نویسنده مقاله آقای  » محمود دلخواسته » است و مقاله از سایت » تریبون زمانه » باز نشر شده است .

شش سال پیش آقای رضا پهلوی در مصاحبه با سایت معروف آلمانی فوکوس، خود را شاه قانونی ایران معرفی کردند که به عنوان شاهنشاه، قسم نیز خورده است:
فوکوس آنلاین: آرزو دارید روزی تاج شاهی ایران را بر سر گذارید؟

رضا پهلوی: صدالبته. اصولاٌ برای من چیزی از این بهتر نیست که با همه ی آنچه در اختیار دارم به کشورم خدمت کنم. در غیر این صورت همه ی این زحمت ها را بر خود روا نمی داشتم و داوطلبانه خودم را در تیر رس قرار نمی دادم.

رضا پهلوی در ادامه می گوید که خود را از زمانی که در مصر بوده شاه ایران می داند و ابراز می دارد “می توان گفت که «بنا به قانون» شاه ایرانم.”

فوکوس آنلاین: سلطنت را نظام حکومتی مناسبی برای وطنتان می دانید؟

“جواب مثبت می دهد و اظهار می دارد که “شخص شاه مهم است، زیرا ایران کشوری چند قومیتی است که به شخصیتی بی طرف برای وحدت نیاز دارد.”

بعد در توجیه دیکتاتوری پدر، به زبان دیپلماتیک می فرمایند که مردم ایران لیاقت دموکراسی را نداشتند:
” پدرم بر این باور بود که باید ابتدا به مردم تا حدی آموزش بدهد تا دمکراسی امکان پذیر شود. می خواست ابتدا جامعه مدنی ایجاد کند.”  در اینجا نیز می بینیم که اندیشه ولایت فقیهی در این سخن نیز موج می زند.  آخر نه مگر اینکه آقای خمینی نیز مردم را ایتام و صغیر و نادان فرض می کرد و اینگونه استبداد خود را توجیه می کرد؟ دیگر اینکه نشان می دهند که حتی معنی جامعه مدنی را نمی دانند، در غیر اینصورت می دانستند که جامعه مدنی را نه دیکتاتور که جامعه ملی، به نسبت شدت استبداد، در خارج و یا حاشیه فضای استبدادی ایجاد می کند.

دیگر اینکه در در اینجا می شود فهمید که علت اینکه محمد رضا شاه،  تاب دو حزب بله قربان گوی خود را نیز نیاورد و یک حزبی کردن کشور و عضویت در آن را اجباری کرد و اینگونه دیکتاتوری اقتدار گرایای خود را به طرف دیکتاتوری توتالیتر سوق داد، در راستای آموزش دموکراسی دادن جامعه بود که انجام شده است.

در جای دیگر این مصاحبه، ذهنیت خشونت ورز ایشان مانع می شود که بینند که نفهمیده به آدمکش و قاتل بودن پدر خود اعتراف کرده اند وقتی به خبرنگار می گویند:

” بسیاری از انقلابی های پشیمان شده آنموقع نزد من می آیند و می گویند: < بهتر بود پدرت ما را بازداشت می کرد و اعدام. ”

در این نقل قول که ایشان در حمایت از نظر خود نقل کرده اند، ایشان در واقع(by default) پذیرفته اند که پدر ایشان، فردی آدمکش بوده است و گرنه علتی نداشت که کسانی که آرزوی اعدام شدن خود را داشته اند، در این آرزو بوده اند که اینکار بدست اعلیحضرت همایونی انجام شود و ایشان در عکس العمل به چنین خواسته ای که با ایشان در میان گذاشته شده است نه تنها اعتراضی نکنند و به آنها تشر بزنند که مگر پدر من آدمکش بود که آرزوی کشته شدن به دست او را دارید بلکه این نقل قول را برای دفاع از نظرات خود بکار بگیرند.

در واکنش به این سخنان، آقای محمد امینی در مقاله ای  نوشتند:

” اینک شاهزاده ای دیگر، پس از چندسالی بازی با دموکراسی و سخن گفتن از این که او شهروند ساده ای بیش نیست، شرم و آزرم را یکسر به کنار نهاده است و خویشتن را «پادشاه قانونی ایران» خوانده، که در سودای براندازی جمهوری اسلامی و بازگرداندن خاندان پهلوی به تخت شاهی چشم بر یاری «دموکراسی» هایی مانند عربستان، کویت و قطر دوخته است.”

و از ایشان سوال کردند که مگر نه این بود که تا بحال خود را به عنوان تنها یک شهروند معمولی معرفی می کردند و حال چه شد که خود را بر تخت طاووس شاهی نشانده اند؟

بناچار دفتر ایشان نامه ای خطاب به فوکوس منتشر کرد که در آن به درج ناصحیح سخنان آقای رضا پهلوی اعتراض شده و از سایت خواسته شده بود که اشتباهات خود را تصحیح کند.  در این رابطه آقای امینی با سایت فوکوس تماس گرفت و نظر سایت را در رابطه با اعتراضات آقای رضا پهلوی جویا شدند.  فوکوس پاسخ داد که چنین نامه اعتراضی را دریافت ننموده و نوار مصاحبه را در اختیار دارد و تمامی نقل قولها از آقای رضا پهلوی دقیق است و اشتباهی رخ نداده است.  بنا براین معلوم شد که اعلامیه دفتر آقای رضا پهلوی هیچوقت به فوکوس فرستاده نشده است و فقط در فضای فارسی زبانان منتشر شده و تاکتیک آقای رضا پهلوی بوده است برای فریب ایرانیان.

برای مسلم کردن این فریب، اینجانب موضوع را پی گرفته و در چندین مقاله و نوشته به فارسیو انگیسی از ایشان خواستم که برای این دروغی که به قصد فریب ایرانیان گفته اند از آنها معذرت بخواهند.  نتیجه فشارها این شد که ایشان در مصاحبه تلویزیونی گفتند که بوسیله وکیلی آلمانی از سایت فوکوس به دادگاهی در آلمان شکایت کرده اند. (دقیقه دو)

برای اینکه معلوم شود که آیا این بار نیز دروغ نگفته اند، مقالاتی دیگر منتشر کردم و از ایشان خواستم که نام دادگاهی که در آن از فوکوس شکایت کرده اند را اعلام کرده تا تحقیق به عمل آمده که آیا اصلا چنین شکایتی به عمل آمده و یا مانند اعتراض نامه خیالی، کوششی دیگر است برای فریب ایرانیان؟  توضیح اینکه در کشورهای دموکراتیک، از جمله آلمان، این از حقوق اولیه شهروندان است که دستگاه قضایی و دادگاه ها تمامی شکایات طرح شده در دادگاه ها در دسترس عموم قرار دهند و شهروندان می توانند با مراجعه به دادگاه ها، از پرونده های قضایی مطلع شوند.

آقای رضا پهلوی از دادن نام دادگاهی که به آن شکایت کرده اند خوداری کردند.  با این وجود مدت هفت ماه صبر شد و خبر از دادگاه و رای آن نشد، معلوم شد که اینبار نیز اقای رضا پهلوی دروغ گفته بودند و دادگاهی و شکایتی در کار نبوده است و تنها شگردی بوده است برای پنهان کردن دروغ خود با این امید که بعد از مدتی خبر و مصاحبه و گفته های در آن فراموش شود.  احتمالا به این سخن معروف فکر کرده بودند که:” روزنامه امروز، زباله در زباله دانی فرداست”.  علت هفت ماه صبر کردن برای این بود که زمان متوسط برای رسیدگی به شکایت در دادگاه های آلمان پنج ماه می باشد و اینجانب، دو ماه مزید بر آن صبر کرده تا مطمئن شود که آقای رضا پهلوی این بار هم دروغ گفته بودند.  از ان زمان حدود شش سال می گذرد و مسلم شد که آقای رضا پهلوی، به روش دروغگو های کلاسیک عمل کرده و در واقع در دام دروغ خود افتاده بودند.  توضیح اینکه، زمانی که دروغگویی دروغ می گوید و مچش گرفته می شود، دو انتخاب در برابر او قرار می گیرد.  انتخاب اول که نیاز صداقت و شجاعت است این است که به دروغ گفتن خود اعتراف کرده و بپذیرد که دیگر دروغ نگوید.  انتخاب دوم که ناشی از درونی شدن روحیه فریبکاری و نیز ترسو می باشد، این است که برای پوشش دادن به دروغ خود به دروغی دیگر متوسل می شود و دروغی دیگر و اینگونه دروغها بر هم انبار می شوند و بقول مثلی انگیسی چاله ای را که در آن افتاده است گود و گودتر کند و این روشی بود که آقای رضا پهلوی بر گزیدند.

البته لازم به گفتن است که آقای رضا پهلوی در طول سی و هشت سالی که به عنوان شاهنشاه ایران قسم خورده اند، بسیار دروغ گفته اند و بسیار اطلاعات غلط داده اند، ولی متاسفانه پیگیری مستمری در رابطه با دروغگوییهای ایشان انجام نشده بود و بنابراین تصمیم گرفتم که دنباله این دروغ را گرفته تا بشود از آن به عنوان رفرنسی همیشگی استفاده کرد.

همین رفتارها و سیاسی بازی ها تا جایی که برای بدست رسیدن به قدرت، با طرح قابل مذاکره بودن حاکمیت ایران بر سه جزیره ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، و اینگونه تمامیت ارضی کشور را زیر سوال بردن سبب شد که بسیاری از سلطنت طلبان از جمله دکتر منوچهر رزم آرا، از وزرای دکتر شاپور بختیار، در پی خلع ید ایشان از سلطنت با دادن آخرین شانس بر آیند.  نقص مستمر اصل استقلال و در خواست علنی برای پول گرفتن و دیگر کمکها از اسرائیل  کار را به آنجا رساند که حتی آقای اردشیر زاهدی در مصاحبه سه ماه پیش خود با آقای لیمونادی، آقای رضا پهلوی را دزدی توصیف کند که از سازمان سیا و اسرائیل و عربستان پول می گیرد:
“لیمونادی: خواستم بدونم که نظرتون راجع به آلتر ناتیو چیه؟
زاهدی: آلترناتیو، آینده ایران.

لیمونادی: یه عده ای چسبیند به آقای ترامپ، برای حمله به ایران.

زاهدی: اونم جزو حرفاییس که زدم.

لیمونادی:آخه دو گروه هستن، یه گروه مجاهدین هستن و یه گروه هم آقای رضا پهلوی.

زاهدی مجال نمی دهد: ….من با کار آمریکا، ترامپ هم جزو حرف های است که زدم هر دو شون پول بگیر هستند. برای من چه فرق می کند دزد دزد است. می خواهد از این پنجره بیاد، می خواهد از آن در.  اونی که از عرب پول می گیره، اونی که از سیا پول می گیره، اونی که از اسرائیل پول می گیره، هر کدوم یه اسمی ام دارن، اینا هیچکدوم برای آینده ایران بدرد نمی خورن.  آینده ایران، آینده ایران جوانان ایرانن….  ” (دقیقه 36 ببعد)

شاید یکی از علل اصلی خشم بیسابقه آقای اردشیر زاهدی این می باشد که فردی که خود را وارث تخت و تاج شاهنشاهی می داند و بعد از ناامیدی بر تخت نشستن، از خود را شاه ایران دانستن استعفا داده بود و از مجلس شورای ملی فرمایشی که قرار بود بعد از حمله آمریکا به ایران، مانند کنگره ملی عراق تحت ریاست چلبی حکومت را در دست بگیرد، نیز استعفا داده بود. ولی با توجه به محتوای مصاحبه آقای زاهدی بنظر می رسد که بعد از انتخاب ترامپ و قرار گرفتن دوباره گزینه حمله نظامی بوطن، آقای رضا پهلوی به واشنگتن شتافته و با خواهش و تمنا برای وقت ملاقات چند دقیقه ای سر پایی با آقای مک کین ( از سناتورهای طرفدار حمله نظامی به ایران که آهنگ معروف: ایران را بمباران کنید را خواند.) گرفتن، “شاه قانونی ایران” سوالی می کند که نشانی مسلم از روانشناسی زیر سلطه و وابستگی و در خدمت دولت آمریکا بودن این شاه دارد وقتی از او در مورد مسئله ای داخلی کسب تکیف می کند:
رضا پهلوی:” سناتور اگر ممکن است من سؤال آخر را بپرسم. در ارتباط با همان مسائلی که درباره‌شان بحث کردیم.  در آینده و ایرانی متفاوت چه شرایطی برای اعضای دستگاه‌های نظامی، اعضای سپاه پاسداران، چه پیامی برای آن‌ها با توجه به‌عنوان تغییر صلح‌آمیز موردنظر دارید؟ (دقیقه پانزده.)  اینگونه است که مسلم می کنند که ایشان و تیم همراهشان، از اصلی ترین مظاهر “غرور” ملی مردمی که می خواهند حاکم بر سرنوشت خود باشند، می باشند.

البته این وابستگی و عمل از طریق قدرت خارجی برای به تخت طاووس دست یافتن به سالها قبل باز می گردد:  بنا گزارش گروه تحقیق تاور مجلسین آمریکا در رابطه با ایرانگیت، رونالد ریگان دستور انجام طرح سرنگونی رژیم خمینی و شاه کردن رضا پهلوی را داده بود و برای این کار، آقای رضا پهلوی پیام تلویزیونی 11 دقیقه ای با عنوان:”من باز خواهم گشت” داده بود:

“در تعطیلات آخر این هفته۳، پیام ۱۱ دقیقه‏ اى فرزند شاه با هک کردن فرکانس اختصاصی تلویزیون ایران در شبکه جهانی، بر روى موج تلویزیون ایران انداخته شد و پخش گردید. به گزارش طرفداران خانواده شاه، پخش این برنامه، موج اعتراض در تهران و بقیه نقاط را برانگیخت. “مقام ایرانى” از سام۴ پرسید چگونه است که از سویى به ما مى‏ گویید انقلاب ایران را بمثابه یک امر واقع قبول دارید و از سوى دیگر دست به اینگونه کارها مى ‏زنید؟”

(گزارش سرهنگ الیور نورث (عضو شورای امنیت ملی آمریکا) به آدمیرال جان پویندکستر (مشاور امنیت ملی آمریکا) در دوشنبه ۸ سپتامبر ۱۹۸۶ (۱۷ شهریور ۱۳۶۵))

در سالهای بعد نیز وقتی بوش پدر، قصد حمله به ایران را داشت و آقای سازگارا، پذیرفته بود که نقش چلبی ایران را بازی کند و رانتخوارهای در انتظار، جشن مفصلی برای ایشان و همسرشان در هتل هیلتون کن زینگتون لندن گرفته و ایشان سخنگویان خود در شهرهای مختلف (در لندن آقایان دکتر ماشالله آجودانی و .حسین باقر زاده می بودند.) از ایشان به عنوان رئیس جمهور آینده ایران نام می بردند، آقای رضا پهلوی برای از قافله عقب نمادن و با وجود مخالفت بسیاری از سلطنت طلبان همکاری خود با ایشان را اعلام کرده بود.