به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

حقایقی چند در باره ” بهاییت ” و ” انجمن حجتیه ” از زبان شیادی به نام ” حجت الاسلام دانشمند “

kavefargif

“حجت الاسلام دانشمند ” از آن نمونه های کامل یک آخوند متقلب ، زبانباز و مهمتز از همه دروغگو و ” حجتیه ای”  است ، یکی از علائم اساسی دروغگوها اینستکه معمولا فراموش می کنند که چه گفته اند و در زمانهای مختلف حرفهایی می زنند که دروغهای قبلی خود را هم نقض می کنند .

اما چرا در این نوشته به این آخوند متقلب و پشت هم انداز می پردازیم ، قصد افشای یک نمونه دیگر از آقایان حجج اسلام را داریم ، اساسا نه ، ملت ما به ماهیت این قشر و دسته آگاه هستند و بخصوص از بعد از وقوع ” انقلاب اسلامی ” زمان و فرصت خوبی بوجود آمد تا این جماعت ماهیت خود را نشان دهند  وقتی کارگران نیشکر هفت تپه و یا کشاورزان اصفهانی در مراسم نماز جمعه ، پشت به قبله کرده و فریاد ” پشت به دشمن رو به میهن ” سر می دهند خود گویای آغاز و شروع مرحله ای از نوزایی فکری ما ایرانیان است که به بیرون انداختن آخوندو روضه خوان و فالگیر و رمال از صحنه سیاست منجر خواهد شد .

علتی که در این نوشته به بعضی از  سخنان مطرح شده وی در سخنرانی های وی  می پردازیم اینستکه می خواهیم با توجه به سخنان یک آخوندو سخنران مطرح و درجه یک در ج.ا. ،  ناتوانی اجتماعی اسلام را در تربیت انسان بصورت اعم و جوانان امروز کشورمان نشان دهیم و این در حالتی است که بودجه ای که جمهوری اسلامی در اختیار مدارس دینی و تربیت طلبه و مروج و مبلغ و انتشار کتب دعا و بر گذاری مراسم اعتکاف و دعا می گذارد بخش مهمی از بودجه دولتی را تشکیل می دهد و صحبتهای ” دانشمند ” اثبات می کند که   اسلام بعنوان یک مکتب تربیتی در کشوری که حاکمیت سیاسی و تخصیص بودجه آنهم در دست همین ” روحانیت ”  امثال ” دانشمند ” است ، در تربیت جوانان کشور ما کاملا شکست خورده و ادامه این مسیر و حاکمیت فقها ، جامعه را با بحران اخلاقی روبرو خواهد کرد . بحث این نوشته مخالفت با دین اسلام بعنوان یک مکتب برای تنظیم رابطه فرد با خدا و آن کس یاهر فرد مفروض وی را خالق هستی می داند نیست ، که هر کسی حق دارد هر عقیده ای در این مورد داشته باشد که بحث بر روی سوء استفاده روحانیت از دین بعنوان مکتب تربینی و آموزشی و سیاسی و علمی و بهداشتی و پزشکی  است و بر همین اساس هم هر آخوندی به خود حق می دهد در هر کاری از کشت و کار گرفته تا کائنات و فضا و بیوشیمی و فیزیک دخالت کند و می خواهیم بگوییم که خود سخنان ” دانشمند ” اثبات می کند که اتفاقا ” اسلام ” درپایه ای ترین وظیفه اش شکست خورده است . این موضوع نه تنها در مورد اسلام که در مورد همه ادیان مطرح است که هیچ دینی چه اسلام ، مسیحیت ، بهاییت ، حق ورود به سیاست و موضوعات اجتماعی را ندارد که اساسا تخصصی در این مورد ندارند و دین باید بعنوان آموزه هایی در باره نیازهای صرفا معنوی هر فرد که به آنها احساس نیاز می کند عمل کنند .

 ” دانشمند ” می گوید : می دانید که یک دختر بهایی به شکلی درس می خواند و رفتار می کند  و سنگین است که گویی دختر ” ایت الله ” است و 800 دانش آموز را جذب خود کرده است ؟  اما دختر شیعه را ببین که چگونه می رود و می آید ، من خیلی حرفها را نمی توانم بزنم که اگر بزنم نا امید می شوید ، غوغا کرده است دشمن ، من جایزه میدهم به کسی که یک بهایی یا یک یهودی به من نشان بدهد که معتاد باشد ، دشمن می داند که چه کند ، یک بهایی نمی بنید که یقه مردم را بگیرد و فحش بدهد ، یک بهایی قرآن 20 ، شیعه قرآن 02، نمره اخلاق 20 رو به بهایی دادیم چون نمی تونستیم ندهیم چون عیبی نداشت ، اما شیعه ؟ مدرسه رو بگردیم 2 کیلو تریاک پیدا می کنید ، به به عجب این ” علی ” شاگردانی تربیت می کند ! عجب مریدهایی دارد  این حرف یک بهایی است .

حالا سئوال اینستکه اگر اسلامی که شما آقای دانشمند متولی آن هستید با این همه امکاناتی که مراجع تبلیغاتی ج.ا. در اختیار دارند نتوانسته است جوانان این مرزوبوم را تربیت کند که دروغ نگویند ، تقلب نکنند ، اشکال از شاگرد نیست اشکال از ” معلم ” که شما آخوندها هستید هست و اگر ” بهاییت توانسته پیروان خود را از دروغگویی و تقلب بازدارد و آنان را افراد مفیدی برای جامعه بار بیاورد ، خوب شمایی که میگویی بهاییت خیلی خطرناک است ، پس ریگی در کفشت است وماری زیر امامه داری ، شما هم اگر صداقت داری برو بهایی بشو تا شاید از بیماری دروغگویی که نام ” تقیه ” بر آن گذاشته ای نجات پیدا کنی ! شاید بتوانی مردم را از دروغگویی باز داری ، شاید خودت از تقلب باز داشته  شوی ، زیر هر تار ریشت نوشته شده است ” ساخته انگلیس ”

در قسمت دیگری  مصا حبه گر از ” دانشمند ” می پرسد : نظر شما نسبت به ” انجمن حجتیه ” چیست ؟ وی ابتدا ئا بطور کامل منکر می شود که چنین انجمنی را نمی شناسد

و آهسته آهسته در خلال مصاحبه معلوم می شود که وی خود از هواداران و شاید هم از گردانند گان انجمن رسوای حجتیه است . اما چرا رسوا ؟ در ادامه توضیح خواهیم داد ، ” دانشمند ” برخلاف جواب اول که می گوید چنین انجمنی را نمی شناسد ادامه داده و لاف می زند که انجمنی ها جلسه می گذارند تا جوانان به فساد نیفتند ، همان جوانانی که در بخش دیگر صحبتهایش گفت که دروغ و تقلب و خلاف از سرورویشان می بارد و نهایتا می گوید : اگر طرفدار اما م زمان بودن یعنی حجتیه ای بودن پس من انجمنی هستم ،

یعنی آن بازی های ابتدای سخنانش که اساسا انجمن را نمی شناسد از همان بازیهای آخوندی و پیچاندن مصاحبه گر بود که معمولا آخوندها در حوزه ها آن را فرا می گیرند . ” دانشمند ” باز در باره بهایی ها می گوید که : اینها دنبال سفره آماده هستند که سوء استفاده کنند و دنبال اسب زین شده که بر آن سوار شوند ،

اتفاقا ” دانشمند ” به جای خوبی در بحث آمد و  اینجا به تله افتاد و آن اینکه همین جماعت ” حجتیه ” چه در زمان قبل از انقلاب و چه حالا می گفتند ومی گویند که خطر اصلی که جامعه را تهدید می کند خطر بهاییت است ، همان بهایی های که خود وی گفت آدمهای زحمتکش و بی تقلب و سالمی هستند ، می خواهیم ببینیم که چه کسی مفتخور است و دنبال اسب زین شده است . همه می دانیم که همین انجمنی ها در زمان شاه از آنجاییکه مرد میدان نبودند و از سختی مبارزه می ترسیدندو عافیت طلب بودند می گفتند وظیفه اصلی ما نه مبارزه با شاه  و آمریکا که مبارزه با ” بهائیت ” است ، زمانی که نوجوان بودم در جلسات انجمن شرکت می کردم و مسئولان آن جلسه هم دونفر  به اسامی ” یعقوب خزایی ” و ” تقی نوروز شاد ” بودند  ، یادم می آید که در یکی از جلسات، من مقاله ای را خواندم که در آن در باره ” اقتصاد تک محصولی نفتی و تبعات سیاسی – اقتصادی آن نوشته بودم ، در همان جلسه از سوی ” تقی نوروز شاد ”  به من تذکر داده شد که اگر بخواهم در باره سیاست حرف بزنم حق ادامه حضور در جلسات انجمن را ندارم و عملا از ” انجمن حجتیه ” اخراج شدم .

 جالبست که همین دونفر مسئول جلسه  ، بعد از انقلاب مانند باد نما ، خود را طرفدار  مبارزه و سیاست و خمینی و ضد آمریکایی  نشان دادند و به پستهای مهمی رسیدند  تقی نوروز شاد سفیر ایران در اسپانیا شد و ” خزایی ” به مسئولیت “فروشگاههای سراسری شهر و روستا ” منصوب شد .

 کسانی که قبل از انقلاب با دیدن یک پاسبان سکته می کردند و اساسا اهل هیچ دخالت سیاسی نبودند بعد از انقلاب بر سر سفره آماده نشسته ! آقای دانشمند چه کسی مفتخور است و دنبال اسی زین شده می گردد تا سوار شود و دنبال سفره آماده است ، اصلاه خود توچه زحمتی برای برپایی همین ج.ا. که نان آنرا می خوری کشیده ای ؟ مفتخوری بس است برو پاکی و صداقت پیشه کن که البته از تو امثال تو بعید است . حالا هم همین دانشمند عافیت طلب و متقلب وارد مسائل سیاسی روز شده و می گوید : حوادث سال 1388 زیر سر بهایی هاست .

همین آخوندهای عقب مانده نیز در زمان مشروطیت ، عاشق ” احمد شاه ” و قاجاریه بودند و به هر مشروطه طلب و جمهوری خواه لقب ” بابی ” می دادند .

حجتیه ای ها پیوند محکمی با مجسمه بلاهت یعنی ” مصباح یزدی ” دارند و می دانیم که این گرایش بشدت مخالف هر گونه انتخابات  در همین جمهوری فقیه ” است و معتقدند مردم حقی ندارند که انتخاب بکنند . یعنی عقب ماندگی سیاسی – اجتماعی از سرورویشان می بارد به مرض استبداد و خرافات دچار هستند و بر سر سفره آماده نشسته و مفتخوری می کنند و دیگران را به همین صفات متهم می کنند . از یک سو می گویند ” بهایی ها ” نمونه اخلاق و وظیفه شناسی و انسانیت هستند از دیگر سو ” خطر اصلی ” برای جامعه را ” همین بهائیت ” می دانند ، پس مطابق سخنان خودت شما آخوند حجتیه ای متقلب و پشت هم اندازی هستی که اگر کسی یا دینی توانسته پیروان خود را درست کار و غیر متقلب تربیت کند ، تو آن دین ومکتب را خطر اصلی برای جامعه میدانی ، به مصداق فرموده حضرت حافظ :

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

 ” انجمن حجتیه ” نمونه بارز ” آخوندهای انگلیسی ” هستند که مخالف هر نوع ترقی اجتماعی و سیاسی بوده و بعنوان مکتبی انحرافی در راه تخدیر و به انحراف بردن مبارزات مردم ما برای برون رفت از عقب ماندگی و خرافات عمل می کنند .

 

 

Tagged as: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: