به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

” ایران اسلامی ” از کران تا به کران وحشت حزب الله است ، سلاخی زندانی سیاسی در “فشافویه” توسط جانیان ” حزب الله “

alireza

آخرین پیام ارسالی از ” علیرضا شیر محمد علی ”  که در زمان انتقال به دادسرا با استفاده از تلفن همراه یک فرد مراجعه کننده به آن محل ، ارسال شده است .

رد پای  مسئولین قضایی و امنیتی نظام اسلامی و جانیان حزب الله در فاجعه تکان دهنده  قتل ” علیرضا شیرمحمد علی “

 شبانگاه دوشنبه 1398/03/20 – 2019/06/10 ساعت 20/20 در زندانی فشافویه اندرزگاه ۱۱ تیپ ۱ زندان ، زندانی سیاسی و در انتظار زندان تجدید نظر ” علیرضا شیر محمدعلی ” بدست دوزندانی متهم بقتل و مواد مخدر  باضربات متعدد چاقو بقتل رسید 

 “عليرضا” در تاريخ 24 تير ماه 97 در جريان اعتراضات سراسري مرداد ماه 96 به دليل فعاليت در فضاي مجازي بازداشت، و به اتهام هاي توهين به مقدسات، توهين به رهبري و تبليغ عليه نظام به 8 سال حبس تعزيري محكوم شده بود.  علیرضا شیرمحمدعلی پیشتر با انتشار نامه ای از زندان اعلام کرده بود که پس از گذشت ۸ ماه با وجود صدور قرار کفالت ۸۰ میلیونی دادسرا و دادگاه انقلاب بدون دلیل موجه و شرعی و قانونی از قبول کفالت بنده امتناع می‌نمایند. او باید در زندان می ماند تا بعنوان نماد مقاومت در مقابل جهل و خرافه ، به بدترین وضع کشته می شد .

وی از روز 23 اسفند تا 27 فروردین سالجاری بدلیل مخالفت مقامات زندان با درخواستش برای انتقال بزندان اوین همراه با زندانی دیگر بنام ” برزان محمدی ” در اعتصاب غذا بسر برده بود و باقول مساعد مقامات قضایی و زندان برای رسیدگی به درخواست انتقال به اعتصاب غذای خود پایان داد . 

 ” علیرضا ” در یک فایل صوتی که در زمان اعتصاب غذا و احتمالا در زمان انتقال به دادسرا توانسته بود ضبط و به بیرون برساند می گوید که افسر نگهبان زندان به این دو گفته است که پایان اعتصاب غذا نه به معنای زنده ماندن آنها که آنان با اعتصاب غذا حکم مرگ خود را صادر کرده اند .

 در روز حادثه وی توانسته بود این اخبار را به خارج از زندان برساند و بگوید که وضعیت زندان غیر عادی است و نگهبانان که معمولا و همیشه درسالن حضور دارند سالن زندان را ترک کرده اند . در بندی که ” علیرضا ” در آنجا بسر می برده یک سلول مخصوص زندانیان و جانیان محکوم به اعدام قرار داشته که درآن زمان دو زندانی بنامهای حمید رضا شجاع زاده متهم به قتل و محمد رضا خلیل زاده متهم مواد مخد ر محکوم به اعدام در آن سلول بسر می برده اند و در آن شب ، در اقدامی که بنظر میرسد با هماهنگی قبلی بوده  در سلول آنها باز گذاشته می شود .  آنطور که در اخبار منعکس شده است و به شکلی که هنوز روشن نیست این دو جانی ، ” علیرضا ” را به داخل سلول خود کشانده و در آنجا نه با یک یا دوضربه که مطابق گفته وکیل وی با 30 ضربه چاقو بقتل میرسانند . هیچ خبری از دعوا و درگیری میان زندانیان در داخل سالن گزارش نشده است و با توجه به اینکه  همین دو زندانی در سال قبل سعی کرده بودند ” سهیل عربی ” زندانی سیاسی دیگر  را بقتل برسانند  می توان نتیجه گرفت که کشته شدن ” علیرضا ” بدست این دو با برنامه ریزی قبلی بوده است .

 برای کسانیکه که در زندان بوده اند می دانند که در زندان هیچ قتل ، جابجایی مواد مخدر و یا هر خلاف کوچک و یا بزرگ  بدون هماهنگی قبلی یا میان خود زندانیان یا میان زندانی و زندانبان بوقوع نمی پیوندد وعلت هم اینستکه در زندان در یک محیط کوچک 300-200 متری تعداد آدم زیادی با یکدیگر زندگی کرده وبدون اینکه خود بخواهند تمام حرکات و سکنات یکدیگر را زیر نظر دارند  هیچکس نمی تواند هماهنگی برای انجام یک کار ساده که باید مخفی نگهداشته شود را بدون هماهنگی با دیگر زندانیان و زندانبان انجام دهد و بخصوص در  برخورد با زندانیان سیاسی از ضرب و شتم و بازرسی بند آنان با توجه به تبعات آن و مشخصا در مورد هر اعدام و هر قتل،  آن موضوع  دهها بار از سوی مقامات مختلف سیاسی و قضایی و امنیتی مورد بررسی قرار می گیرد ،

رد پای مقامات زندان در فاجعه قتل زنده یاد ” علیرضا شیر محمد علی “

اکنون برای ما مشخص است که مقامات امنیتی و قضایی ج.ا. بر روی زندانیان مستقل و ناوابسته به ” اصلاح طلبان ” و به اصطلاح ” بر انداز ” حساسیت خاصی دارند ؛ ” علیرضا ” در فعالیتهای  در فضای مجازی و در کانال تلگرامی خود در باره  موضوع ” آتئیسم ” و ” خدا باوری ” و به چالش کشاندن خرافات مذهبی و موضوع سوء استفاده مقامات حکومت اسلامی از آن ، می نوشته و حکومت می داند که این موضوعات درست نقاط ضعف گفتمانی است که ساختار سیاسی ج.ا.  بر اساس  آن شکل گرفته و قوام یافته و طبیعی است که به کسانیکه توان به چالش کشاندن این گفتمان را دارند بسیار سختگیرانه بر خورد کند و اکنون می توان فهمید که چرا با وجود قرار کفالت 80 میلیونی برای وی دادسرا و دادگاه انقلاب از پذیرش آن وآزادی موقت وی سرباز زده بودند . اکنون می توان فهمید که چرا با درخواست وی برای اجرای اصل تفکیک جرائم و انتقال وی به زندان اوین مخالفت کرده بودند .

شکی نیست که صدور فرمان قتل ” علیرضا ” از سوی بالاترین مقامات قضایی و امنیتی سپاه پاسداران و قوه قضائیه صورت گرفته و با هماهنگی مسئولین زندان فشافویه و افسر نگهبان شیفت دوشنبه شب 1398/03/20 به اجرا رسیده است . بطور معمول باید به این دو جانی و قاتل ، قول کمک به رهایی از اجرای حکم اعدام آنها داده شده باشد و با تحریک احساسات و خرافات مذهبی که جانی های زندانی بطور معمول و بخصوص در زمان در بند و زیر حکم اعدام بودن به آن روی می آورند صورت گرفته است ، احتمالا به آنها گفته اند که این فرد مهدور الدم  و با اسلام و دین و خدا مخالف و هر کس او را بکشد در نزد حاکمان اسلامی و خدا و پیغمبر از اجر عظیم بر خوردار است و مقامات نیزبرای عدم اجرای حکم اعدامشان به آنان کمک خواهند کرد . مقامات زندان و احتمالا یک روحانی با این دو جانی صحبت کرده و آنان را از تنفر نسبت به بی خدایان و مخالفان نظام اسلامی آکنده کرده بوده اند وطبیعی است که بدین شکل این دو جانی و قاچاقچی را  به دو بازوی اجرایی “حزب الله ” تبدیل کرده اند . این دورا فقط می توان نه دو شرور و یا قاتل که دو “جانی حزب اللهی ” نامید .

 من خود در طول مدت سالها زندان ، مدتها با زندانیان غیر سیاسی هم بند بوده ام و می دانم که این دسته از انسانها هیچ انگیزه ای برای آزار و اذیت تا چه برسد به قتل زندانیان سیاسی جز در مواردی که توسط مسئولان زندان تحریک شوند ندارند . و من خود در دوران زندانی بودنم از این دسته از قربانیان نظام حاکم جز احترام ندیده ام .

دوشنبه شب ، آن شب سیاه برای ” علیرضا ” و” مادرش ” برای ” آزادیخواهان ” و مبارزان راه استقلال و سرفرازی ایران ، نگهبانان زندان از سالن ” تیپ یک زندان ” خارج می شوند ، علیرضا آنطور که خود قبل از مرگ خبر داده بوده ، احساس خطر می کند ، اما یک زندانی دست بسته و اسیربه مانند بچه آهویی به کمین شکارچیان افتاده  چه می تواند بکند؟  آن دو جانی که اکنون به ماموران اجرای حکم قتل وجهاد صادر شده از سوی ” رئیسی ” و ماموران اطلاعاتی ” وبه بازوی اجرایی ” حزب الله ” تبدیل شده اند در جریان جنایتی که قرار است انجام دهند قرار گرفته اند ، قرار است که یکی از پاک نهادترین جوانان این مرزو بوم را به خون بکشانند ، شب تاریک با تمام سیاهی اش فرا می رسد ، عقربه های ساعت اندک اندک به  هشت شب نزدیک می شوند ،  دو جانی حزب اللهی ” حمید رضا ” و ” محمد رضا ” توسط پاسداران خرافه نسبت به ” کاوه ” زمان ” علیرضا ” اکنده از کینه شده اند و آماده اند تا  دست به جنایتی خوفناک بزنند . این دو قاتل شرور بمانند دو گرگ خونخوار از لانه خودخارج می شوند ، بسراغ قربانی خود میروند و سعی می کنند تا او را به داخل سلول خود بکشانند ، ” علیرضا ” خطر را حس کرده ومانند ” آهویی ” که گرگهای درنده را در چند قدمی خود می بیند سعی در پیدا کردن راه گریزی می کند اما احتمالا قبل از اینکه بتواند فریاد  بکشد و کسی را به کمک بطلبد ، توسط این دو جانی حزب اللهی امکان فریاد کشیدن به وی داده نمی شود ، این دو سلاخ ، این دو جانی ، این دو چماقدار خامنه ای و طائب ، قهرمان جوان ما ، کاوه آهنگر مارا ، آرش کمانگیر ما را کشان کشان در حالیکه با دستان کثیف خود دهان او را بسته بوده اند به سلول خود می کشند و نعره کنان فریا خشم آلود سر می هند که : تو خدا را باور نداری ؟ تو به پیامبر ناسزا گفته ای ، تو کافری ؟ تو به امام امت خمینی و خامنه ای فحش داده ای ، آنان جواب نمی خواهند ، این جملات را برای پیدا کردن انگیزه و انباشه شدن خشم خود بزبان می آورند و بناگاه جنون قتل ، بنا گاه جنون دفاع از ارزشهای دینی و مذهبی و خرافات آنانرا در بر می گیرد ، خون دفاع از امام و پیامبر و فاطمه زهرا ،  جلو چشمانشان را می گیرد ، تعصبات مذهبی بالاترین انگیزه برای قتل را به افراد نا آگاه و کم سواد می دهد ، مگر چندین دهه پیش چنین متعصبینی ، دانشمند زمانه خود “کسروی ” را در روز روشن بقتل نرساندند ؟ ، گیرم که  میراث خواران خرافات امروز دیگر نیاز به ترورخیابانی ندارند که اسباب وآلات قانونی و امکانات قضایی آنرا در اختیار دارند و در سلولی  و در زندانی د ور افتاده ، جانیان رهرو سیاهترین افکار، پیروان و فرزندان روشنترین تفکرات انسانی را بازهم بخون می کشانند و تا زمانیکه پاسداران خرافه در این سرزمین از قدرت سیاسی و اجتماعی خلع نشوند این قصه پر غصه همچنان ادامه دارد .

پنجه های آلوده دو قاتل حزب اللهی دو شئی تیز را که از گیره های  تختخواب فلزی درست شده در خود می فشارند دست است که بالا میرود و پائین می آید و پیکر پاک علیرضا را غرق خون می کند ، چرا نه یک ضربه نه دوضربه که با سی ضربه ، آخر این دو قاتل ، توسط آخوندی و یا یک حزب اللهی مامور معذور ، آکنده از خشم و کینه کور شده ، به آنان گفته شده بوده ، امام اول ما در یک روز 700 نفر از این کفار را کشت و شما پای درراه آن مقدس ، آن امام می گذارید و این کافر ذمی را هرچه فجیعتر بکشید ، اجرا و ثواب دنیوی و اخروی اتان بیشتر می شود و آنان پای در راه امام اول خود نهادند که ” اقتلوهم حیث ما ثقفتموهم ” بکشید کافران را هر جا که آنانرا یافتید .

اکنون باید ساعت حدود نه شب باشد ، سلول غرق خون است ، علیرضا در خون خود تپیده است ، پیکر غرق بخون علیرضا در کف سلول افتاده اما بر سر پیمان خود که گفته بود ” ما ساکت نمی مانیم ” ایستاد و رفت ” آوازه خوان گذشت ولیکن ترانه اش – گل می پرا کند هنو ز بدامان کوهسار ” و آن دوجانی در حال نیایش هذیان آلود بدرگاه خدای خود  که ” خدایا این جهاد مقدس را از ما بپذیرو کفاره گناهان ما قرار بده  “

مقامات امنیتی و اطلاعاتی حکومت اهریمن تلاش داشته اند تا ” علیرضا ” به فجیعترین شکل بقتل برسد تا این قتل پیامی برای سایر مبارزان راه آزادی باشد که گویا آنانرا دچار هراس کنند ، اما مگر ” ستار بهشتی ” را کشتید ، مگر ” میر صیافی ” ، ” سینا قنبری ”  و دهها قهرمان دیگر را بخون کشیدید ، این سلسله قهرمانان از مبارزه با شما پاسداران تاریکی بازماندند ؟ این قتل فجیع نیر به ما مبارزان راه استقلال و دمکراسی و سربلندی و برون رفت از حکومت تاریکی و خرافه اسلامی انگیزه بیتشر داده و هر کدام از ما  ادامه دهنده راه آن قهرمانان خواهیم شد .

 

 

 

 

Tagged as: , , , , , , , , , , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: