به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

روایت روشنفکران چپ از انقلاب : انقلاب شکست خورد.

روحانیت به انقلاب خیانت کردو انقلاب شکست خورد 

در همین عبارت “انقلاب شکست خورد” این معنا مستتر است که گویا انقلاب می بایست به اهداف تعیین شده از سوی این بخش از روشنفکران جامه عمل می پوشیده و چون آن اهداف متحقق نشده است ” انقلاب ” شکست خورده ، این ادعا در خود این حرف را دارد که تعیین معنای انقلاب بطور دربست در اختیار این گروهها است و هر جنبش اجتماعی اگر با ملاکهای تعیین شده توسط اینان ببار ننشیند شکست خورده است .

اینان طبیعتا این انقلاب و حتی نهضت مشروطیت را شکست خورده می دانند . البته نیروهای چپ یک طیف گسترده از چپ مارکسیست لنینیست ( حزب توده – فداییان “اتحاد چپ فعلی  ” ؛ چپ مائوئیست ” اتحادیه کمونیستها ” ،– راه کارگر(سازمان کارگران انقلابی ) ، چپ آنارشیست (حزب کمونیست کارگری ) بود  اما مخرج مشترک  نظرات این طیف در باره انقلاب 57 ، شکست کامل انقلاب بود ، البته  حزب توده و بعدا اکثریت در میان این گروهها استثنا بودند که این دو گروه اخیر معتقد بودند که یک دوران ” که بر که ” در میان نیروهای حاکم شروع شده که کمونیستها باید با تقویت نیروهای خلقی در این مبارزه ، به کمک این نیروها رفته و سبب پیروزی آنها بشوند . که این نظر هم شرایط عینی  و جامعه شناسانه را در باره قدرت بازار و خورده بورژوازی سنتی ووزن هیولایی آنان را در ساختار اقتصادی – اجتماعی و ارتباط آنان با روحانیت را در نظر نگرفته و مدعی است که کمونیستها باید بخش خلقی حاکمیت را یاری داده تا آنها جناح پیروز این مبارزه ” که بر که ” باشند . گویا نیروهای خلقی درون بلوک قدرت نیاز به هل دادن از جانب نیروهای چپ دارند تا پیروز شوند ! بازار و خ.ب. سنتی بدنبال منافع تاریخی خود با روحانیت متحد شدندو باید در یک دوره زمانی به آنها اثبات می شد که روحانیت توان دفاع از منافع آنان در مقابل اقتصاد وابسته را ندارد و نه چپها و نه ملی گراها در سال1357نمی توانستند این بخش از مردم را از اتحاد  با ” روحانیت ” باز دارند .

موضوع اساسی در باره نظرات گروههای چپ در مورد انقلاب 57 اینستکه نیروهای چپ بخصوص مارکسیست – لنینیستها، تروتسکیستها و مائوئیست ها ، خود و  برخورد حکومت با خود را ملاک پیروزی یا شکست یا ارتجاعی و مترقی بودن یک حرکت می دانند ، هر حرکتی که به قدرت گیری مستقیم و یا با واسطه اینان منجر شود مترقی در غیر ایتصورت ارتجاعی است . اینکه هر نیروی سیاسی یا اجتماعی خود را محق بداند البته درست است ، اما اینکه قدرت گیری خود را ملاک مترقی یا ارتجاعی ، پیروز مند و یا شکست خورده بودن یک حرکت بدانیم این محل اشکال است ، بعنوان یک  نمونه تاریخی در مثبت بودن اقدامات ” رضا شاه ” در جهت بنا نهادن پایه های  اولیه  نهادها و تاسیسات مورد نیاز یک جامعه مدرن کسی شک ندارد ، اما گروهها ی چپ بدلیل برخورد سرکوبگرانه ای که ” رضا شاه ” نسبت به کمونیستها اعمال کرده است وی رابطور کامل مرتجع و متحد ملاک ثروتمند و عامل انگلیس دانسته و بر روی اقدامات مثبت صورت گرفته از سوی وی هم خط بطلان می کشند ، در مورد انقلاب 57 هم عموم گروههای چپ با توجه به سرکوب وحشیانه خود از سوی ج.ا.این انقلاب را به طور کامل شکست خورده وحتی در مواردی مانند نظرات ” مرتضی محیط ” ناشی از تبانی ” سیا ” برای سرکوب گروههای چپ دانسته و برسر کار آمدن ” خمینی ” را تا حد ” تبانی ” خمینی” و “آمریکا” با هدف قلع و قم کردن گروههای چپ”  تقلیل داده و به نوعی به نظریه توهم در می غلطند  ونقش اقشار محافظه کار که با جان ودل خواهان برروی کار آمدن یک حکومت اسلامی بودند را نادیده می گیرند .

Tagged as: , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, تحلیل سیاسی هفته, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: