باز باید کاوه آهنگری

شش علامت که «روحانیت حاکم » ایران و ایرانی را با هم خواهد فروخت .

 

parcham2
بیاو حال اهل دردبشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار

 

ما ایرانیان  ضربه ای که از روحانیت شیعه خورده ایم ،از هیچ نهادی از هیچ دشمن غداری ، از هیچکدام از هجوم و کشتارهای اقوام وحشی که البته همیشه با ایلغار و تجاوز به زنان و دخترانمان ، که با فروش پسرکان و دخترکانمان بعنوان کنیز و غلام  ، با به اسیری بردن دانشمندان و صنعتگرانمان همراه بود ، ضربه نخورده ایم . تاکید بر روی روحانیت شیعه نیز به این خاطر است که  در 600-500 سال اخیر این دسته از روحانیون بر مصدر دین و دینداری و حکومتداری تکیه زده بوده اند و طبیعتا این روحانیت شیعه حاکم است که باید روزی در دادگاه تاریخ و مردم ایران ، جوابگوی خیانتهای خود به مردم ایران باشد .

علت خطرناک بودن روحانیت هم  اینستکه دشمن و مهاجم خارجی می امد ، غارت می کرد ، چپو می کرد ، می سوزاند و بگذار چند قرن هم بر این مملکت حکم می راند ، اما آخر کارخارجی ، خارجی بود و میرفت ، حتی استعمار هم توان حاکم شدن بر این مملکت را نیافت !اما ما ملت تا کنون نتوانسته ایم تکلیف یک دشمن غداررا که بقول معروف » از رگ گردن هم به ما نزدیکتر است » روشن کنیم . و این دشمن خانگی » روحانیت شیعه » است که هر گاه ملت برای استیفای حقوق خود بپا خواسته است ، جماعت روحانی و آخوند ورمال و جن گیر ، همراه با مردم معترض بناگاه فریاد » آی دزد » سر داده و با هدف سوء استفاده از موقعیت بوجود آمده سعی به  انحراف کشاندن مبارزات مردم ، با آنان همراه شده و تا کنون هم در کند کردن تلاشهای ایران و ایرانی برای نیل به ترقی و پیشرفت و حفظ و بالابردن موقعیت سیاسی خود بقیمت تحمیل ضرر و زیان های هنگفت به کشور ومردم ایران موفق بوده اند . نمونه های بسیار در خیانت این جماعت بی دین و ایمان به مردم خود ، که اتفاقا برای فریب مردم لباس دین بر تن کرده و بمصداق » کافورنهند نام زنگی » نام پر طمطراق » روحانی » بر خود نهاده اند ، در تاریخ معاصر موجود است ، هدف از یاد آوری وقایع تاریخی نه ابراز تاسف و سر دادن اشک و آه و ناله ونفرین که نشان دان این واقعیت است که این اعمال خیانتبار که تا امروز هم ادامه دارد   میرود تا مملکت آبا و اجدادی ما را با بحرانهای اساسی روبرو کند . برای روشن شدن منظور. بیایید  با هم و بعنوان مثال  به چند واقعه تاریخی و سیاسی اجتماعی کشورمان نظری بیندازیم

  • آخوندها به واقعه ای بنام » نهضت تنباکو » بعنوان گل سر سبد همراهی خود با مبارزات ضد استعماری مردم بسیار اشاره می کنند . هدف این نوشته در حال حاضر تحلیل اصل موضوع آن حرکت نیست ، بگذار آن حرکت را آنطور که مشهور است حرکتی مترقی بدانیم .

        اما بیایید ببینیم خود آخوندهای آنزمان  یعنی در  سال 1270 شمسی با این قیام و اعتراضات چه بر خوردی کردند . بعد از اعتراضات دسته هایی از مردم که نسبت به حضور روزافزون کالاهای خارجی در بازار ایران معترض بودند  یکی از سران روحانی آنروز بنام » میرزای شیرازی » رهبری آن حرکت را در دست گرفت ، «ناصر الدین شاه» نسبت به » لغو امتیاز رژی » که بر اساس آن انحصار خرید و فروش تنباکوی ایران برای مدت 50 سال به کمپانی «رژی» داده می شد ، موافقت کرد و اعتراضات هم فرو نشت و مردم هم به خانه های خود برگشتند . آقایان روحانیون امروز که به واقعه تنباکو بعنوان ظلم ستیزی همقطاارن حود درآن سالها مباهات و افتخار می کنند اما   موارد زیر را نمی گویند :

الف : بعد از اینکه » ناصر الدین شاه » امتیاز تنباکو را لغو کرد ، دولت ایران مجبور به پرداخت «500 هزارپوند استرلینگ» خسارت به کمپانی طرف قرارداد شد. قبل از لغو قرارداد ، «سید عبدالله بهبهانی » از کمپانی رژی » رشوه ای  دریافت کرده و بعنوان عدم همراهی با اعتراض ، در شرایطی که کشیدن قلیان از سوی بسیاری و به اعتراض ممنوع شده ، در مسجد بنای قلیان کشیدن می گذارد . میرزا حسن اشتیانی که بعنوان نماینده » میرزای شیرازی » در این قضیه عمل می کرد ، در نامه ای به وی خواهان ادامه ندادن موضوع اعتراض شده بود ، اما در پشت پرده عقب نشینی این آقایان موضوع این بود که در اوان ختم غائله از سوی » کمپانی » پولهای بسیاری بین علما پخش می شود .

ب- بعد از ختم ظاهری موضوع ، همان کمپانی با ایجاد دفتری در استانبول و با نام یک شرکت «ترک » باز امتیاز تنباکو را پس گرفت با این فرق که نام تعداد جدیدی از آخوندها در فهرست مستمری بگیران دولتی ثبت شد . در حقیقت  در قضیه  » تنباکو » ، روحانیت توانست امتیازات مالی و سیاسی  جدیدی از » قاجاریه » بگیرد و در مقابل ادامه فروش امتیازت اقتصادی به خارجی ها مهر سکوت بر لب زد و مردم را که به روحانیت اعتماد کرده بودند در مقابل مستمری های دولتی به پشیزی فروخت . این اولین خیانت روحانیون به مردم در یک حرکت سیاسی – اجتماعی بود که اینان با قلب حقیقت و تا کنون آنرا بعنوان دفاع از تجارت داخلی قالب کردند و  آنرا با جار و جنجال بعنوان پیروزی دفاع روحانیت از مظلومین  مردم و روحانیت در مقابل سلطنت در بوق و کرنا می کنند .

2- مخالفت و کارشکنی های » روحانیت » در امر آموزش و پرورش »

  روحانیت شیعه تا زمان بوجود آمدن امر آموزش جدید ، سردمدار امور مکتب خانه و آموزش سنتی بود ،در سال 1230 ، » میرزا حسن تبریزی» که خود ابتدائا روحانی بود  بجای به کار بستن توصیه پدرش و رفتن به » نجف » برای ادامه درس طلبگی ، به بیروت و استانبول و مصر رفته بود و در بیروت تحت آموزش یک مدرسه فرانسوی قرار گرفت ، در آن کشورها با سیستم جدید آموزش و پرورش و مواد درسی از نوع ریاضیات و جغرافیا و ….آشنا شده بود در بازگشت سعی در تاسیس مدرسه نمود ، ملاهای سنتی و مکتبخانه دار که بساط خود را در خطر می دیدند شروع به سنگ اندازی در تلاشهای وی کردند و با تحت فشار قرار دادن ناصرالدین شاه ، حتی در یک مورد از بازگشت وی به کشور جلوگیری نمودند . » میرزا حسن تبریزی » با جدیت به تلاشهای خود ادامه داد و اولین دبستان را در سال 1266 شمسی در مسجدی در محله ششگلان تبریز تاسیس نمود و توانست با تربیت تعدادی دانش آموز ، تفوق سیستم جدید آموزشی را بر سیستم » مکتب خانه » نشان دهد که در اینجا » آخوندی بنام » رییس السادات » با تحریک اوباش ،آنانرا وادار به حمله به مدرسه نمود که در این حمله تعدادی زخمی شده و «میزا حسن » نیز به مشهد فرار کرد . تلاشهای » میرزا حسن رشدیه » دهها بار با کارشکنی علما و روحانیون و طلبه های مدرسه صادقیه تبریز روبرو شد و بارها کتک خورد  .آخوندها صدای زنگ مدرسه را به » ناقوس » کلیسا » تشبیه کرده و حکم به تکفیر » مدرسه » دادند ومی گفتند : «آخرالزمان نزدیک شده‌است که جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند»

 در اثبات مخالفت این قوم ضد ترقی و پیشرفت با مدرسه و دانش علم و تکنیک همین بس که » شیخ فضل الله نوری » که مراد و ملتجای  آخوندهای حاکم امروز است ، در باره سیستم جدید آموزش پرورش به » ناظم الاطباع » می گوید :»

«ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟» یک لحظه فکر کنید اگر تلاشهای مردان بزرگی چون » میرزا حسن رشدیه » و روشنفکران آن عهد نبود .وکار بمراد » شیخ فضل الله » و » ملا باشی » ها و … می رفت وضعیت امروز ایران به چه شکل بود .

3-  حمل و نقل و آمدن قطار به ایران .

روحانیت مرتجع شیعه نه تنها درنوسازی  امور قضاییه و آموزش سنگ اندازی های فراوان نمودند که در مواردی که نیاز مردم به ان کاملا واضح بود نیز کارشکنی کردند .یکی از این موارد راه اندازی اولین قطار که فاصله میدان شوش امروز تا «شهرری» را طی می کرد بود . این مخالفتها که جز بد ذاتی و نامردمی و جلوگیری از پیشرفت و بهروزی مردم نمی توان نام دیگری بر آن نهاد تا بدانجا پیشرفت ، که در منابر و مساجد فریاد وااسلاما بلند شد و می گفتند :

«این از علائم ظهورحجت بوده که درخبرهاآمده،بعد از آن خردجال وپس از آن حضرت ظهور میکندودروسط دوره خودومسافرینش به زمین فرومیروندودرآخرت این مرکب شیطان با هرکه سواراوشود به جهنم میرود»

.این نیز موثرواقع نشدتامتوسل به حربه واشریعتا گردیده،عده ای اوباش را نفری یکقران داده،آموخته به راه انداختندتادرارک شاهی اشعارزیرراسربدهند:محمدیامحمدیامحمد/برسفریادامت یامحمد/فرنگی مال وجان وعرض مابرد/زمان بردن قرآن ماشد.»

نهایتا با تحریک لشوش و اوباش بارها و بارها ، واگن ها و لکوموتیوماشین دودی را خرد کرده وهر بار دولت قاجار مجبور به دادن خسارتهای فراوان به صاحبان کمپانی ها خارجی می شد وآخوندها  در مقابل این حرکت هم که ظاهرا هیچ ربطی به حوزه نفوذ آنان نداشت سنگ اندازی می کردند .اما  حقیقت قضیه این بود که درشکه چی ها و گاریچی ها که با راه افتادن » ماشین دودی » کار و کسب خود را در حال نابودی می دیدند برای جلوگیری از حمل و نقل جدید ، به آخوندها مراجعه می کردند و این جماعت هم بجای پیدا کردن راه حل اساسی موضوع خر دجال و آخرالزمان را مطرح کرده و نهایتا هم بمانند قضیه تنباکو ، با گرفتن حق و حساب از شاه یا طرف خارجی ، بازاری و گاریچی و قاطر چی را به امان خدا رها کرده و آنچه بر جای می ماند خسارات مالی ودرگیری های اجتماعی بود که آخوند برای نشان دادن قدرت خود و کسب مال و منال و امکانات اجتماعی و سیاسی  به چنین مشکلاتی دامن می زد .

4- حق رای زنان

اولین بار یکی از نمایندگان دارالشوری » محمد تقی وکیل الرعایا » موضوع عدم صراحت قانون اساسی مشروطه  را در مورد حق زنان برای رای دادن مطرح کرد که بفوریت مورد مخالفت » مدرس » اخوندی که خامنه ای و امثالهم بسیار هم به وی فخر می کنند روبرو شد . مدرس با وقاحت بسیار در این باره چنین گفت : ««برهان این است که امروز ما هر چه تأمل مى کنیم مى بینیم خداوند قابلیت در اینها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند. مستضعفین و مستضعفات و آن ها از آن نمره‌اند که عقول آن ها استعداد نداردو گذشته از این که در حقیقت نسوان در مذهب اسلام ما در تحت قیومتند الرجال قوامون على النساء در تحت قیومیت رجال هستندو مذهب رسمى ما اسلام است آن ها در تحت قیومتند. ابداً حق انتخاب نخواهند داشت». این هم از آخوند ی بنام مدرس که عین ارتجاع فکری خود را بنمایش می گذارد

در سال 1332 هم که » مصدق » نخست وزیر به فکر مطرح کردن حق رای زنان بر آمد ، با مخالفت آخوندهایی مانند » آیت الله سید صدرالدین صدر» ، » حاج میر سید محمد بهبهانی» ، » آیت الله بروجردی «، و «آیت الله حجت» روبرو شد .

 آخوندها  در سال 1341 موضوع حق رای زنان را با بهانه اینکه در موضوع قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی که در آن ، زنان نیز مجاز به رای دادن بودند نیز فتنه بر پا کرده و با بهانه اینکه ، مسئله قسم نمایندگان به قرآن ، جایش را به کتاب اسمانی داده ، موضوع حق رای زنان مورد حمله شدید » خمینی » قرار گرفت  ووی در این باره به محمد رضا شاه نامه نوشت و به وی در این باره هشدار داد .

 جماعت تاریک اندیش طرفدار آخوند با بهانه اینکه مخالفت با رای زنان ، مقتضیات زمانه بوده است  به طرفداری » خمینی » از شرکت زنان در انتخابات  بعد از بر روی کار آمدن ج.ا.اشاره کرده و این موضع گیری را نشانه برخورد مترقی  «خمینی» و سایر آخوندها  می دانند که این خود نیز فریبی دیگر و دام دیگری است که در اینجا  سعی می کنیم این فریب را افشا کنیم : موضوع اینستکه در این مورد نیز مانند جنبش تنباکو و ماشین دودی ، که در آنجا  این اقایان بعد از اینکه سهم خود را از کمپانی های خارجی گرفتند حکم به حلالیت ماشین دودی و استفاده از تنباکو و قند و شکر خارجی که ابتدائا آنرا نجس و تولید شده از استخوان سگ می دانستند دادند . رای زنان نیز  برای » خمینی » فقط وقتی حلال و مجاز شد که خود بقدرت رسیده بود و می توانست با مجاز دانشتن شرکت زنان در رای گیری ها ، تعداد رای های داده شده به حکومت اسلامی  خود را بیشتر و بیشتر نشان دهد. برای آخوند جماعت ، نفع دارودسته خود ، بالاتر از هر منفعت ، هر اصل و حتی احکام قرآنی است . مگر خمینی خود نگفت » برای حفظ حکومت اسلامی اگر لازم باشد می توان احکام را هم موقتا تعطیل کرد «! .

بعد از برروی کار آمدن » صفویه » و دولتی شدن » آخوند » و » فقیه » و » روضه خوان » ودخالت این جماعت در » سیاست » و » امور کشوری » ، آخوندها به جماعتی خطرناک تبدیل شدند ودر سال 1357 نهایتا توانستند با استفاده از نارضایتی های مردم از نابسامانی های اجتماعی واقتصادی و  نبود آزادی های سیاسی ، بر آن حرکات سوار شده و موضوعی را که می توانست با مصالحه ای پایان خوشتری داشته باشد به فاجعه ای دهشتناک و صرفا برای قدرت گیری سیاسی خود تبدیل کنند .  تمام تلاش روحانیت در یک صد سال اخیر جلوگیری ازسیر مدرن شئن جامعه بوده که ادامه آن سیر را حذف قطعی خود از تاریخ و جغرافیای ایران می دانسته و در به انحراف کشاندن این مسیر از ارتکاب هیچ  جنایتی خود داری نکرده است . از یاد نبریم که درصد تعداد روحانی و آخوند در آخرین مجلس دوره پهلوی به 3% در مقایسه با 24% اولین دوره مجلس در اوان مشروطیت رسیده بود و درگیری آخوندها با محمد رضا شاه نه بخاطر اسلام ودفاع از بازاری و اقشار ضعیف که بخایر این بود که موقعیت اجتماعی سیاسی خود را در حال نابودی کامل می دیدند .روحانیت   در طول حیات سیاسی خود نشان داده است که حاضر به فروش همه چیز و همه کس بری کسب منافع خود است .

5
وحانیت این بار کشور را خواهد فروخت .
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

خطر آخوند فقط این نیست که از نظر اقتصادی سهم خوار تلاش و کار کارگر و کشاورز وزحمتکش ایرانی است ،  و با ارتزاق از خون و عرق جبین مردم پروار می شود خطر از این هم مهمتر اینکه  » روحانیت » در ایران همیشه مترصد  بوده است تا با مشاهده اعتراض مردم  در برابر مشکلات اجتماعی و سیاسی ، بر ان سوار شده و از اعتراضات مردمی بعنوان کارت بازی برای سهم خواهی در مقابل دیگر گروههای سیاسی و اجتماعی سوء استفاده نموده و نهایتا بعنوان بخشی از مردم معترض ، هر حرکت ترقی خواهانه را در راه حفظ موقعیت اجتماعی – اقتصادی خود به انحراف ببرد . دخالت بعضی آخوندهای مثلا مترقی مشروطه خواه در نهضت مشروطه که منجر به تصویب قانون «حضور پنج مجتهد در مجلس شورا » شد که تا امروز هم ملت ایران از مضرات آن قانون در امان نیست و امروز تبدیل به نهاد ارتجاعی » شورای نگهبان » شده است ، حضور آخوند مرتجعی مانند مدرس در مجلس ، که درمقابل تلاشهای » جمهوری خواهانه » رضا شاه » قد علم کرد ، حضورمشکوک  آخوندهایی مانند  خمینی ، بهشتی و باهنر و خامنه ای و مشکینی در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران که آن مبارزات را به چاه ویل حکومت اسلامی انداخت ، همه و همه نشاندهنده این حقیقت است ، که جماعت آخوند جماعتی است که تا کنون با همراه شدن با حرکات اعتراضی و مترقیانه مردم که در صورت ادامه سیر منطقی خود به حذف دخالت آخوند در سیاست و موقعیت ستمگرانه اجتماعی آنان منجر می شد ، ابتدائا فریاد » آی دزد » سر داده و نهایتا آن حرکات را به بیراهه سود فرقه ای و گروهی خود برده اند و از یکسو از کاهش نقش سیاسی – اجتماعی خود جلوگیری کرده و از دیگر سو هر حرکت اعتراضی مردمی را به جربه ای برای افزایش موقعیت خود تبدیل کرده است .

آخوندهای حاکم و خامنه ای این بار با سوء استفاده از موقعیت اقتصادی و طبقاتی  اقشاری از مردم که فکر می کنند ج.ا. موقعیت اقتصادی آنانرا در مقابل هجوم کالاهای صادراتی خارجی حفظ می کند ، با سوء استفاده از ترس سنتی ترین بخش مردم ایران که فکر می کنند ج.ا. از دین آنها در مقابل فرهنگ بیگانه دفاع می کند ، با سوء استفاده از ترس سپاهی و بسیجی که باشتباه  فکر می کنند بعد ازج.ا. اینده نامعلومی در مقابل آنان است ، بر اریکه قدرت نشسته و مستبدانه حکم می راند  ، اما آخوند و رمال و جن گیر و آیت الله ، نه از تولیدات داخلی در مقابل هجوم کالاهای خارجی جلوگیری کرده اند ، نه توانسته اند ازسست شدن دین و اخلاق و سنت در مقابل انحرافی ترین بخش تمدن کشورهای سرمایه داری جلوگیری کنند ، و نه  سپاهی و بسیجی وحزب الله بری انان ارزشی دارد ، و در ایران امروزاردات لجام گسیخته امان تولید کننده داخلی رابریده است و بالاترین آمار خود کشی و فحشا و نابودی طبیعت و اخلاق ، کشور را به بحران کشانده است .

6
حالا به خیانت این جماعت به کسانی که تمام عمر و جوانی خود را در راه حفظ این حکومت صرف کردند نگاهی بکنبم-6
تکیه آن به که برین بحر معلق نکنید

 سعید امامی کجاست ؟ به سر قطب زاده و بازرگان و بنی صدر چه آمد ؟  بر سر رفسنحانی چه آوردند و ایا احمدی نژاد را که هر چه جماعت آخوند و مداح وروضه خوان خواست انجام داد سکه یک پول نکردند ؟ جرا بقیه فکر می کنند که از تیغ کینه این دسته جنایتکار در امان خواهید ماند ؟ مگر آخوندها توانستند از تولیدات داخلی و قند و شکر و گاریچی و درشکه چی در مقابل کالاها و واردات و مصنوعات خارجی دفاع کنند و مگر با گرفتن پشیزی آن مردم را نفروختند ؟ امروز نیز همان خواهد شد و روحانی حکومتی همه کسانی را که به وی امید بسته اند خواهد فروخت . فساد مالی روحانیون بنام مانند » ری شهری » ، » ناصر ابولمکارم شکر فروش شیرازی » ، » مصباح یزدی » ، » هادی غفاری » ، » صادق لاریجانی » و دهها امام جمعه ریز و درشت موید فاسد بودن این قوم از ایمان بیخبر است . اینان کشور و دین و ایمان و حزب اللهی و سپاهی را در صورت احساس خطرنابودی فرقه خودشان  و برای گرفتن تضمین  حیات از هر دشمن خارجی  ، یکجا خواهند فروخت .

دور فلکی یکسره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

اکنون و در این روزها استبداد خامنه ای  و آخوندهایش نه تنها به دمکرات و مجاهد و لیبرال و کمونیست و طرفدار سلطنت رحم نکرد که اصلاح طلب و موسوی و کروبی و احمدی نژاد و سپاه و بسیج و بخشهایی از روحانیت نیز از دست  قدرت استبدادی خامنه ای و جنتی و مصباح یزدی آن مجسمه بلاهت  به تنگ آمده اند . جماعت آخوند حکومتی غدارترین دشمنی است که ایران و ایرانی تا کنون بخود دیده اند . جماعت آخوند حکومتی بیرحم ترین ، بیدین ترین و بی اصولترین جماعتی است که تا کنون بر ایران حکم رانده است . ایران تا از دست این جماعت رها نشود ، البته این وطن ، وطن نشود .

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

دسته‌بندی شده در: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, اقتصاد سیاسی, تحلیل سیاسی هفته, سیاست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: