قافیه را به مستبدین از یک سو و انقلابیون ( همان مستبدین بعدی ) از دیگر سو باخته اند
چراه راه دور برویم به جملاتی از نوشته ای از » رضا علیجانی » دیگر فعال و مبارز ملی مذهبی تگاه کنیم
«و بالاخره نکته نهایی آنکه متاسفانه در بخش بالایی این استراتژی ترکیبی و موازی، فعلا هیچ بدیلی جز همین دولت وجود ندارد» وی ضمن هشدار دادن به اینکه ممکنست این فرصت از دست برود می کوید که «
اما آن ها در برابر این وضعیت دست بسته نیستند. برخورد حمایتی می‌تواند با برخورد تحلیلی و انتقادی مستمر همراه باشد تا هم مطالبات مرتب در فضای عمومی منعکس شده و بازتاب یابد، هم در برابر حجم بالای جوسازی جریان مقابل بالانس و تعادل ایجاد شود و برای دولت نیز هم یادآوری، هم انگیزه دهی و هم مقداری هل دادن و به وجود ندارد»
آقای علیجانی با درس از بزرگمردان اصلاح طلب تاریخ ایران تلاش احتمالی در مقابل هجوم هسته سخت قدرت به اعتدالگرایی دولت روحانی را در بهترین حالت برخورد تحلیلی و انتقادی و افشای جناح راست می داند .
یا اقای تاج زاده ، دیگر مبارز اصلاح طلب در نوشته ای تحت عنوان » اشرافیت سپاهی «، از دخالت های سپاه در سیاست و پیدا شدن «سپاهیان میلیاردر » به اقای خامنه ای شکایت می برد که بنظر نمی رسد زمینه انداختن شکاف میان این دو بخش اصلی هسته سخت قدرت با این تمهیدات ممکن باشد .
وظیفه روز اپوزیسیون داخل کشورو اصلاح طلبان چیست ؟
چرا دولت روحانی و اصلاح طلبان و منتقدین نظام ما به جای امید بستن به ایجاد تعییر در درون سر سخت ترین محافل سرمایه مالی و استبداد مذهبی یعنی سپاه و بیت رهبری و جبهه پایداری از مردم استمداد نمی جویند ؟ چرا خاتمی و روحانی به کارگران و کارمندان و مردم ایران مراجعه نمی کنند و نمی گویند که همه سرمایه های کشور و پول نفت و امکانات سیاسی در دست این چند نهاد اوصولگرا است و اینان حتی حاضر به دادن مالیلت به دولت هم نیستند ؟و در عین داشتن سرمایه های میلیاردی هزینه های خود را هم از در آمد ناچیز دولت تامین می کنند ؟
مردم این استمداد طلبی از زبان شخصیت های سیاسی اجتماعی بی جواب نخواهند گذاشت و به راه حل احتمالی شما پاسخ مثبت خواهند داد .
اصلاح طلبان این بار نیز منتظرند تا » روحانی » بعد از 4 سال که مشکلات مبتلابه سپاه و بیت رهبری را حل کرد بیاید و بگوید » آه من چه بد بختم ، من فقط یک کار گزار بودم؟ «
اصلاح طلبان اگر می خواهند فرصت » اصلاح طلبی » از دست نرود ، باید به کار انقلایی یعنی انجام تعییرات نه با چنگ زدن به محافل ارتجاعی حکومتی که با توسل جستن به مردم فکر کنند . انقلاب همیشه به معنی به کار بردن خشونت وتصرف عدوانی قدرت نیست ، فراخوانی کارگران و کارمندان به اعتصابات سراسری برای عقب نشاندن اوصولگرایان و وادار کردن سپاه و بیت رهبری به مذاکره ، کاری است که الان وظیفه عادی اصلاح طلبان و اعتدالگرایان برای زدن مهر خود بر مبارزات ضد استبدادی و عدالت طلبانه کارگران و مردم ستمدیده کشور مان است . تنها در چنین صورتی است که در فردای ایران پس از جمهوری اسلامی دور باطل قدرت گیری انقلابیونی دیگر و استبدادی دیگر تکرار نخواهد شد !! اصلاح طلبان و اعتدالگرایانی از نوع موسوی و کروبی و روحانی و هاشمی تنها در صورتی در ایران فردا امکان حضور سیاسی خواهند داشت که امید به ایجاد تغییر از بالا را فراموش کنند ، آنان به شما امکان هیچ حرکتی را نخواهند داد.
سیاست در ایران بیشه گرگان گرسنه است یا باید مجاهد خلق باشی و مسلحانه از خود دفاع کنی وخون سرخت سنگفرش خیابانها را رنگی کند یا تنها با ارتباط توده ای و دامن زدن به اعتراضات مردمی ، در صحنه سیاست ایران صاحب قدرت شده و از اندیشه و حیات سیاسی خود در مقابل دو سوی افراط و تفریط اپوزیسیون و پوزیسیون دفاع کرده از سپهر سیاسی ایران حذف نخواهید شد . اگر تغییرات بوسیله مردم و تنها با رهبری انقلابیون خشونت طلب و بدون شما انجام بگیرد شمایان نه تنها در سمت دادن به تغییرات نقشی نخواهید داشت بلکه بعنوان شریک استبداد تا آخرین روزحیات نظام مستبد ، در مقابل مردم جوابگو و از صحنه سیاسی کشور نیز حذف خواهید شد . اگر نه به فکر مردم که از حضور سیاسی و فیزیکی خود دفاع کنید .از یاد نبرید در صورت سقوط جمهوری اسلامی شما نیز ارزش سیاسی – اجتماعی خود را از دست داده و در صحنه سیاست ایران وزنه معتبری نخواهید بود .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: