به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

نگاهی دوباره به” 28 مرداد ” 1332″ سیاهترین روز تاریخ معاصر ایران و درسهایی که از آن باید گرفت

 mosadeghanimate

بیش از نیم قرن از کودتای 28 مرداد 1332 گذشته است و دهها کتاب و مقاله در مورد این واقعه نوشته شده است . دهها پژوهشگر و نویسنده ایرانی و خارجی در این مورد نوشته اند و سخن گفته اند اما هنوز می توان با اطمینان گفت که :

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

 

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

آیا بازنگری این حادثه از سر خشم و کین خواهی است ، البته که بسیاری از ما ایرانیان به بانیان آن حادثه کینه داریم ، اما اکنون و در چنین زمانی گاه پرداختن به کین  جویی و داد خواهی نیست ” شاید وقت دیگر ” ، پس کدام انگیزه ، کدام سبب ، کدام هدف ، نیاز به پرداختن و بررسی دوباره و چند باره ” کودتای 28 مرداد ” را توجیه می کند ،  حتی نمی خواهیم بر  تالمات قهرمانان بر خاک افتاده کودتا از دکتر مصدق و دکتر فاطمی وکریمپور شیرازی و فرزندان دلاور ایران زمین که در پی این حادثه اعدام شدند ، شکنجه شدند و مجبور به ترک وطن شدند ، گریه کنیم که اکنون زمان گریه و سوگواری نیست ، هر چند که اصحاب کودتا با یاران ” مصدق ” آن کردند که می توان گفت :

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار     صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

 در حقیقت هم وقتی که مثلا آنچه بر کریمپور شیرازی روزنامه نگار آزاده گذشت را از زبان ” شعبان جعفری ” می شنویم مگر می توان از جاری شدن اشک بر گونه جلوگیری کرد :

شعبان جعفری سردسته اوباش هوادار سلطنت در مصاحبه با هما سرشار پیرامون چگونگی به قتل رساندن وی می‌گوید:

این جور که ما اون موقع شنفتیم، اینو دوباره می‌گیرن و در لشکر ۲ زرهی میندازنش زندان. اونم یه آدم دهن لقی بود و به همه فحش می‌داد و سر و صدا می‌کرد. اون وقت برای این که تنبیهش کنن، روزا از تو زندان می‌آوردنش بیرون. سربازا یه پالون می‌ذاشتن روش. یه سیخونکم بهش می‌زدن. یه نفرم سوارش می‌کردن. بعد تو زندان مجرّد بود گویا… گویا تو همون زندون از بین می‌برنش دیگه.لحاف محاف میندازن تو سلولش. نفت روش می‌ریزن و آتیشش می‌زنن.” .

از تالمات ملی گرایان  و همرزمان مصدق می گذریم بحث بر سر ضرورت های پرداختن و نگرش دوباره به حادثه کودتا است  .

امروز و در راستای برون رفت از بحران همه جانبه سیاسی – اجتماعی و اقتصادی که کشور عزیزمان ایران را در خود گرفته است و زمانیکه به علل و زمینه های  سیاسی و اجتماعی ، چه داخلی و چه خارجی بحران نگاه می کنیم براحتی در می یابیم که مسائلی که مبارزات قهرمانانه ” مصدق” ، یارانش و مردم ایران در بیش از 67 سال پیش را موجب شدند هنوز حل نشده باقی مانده اند

خود قضاوت کنید :

کریمپور شیرازی از فساد دربار و سوءاستفاده نزدیکان به دربار نوشته بود و دشمنی ” اشرف پهلوی ” و طرفدارانش را برانیگخته بود ، وی ” آیت الله کاشانی ” را ” جاسوس انگلیسی ” نامیده بود و خشم بنیاد گرایان خودسر را باعث شده بود ، آیا امروز  نزدیکان بیت خامنه ای از همان اختیارات  گسترده در ” اختلاس ” و حیف و میل اموال عمومی بر خوردار نیستند ؟ آیا مداحان حریم رهبر به جرم جاسوسی دستگیر نمی شوند  و این نیست که  نزدیکان به کانون قدرت سپاه و بیت خامنه ای ، آزادانه می برند و می دزدند و اختلاس می کنند ؟ و آیا یکی از دردسرهای دولت دکتر مصدق با ” آیت الله کاشانی” که نهایتا باعث شد وی بسوی کودتا گران برود ، این نبود که در مقابل سوء استفاده وی و نزدیکانش برای سوء استفاده اموال و امکانات عمومی می ایستا د ، امروز فرزندان آیت الله کاشانی ، با استفاده از فضای بوجود آمده ناشی از حذف ملی گرایان و گرایشات مترقی و فرزندان دکتر مصدق ، دستی گشاده در اموال عمومی و اختصاص دادن امکانات میلیاردی به افراد نزدیک به خود دارند دیگر ” دکتر مصدقی ” نیست که در مقابل آنان بایستد و فرزندان دکتر مصدق نیز از صحنه سیاست حذف شده اند .

 ” آیت الله کاشانی  از حذف مصدق و اختصاص یافتن میلیاردها تومان به مدارس مذهبی و تربیت آخوند در گور می رقصد ، مگر این نبود که او به کمک کودتا گران ” مصدق ” را سرنگون کرد ، فرزندانش به آرزوهای او جامه عمل پوشیده اند .

 امروز و در سال 1397 یعنی 65 سال بعد از حادثه کودتا ، زمانیکه می بینیم جمعی از ایرانیان به فراخوان وزیر خارجه ایالات متحد آمریکا گرد می ایند و ” مایک پمپئو ” خطاب به آنان و بارها عبارت اینکه ” شما آمریکایی های ایرانی تبار ” را به کار می برد و این جماعت هم خوشحال از اینکه توانسته اند عنوانی پر افتخاری را که در تمام عمر در آرزوی آن بودند را کسب کنند برای وی کف و دست می زنند و هورا می کشند ، براستی ایا فردی که عنوان ” آمریکایی ایرانی تبار ” را بر خود می پذیرد می تواند مدافع سرسخت منافع ملی باشد ؟ آیا هدف عمده و اساسی مبارزات مردم ایران برهبری دکتر مصدق این نبود که ” ایرانی باید خود  بر سرنوشت و مقدرات خود حاکم باشد و یک  خارجی که منافع کشور خود را بر هر هدف سیاسی و ایدئولوژیک مقدم می داند نباید بر این مقدرات حاکم باشد ؟ آیا می توان مشاور تحریم کنند گان خارجی و اینجا آمریکایی ها که زندگی و زیست و بود مردم ما را سخت و سختتر می کند بود و به بهانه مبارزه با ج.ا. از این سختتر شدن زندگی مردم خود دفاع کرد ؟  وقتی که بسیاری از سران اپوزیسیون طرفدار بازگشت نظام سابق که به اشکال مختلف این آرزوی را بیان می کنند ، بازبان مستقیم و یا با ایما و اشاره خواهان دخالت ” آمریکا ” برای ” تغییر رژیم ” می شوند ، زمانیکه استبداد داخلی در مقابله با همبستگی ملی ، ایران را نه برای همه ایرانیان و فقط برای هواداران و وابستگان به خود می خواهد ، زمانیکه بسیاری از ایرانیان و آمریکایی های ایرانی تبار از حاکم شدن آمریکا و آنهم دولت ترامپ بر مقدرات کشور خود دفاع کرده و در این راه حتی به دولت وقت آمریکا مشاوره هم می دهند ، آیا این واقعیت ما را به یاد نامه محمد رضا شاه نمی اندازد که به رییس جمهور وقت امریکا نوشت و در آن نامه از آمریکایی ها خواست که تلاش کنند ، تا رای دادگاه لاهه در پرونده” بریتیش پترولیوم ” به نفع ” دکتر مصدق ” صا د رنشود تا ” مصدق ” با دستان پر به ایران بازنگردد و شاه بتواند بر شکست ” مصدق ” و برای تضعیف موقعیت وی ” مانور ” بدهد ، آیا امروز روح و روان ” محمد رضا شاه ” از همکاری نزدیک فرزندنش و هوادارنش با ” دولت آمریکا ” غرق در شادی نیست و برای موفقیت ” مایک پمپئو ” و مشاوران ایرانی اش ارزوی موفقیت نمی کند ؟

 می خواهیم بگوییم که دو گرایش اساسی فعال در سپهر سیاست در ایران که در واقعه کودتا  همدست خارجی های کودتا گر  بودند امروز 65 سال بعداز آن واقعه درس نگرفته و  به همان ورشهای سیاست ورزی خود ادامه می دهند ، اگر این باشد که سلطنت طلبان و طرفدران نظام سابق هنوز از کودتای 28 مرداد درس نگرفته اند که نباید به خارجی برای مقدر شدن بر امور ایران اجازه داد  و هنوز هم روش ” شاه ” خود را ادامه می دهند  اگر این باشد که هنوز هم ” خامنه ای ” و گرایشات طرفدار دخالت دین در سیاست به حذف بهایی و درویش و دگر اندیش و حتی اصلاح طلب رای می دهند و همه اینها را می دانیم اساسا در مقابله با تقسیم عادلانه امکانات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی انجام داده و راه سلف خود ” آیت الله کاشانی ” را که  او هم بشدت انحصار طلب و و سوء استفاده کننده از قدرت سیاسی بود ، انجام می دهند . پس لزوم بازخوانی کودتای 28 مرداد از هر زمان دیگری بیشتر و بیشتر خود نمایی می کند .

آیا همه این واقعیات اثبات کننده این موضوع نیست که بسیاری از ایرنیان هنوز درس های لازمه را از 28 مرداد و آن کودتا نگرفته اند ؟ همین درس نگرفتن از 28 مرداد است که بازنگری تاریخ و علل و نتایج کودتا رابرای ما ایرانیان به امری جدی و لازم تبدیل می کند ، درس 28 مردا د اینستکه تا زمانی که ایرانی به یک کشور  خارجی برای دخالت در امور ایران نه فقط با ایما و اشاره که مستقیما چراغ سبز نشان می دهد تا وقتیکه ایرانی به انحصار سیاسی و استبدادو تخصیص امکانات و منابع ملی به گروه و ایدئولوژی خود  روی می آود ، اموری که دکتر مصدق در مبارزه با آن امورسر نهاد هنوز ضرورت پرداختن به حوادث و پس زمینه های کودتای 28 مرداد وجود دارد .

علت اشتباهات فاحش ” پهلوی ” آنروز و امروز ، طرفدران سلطنت آنروز و امروز ، آیت الله کاشانی سال 1332 و فرزند خلف وی و  ” خامنه ای ” در امروز سال 1397 این بود و هست که  هنوز در این دسته از ایرانیان اندیشه ” دولت مدرن ” نهادینه نشده است ، هنوز به تفکیک قوا باور ندارند ، هنوز به مسئله ای بنام : عدم دخالت خارجی در مقدرات کشور باور ندارند و هر کدام از این دوگرایش به فراخور موقعیت سیاسی امروز خود به یکی از این عقب ماندگی ها دچار هستند . آنچه که ” دکتر مصدق ” و پدران ما در سال 1332 برای آن می جنگیدند تمامی ویژگی های یک دولت مدرن را داشت ، عدم دخالت نهادهای غیر انتخابی سلطنت و روحانیت در امور سیاسی ، اختصاصی نکردن امکانات عمومی برای دربار ، بیت روحانیت ، عدم دخالت وابستگان سببی و سیاسی کانونهای قدرت در امور سیاسی و مالی و کوتاه کردن دخالت قوه مجریه در امور انتخابات و می دانیم که نه در آن روزها و نه در همین امروز ، نه سلطنت و طرفدرانش آمادگی اجرای مطالبات و ملزومات یک دولت مدرن را داشتند و دارند و نه ” فقیه ” و طرفدرانش زیر بار پیش نیازهای گذر ایران به دوران حاکمیت دولت مدرن را با مشخصاتی که بر شمردیم دارند . بنظر نمی رسد این دو گرایش زمینه پیدا کردن تربیت سیاسی لازمه برای ” مدرن کردن ” ایران وپیگیری  پروسه سیاسی منجر به استقرار یک دولت مدرن را هم  داشته باشند و این وظیفه امروز بعهده فرزندان دکتر مصدق ، ملی گرایان و گرایشات مترقی سیاسی است .

اما از همه اینها که گفتیم یک نتیجه منطقی دیگر نیز به دست می اید و آن اینکه :

اگر امروز 65 سال بعد از مبارزات مردم ایران برهبری دکتر مصدق و یارانش هنوز دو گرایش عمده غالب ” روحانیت ” و “سلطنت” مغلوب به همان ضدیت به مدرنیته  و دولت مدرن دچار هستند و آن یکی به استبداد سیاسی و فساد اقتصادی وابسته است و این یکی به وابستگی خارجی متهم است ، آیا مبارزات ” دکتر مصدق ” در آن سالها می توانسته مثمر ثمر واقع شود ، آیا دکتر مصدق برای تربیت شاه و آیت الله کاشانی وطرفدران آنان  سعی بیهوده کرده است ، ایا دکتر مصدق برای بدست آوردن حاکمیت ملت بر اموال و ثروتها و منابع خود و داشتن نظامی مردم سالار  در زمانی که هنوز بسیاری از فعالان امور سیاست در ایران از تربیت مدرن برخوردار نبوده اند و آنگلستان از امکانات کودتا و دخالت نظامی در امور ایران بر خوردار بوده است و می توانسته ” آمریکا ” را هم در این مورد با خود همراه کند ، زودتر از زمان خود اقدام کرده است ؟

در این باره می توان گفت که شکست ” دکتر مصدق ” یارانش و ملت ایران در آن سالها شکستی تاریخی بود ، یعنی به دست آوردن اهدافی که آن مبارزات برای آن صورت گرفت در آن ظرف زمانی به دست نمی آمده است ، اما مبارزه ای بوده است که باید در آن سالها پایه ریزی می شد.

دهها سال باید می گذشت روحانیت باید اعتبار سیاسی خود را از دست می داد  ، وابستگی سلطنت به خارجی باید برای همه مردم ایران به تجربه دیده می شد ؛ باید مردم به چشم خود می دیدند که “سفیر آمریکا ” به ایران می آید و به ” آعلیحضرت همایونی بزرگ ارتشتاران ” امر می کند که باید از ایران برود  ، آری مردم باید همه این حوادث غم انگیز و گاه دهشت آور را به چشم خود می دیند و درست به این خاطر است که می توان گفت شکست مبارزات مردم ایران و دکتر مصدق شکستی ” تراژیک ” بود ، یعنی انسانهایی که آمال و ارزوهایشان در ظرف زمانی که در آن قرار داشته اند نمی گنجیده است  ، سقف مینا برای بلندای آرزوها و آرمانهای آنان ارتفاع حقیری داشته و آنان بر خاک اقتاده اند اما لگد کوب نشده اند ، قهرمانان بر خاک می افتند اما لگد کوب نمیشوند ؛ همچنان که ” اسپارتاکوش ” شکست خورد اما امروز ” اسپارتاکوس ” بعنوان الهام دهنده مبارزات  و آغاز کننده و بوجود آورنده گفتمان ضد برده داری ، شناخته می شود، دکتر مصئق و یارانش ، پدران ما در سال 1332 ، بر زمین افتادند اما امروز بخش وسیعی از ایرانیان ، کارگران ، دانشجویان و روشنفکران دمکرات و لیبرال و مترقی ، فرزندان فکری آن مبارزات هستند و می روند تا مهر خود را بر تغییرات سترگ سالهای آینده میهنمان بزنند . آن شب  سیاه که در روز 28 مرداد 1332 ایران را در خود گرفت و رهبری روحانیت ارتجاعی در حوادث 1357 را بدنبال آورد ، آهسته آهسته می رود تا بدنبال خود صبح روشن امید را برای وطن ما بدنبال بیاورد ،  دکتر مصدق ویارانش و مردم ایران سنگ بنای صبح روشن فردا را در شب سیاه 28 مرداد برای ما  پایه گذاری کردند . و به قول دیگر ” نشاندند آن نگین صبح روشن را  بروی پایه انگشتر فردا

coup de ,etat

 

 

 

Advertisements

Tagged as: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, تحلیل سیاسی هفته, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: