به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

نبرد” شاهنامه “و” مفاتیح” در صحنه سیاست درداخل و در اپوزیسیون ،هیاهوی بسیار برای هیچ

بنیاد گرایی در کشور ما تنها در شکل ” بنیاد گرایی دینی ” ظاهر نمی شود  ، شکل دیگر بنیادگرایی که آن نیز ماهیتی ضد مدرن دارد ” بنیاد گرایی تاریخی ” است

طرفداران ” سنتگرایی دینی ” رهبرخود را ” قدیس ” می دانند و  به او لقب ” امام ” داه اند و می گویند وقت بدنیا آمدن مانند عیسی مسیح بزبان در آمده است و ” یا علی ” گویان  مقدس و آسمانی بودن خود را فریاد زده است ، ذوب شدگان در جنابش می گویند بعضی شبها به ” جمکران ” میرود و چند ساعت در خلوت خود وچاهی که بر اساس اعتقادات خرافی ، امام دوازدهم شیعیان در آن مأوی گرفته ناپدید می شود و طبیعی است که چنین برداشت شود که با امام دوازدهم ملاقات دارد .

ذوب شدگان در ولایت ” علی خامنه ای ” می گویند وقتی که وی در باره هنر و ادبیات و سینما و نظامیگری سخن می گوید از هر متخصصی در این امور ، پر آوازه تر است و رهبران خارجی که بدیدن وی میروند مبهوت جلال و جبروت او می شوند و مژه نمیزنند .

 در یکی از متونی که در باره ” علی خامنه ای ” منتشر شده ، خصوصیات بارز وی عدالت محوری و نفی تبعیض ، طرفدار نظارت خبرگان ، طرفداری و دفاع از آزادی ، آزادی بیان ، دفاع از مظلومان و مبارزه با مستکبران ، دوری از قبیله گرایی و پارتی بازی مطرح شده است ، در دفاع از آزادی بیان وی همینقدر کافی است که دهها نفر فقط بخاطر نقد و نامه نویسی که توهین به ساحت مقدسشان بحساب آمده اکنون در زندان هستند ، نفی تبعیض هم در ایشان وقتی خیلی قابل مشاهده بود که در جریان صدور سه هزار پرونده اشخاصی که بدون داشتن صلاحیت دکترا گرفته بودند و اختلاسهای مفتضح، وی با یک کلمه ” کشش ندهید ” امر به سکوت می دهد ، چه اینکه آنکس که خود به فساد سیاسی یعنی استبداد آلوده است نمی تواند  فساد سیاسی و اقتصادی دیگران را منع کند که ” رطب خورده منع رطب کی کی کند ؟”  ، نسبت دادن دفاع از مظلومان به ” علی خامنه ای ” هم که همان قضیه گردکان بر گنبد است و اوامر وی در مورد خصوصی سازی ها که نابود کننده دهها هزار خانواده کارگری و فقر و گرسنگی صدها هزار کارگری که حقوق و معاش روزانه اشان پرداخت نشده و شلاق خوردن کارگران مظلوم ، لکه ننگی است که بر پیشانی رهبر نظام اسلامی است ، ننگی که حتی هیتلر و موسولینی ها به آن آلوده نبوده اند .

 براستی چرا بخشی از مردم ما خود برای خود قهرمان می سازند و وی را به صفات نداشته متصف می کنند ؟ وبرای طرحهای آن فرد  به سوریه میروند ، جان می دهند و هموطن خود را سرکوب می کنند ،کدام  نیاز آنان را به این کار وامیدارد ، ؟ این بحث را باید در فرصتی دیگر پی گرفت .

غرض از بازگویی این واقعیاتی که هر کدام از شما مخاطبان هوشمند این سطورالبته میدانید ، چیست ؟ اینستکه بگویم این شلتاق بازی ها از سوی سنتی ترین گرایش سیاسی- اجتماعی  در کشورما برای موفق نشاندادن حکومت دینی و مقدس نشان دادن رهبر خود و تبلیغ برای موفقیت حکومتی در هم شکسته ، تلاشهای سنتی ترین اقشار برای زنده نگهداشتن خودو فرهنگ خود و ممانعت از مدرن شدن جامعه ای است که با سرعت بسوی پوست اندازی و عوض کردن معیارها میرود و اینان از همین وحشت دارند. تلاش این دسته از ایرانیان در کوبیدن بر طبل باطل مقاومت در برابر این حرکت در زنده نگهداشتن هویتی است که می توان آنرا هویت ایرانی- اسلامی نامید . هویتی که که بزرگی و ایران سرافراز و موفق در حوزه اقتصاد و فرهنگ را در بازگشت به اصل و بنیاد دین  و مجری کردن شریعت اسلام و قرائت ولایی از قرآن می دانند و از نظر تاریخی همان وجه هویت دینی و حکم راندن روحانیون است که سابقه ای دراز دامن تا دوره های حاکمیت “روحانیون زرتشتی ” بر اداره امور داشته و امروز خود را در ” ولایت فقیه و شیعه ولایی ” برهبری ” علی خامنه ای ” نشان می دهد ، این سنتگرایی دین و حاکم بودن آن بر همه وجوه و رهبری آن بر حیات سیاسی کشور را  بطور کلی تحت عنوان طرفداران ” مفاتیح ” نامگذاری می کنیم .

خامنه ای را می توان نماینده سنتی ترین اقشار اجتماعی دانست که به نحوی بنیادگرایانه بر علیه هر آنچه که مدرن است و نشان از مدرنیته دارد شمشیر بسته و جز به اجبار تن به اعمال مفاهیم مدرن در روابط سیاسی و اجتماعی آنهم به شکل التقاطی آن  نمی دهند ، از بزرگی ایران ،مفهوم عقب مانده لشکر کشی به سوریه و عراق وبوجود آوردن گروههای شبه نظامی از نیروهای سرخورده شیعه در کشورهای منطقه از هزاره و حوثی و علوی های تحت امر مستبد در مانده ای بنام ” بشاراسد ” را می فهمند . وجه دیگر قدرت را اینان در ” اتمی شدن ” و نظامیگری وشوریدن بر علیه هر آنچه که نظم مدرن است می دانند . این درماندگان البته چندان مقصر هم نیستند  که از مدرنیته ،  فقط ” حاشیه نشین ” بودن اجتماعی و جغرافیایی را به چشم دیدند و اکنون بر علیه آن نظم شوریده و روحانیت هم در این میان برای نجات خود ازحذف از صحنه ، به این دسته از مردم آویخته و هریک به دیگری انگیزه تلاش برای زنده ماندن تزریق می کنند .

 در حوزه روابط داخلی نیز اعمال سختگیرانه قوانین شریعت بر حوزه های زندگی خصوصی ، قبیله گرایی سیاسی و تفوق دادن هر آنکه خودی است حتی اگر غیر ایرانی باشد ، بر غیر خودی ها که این برخورد نیز خود از متون دینی تفوق شیعه بر غیر شیعه در نزد خدا و آیه معروف “ در میان خود و با خود مهربانند و با دشمنان به اشد ممکن رفتار می کنند(1) بر آمده است .

ناگفته روشن است و نتیجه چنین سیاستهایی را نیز امروز در تضاد دائمی با همه کشورهای جهان و میل شدید به ماجراجویی  ودر داخل  ایجاد تنش دائم  در روابط اجتماعی با شهروندان و رودر رو قرار دادن بخشی از شهروندان بر علیه دیگر مردم به اسم ” اتش باختیار ” است ونتیجه همه این سیاست ها، اقتصادی است که علیرغم در آمد حدود هزار میلیارد دلار در طول هشت سال سال دولتهای احمدی نژاد رشد منفی دارد و تعطیلی بیش از 50% بنگاههای تولیدی و فقر و فحشا و اعتیاد و اختلاس و فساد دولتی که بیداد می کند و جالب است که با این همه افتضاح ، ذوب شدگان درولایت برای رهبر خود ،القاب ” رهبر عالیقدر ” ، ” رهبر بابصیرت ” و ” امام ” به کار می برند . رهبری که آنقدر بابصیرت است که ” اوباما ” در جریان برجام کلاه گشادی بر سرش گذاشت و او را بدنبال نخود سیاه به بیابانهای ” شامات ” فرستاد وچنان افتضاحی به بار آورد که علیرغم شروع شدن مذاکرات برجام قبل از حضور روحانی در مقام ریاست جمهوری ، اکنون مجبور هستند شکست برجام را به گردن ” روحانی ” و جناح اعتدال بیندازند .

 نا کار آمدی حکومت اسلامی را می توان بجرات  نشانه شکست بنیاد گرایی دینی و دخالت دین در امور سیاسی بر شمرده و حق داریم که ازواقعیات تلخ حاکم بر زندگی سیاسی و اجتماعی نتیجه بگیریم که : گفتمان مبتنی بر وجه دینی هویت ایرانیان که در واقعیت آن شکی نیست اما هیچ ظرفیتی برای رهبری سیاسی جامعه نداشته و اینان علیرغم هیاهوی بسیار هیچ امکانی برای نجات ایران و ایرانی از وضعیت نابهنجار فعلی ندارند ، طرفداران ” مفاتیح ” که در حوزه سیاسی خود را باعناوین مختلف طرفدار “مردم سالاری دینی “، “حکومت فقیه” ،” حکومت فقه” و بطور خلاصه مجری بودن شریعت در امور سیاسی معرفی می کنند شکلی از بنیادگرایی دینی است که باجبار شرایط و برای اداره امور اشکال التقاطی  و گاها مسخره از نهادها و تاسیسات مدرن را به کار گرفته است .

” سنتگرایی شاهنشاهی” در مقابل  می خواهد دولتمداری مدرن را از ” شاهنامه”  استخراج کند

بنیاد گرایی در کشور ما تنها در شکل ” بنیاد گرایی دینی ” ظاهر نمی شود  ، شکل دیگر بنیادگرایی که آن نیز ماهیتی ضد مدرن دارد ” بنیاد گرایی شاهنشاهی ” است ، گفتمان  ایرانشهری نیز بخشی از هویت ما ایرانیان است که که هر چند نسبت به ” بنیاد گرایی دینی ” خود را درظاهر  با گفتمان مدرن هماهنگ کرده است اما مدرن نیست وبفرض قدرت گرفتن و در نهایت هم نخواهد توانست راه حلی برای برون رفت کشور از بحرانهای خانمانسوزی که همه جوانب حیات سیاسی و اجتماعی مارا در بر گرفته است پیدا کند .

 این گفتمان که در حوزه سیاست خود را در هواداری افراطی از ” خاندان پهلوی ” و باز گشت ” رضا پهلوی ” به قدرت نشان میدهد ، نیز به اشکال مختلف سعی دارد تا از مدرن شدن حوزه های زندگی اجتماعی جلوگیری کند . اخیرا ” نیما راشدان ” یک فعال سیاسی از تقدیس ” خاندان پهلوی ” صحبت کرده بود ، وقتی که یک فعال  شناخته شده سیاسی از ” کلمه ” تقدیس خاندان پهلوی ” سخن می گویدفقط موضوعی تاریخی را بیان نمی کند  خروجی این سخن در حوزه سیاست به مقام ” شاهی ” رساندن آخرین بازمانده ” خاندان پهلوی ” با همان مشخصات واضح و روشنی است که ” محمد رضا شاه ” حکومت و البته نه سلطنت کرد و نیتجه آن شیوه حکمرانی ، به قدرتگیری ائتلافی از روحانیون و بازار و اقشار سنتی و اقشار متوسط و بر آمد همین ج.ا. انجامید .  ” رضا پهلوی ” که نیما راشدان ” او را تقدیس می کند اگر بقدرت برسد درست به مانند پدر خود حکمروایی خواهد کرد ، شخصیتی که همه اختیارات قانونی را دارد ، فراتر از همه وزرا و نخست وزیر  در امور وزارتخانه ها دخالت می کند اما مهمتر از همه در مقابل هیچ قانونی جوابگو نبوده و بازهم مهمتر اینکه شخصیتی انتخابی نیست ! نگوئید این پیش داوری است ! ادبیات حاکم بر تبلیغات سیاسی طرفداران رضا پهلوی و سخنان خود وی که هنوز هم معتقد است در زمان پدرش  کسانی وز وز می کردند و… اثبات کننده مدعای ماست .

فردی با چنین مشخصاتی که طرفداران رضا پهلوی از وی ساخته اند و خود وی هم با آن ابراز مخالفتی نمی کند اگر بقدرت برسد  با ویژگی هایی که در ” ولی فقیه ” سراغ داریم ، البته نه از نظر شکل و شمایل ظاهری که از نظر عملکرد و ساختار سیاسی ، چقدر تفاوت دارد ؟ بله با آمریکا و اسرائیل در تضاد نخواهد بود ، اما با کارگران گرسنه چه ؟ با 14 میلیون حاشیه نشین شهری چه ؟ با فقر و فحشا گسترده چه خواهد کرد ،معضل اقتصاد نفتی را چه خواهد کرد و در آمد های نفتی را چگونه تقسیم خواهد کرد ؟ ملی گرایی پیشه خواهد کرد ؟ خصوصی سازی های ج.ا.را ادامه نخواهد داد ؟  که باز همان در دور باطل تحریمها و در افتادن با اقتصاد بین المللی گرفتار خواهد آمد .

” فرشگرد” نزدیکترین جریان سیاسی به ” رضا پهلوی ” هنوز به مانند 50 سال پیش از گفتمان “ ارتجاع سرخ و سیاه ” و بر پایی حزب واحد ” رستاخیز ” سخن به میان می آورد و هر مخالفی را با یا ارتجاع سیاه می داند و یا ارتجاع سرخ  ، القابی مانند ” رهبر عالیقدر ” و همه چیز دان وآشنا به علوم زمان خود ، القابی است که در میان دوطیف بینادگرایان دینی حاکم و بینادگرایان تاریخی مغلوب برای رهبر سیاسی خود رواج دارد .

طرفدران ” رضا پهلوی ” دقیقا باندازه ” طرفداران ولایت فقیه ضد روشنفکر ، ضد دمکراسی و مخالف کثرت گرایی سیاسی هستند و نهاد ها و تاسیسات مدرن اداره جامعه را فریب و ظواهر ناکارآمد میدانند . اینان حتی خبرنگاربی بی سی فارسی “ فرناز قاضی زاده “ را که در مصاحبه ای گفته بود که “اعدام زندانی ها در زندانها ی ج.ا. امری طبیعی است ، انتظار آن میرود و درهمه حکومتهای استبدادی اتفاق می افتد ” به عامل حکومت اسلامی بودن متهم می کنند و شهرام همایون در باره خائن بودن مجری بی بی سی داد سخن داد  ، اینان که با ” خبرنگار بی بی سی ” چنین می کنند فردای قدرتگیری با مخالف سیاسی چه خواهند کرد ؟  مگراین برخورد شکلی از سرکوب اندیشه و آزادی تبادل اطلاعات  آنهم در حدی افراطی نیست ؟ هر گونه برخورد انتقادی با دوره حکومت ” پهلوی دوم ” با توهین و فحاشی و هر گونه نقد مشی سیاسی ” رضا پهلوی ” با انگ خیانت و همکاری با رژیم پاسخ داده می شود . این برخوردها اگرضدیت با مدرنیته و شبیه برخورد طرفداران ” خامنه ای ” با دگر اندیشان نیست پس چیست ؟

در ملی گرایی ادعایی اما دروغین این جماعت همین بس که در هر زمانی بنا بر مشی سیاسی که عموما هم از جانب بیگانگان که البته در پی منافع خود هستند به آنان تلقین می شود از هر حرکت سیاسی با نام حرکت برای سرنگونی ج.ا. دفاع می کنند . در زمان بر پایی رفراندوم برای استقلال ” اقلیم کردستان ” تمامی تلویزیونهای فارسی زبان مستقر در آمریکا که عموما هم غلامان خانه زاد ” اعلیحضرت ” هستند ، بطور شبانه روزی از استقلال کردستان دفاع می کردند و همه می دانیم کدام نیرو های منطقه ای و بین المللی از استقلال کردستان دفاع می کردند و قطعی است که استقلال اقلیم کردستان تاثیر بسیار زیاد برتقویت گرایشات تجزیه طلبانه سازمانها و احزاب وابسته کرد خواهد گذاشت . درست در زمانی که ” دونالد ترامپ” بر طبل حمله نظامی به ایران می کوبید ” علیرضا نوری زاده ” وزیر در بار ” رضا پهلوی ” که مدتی پیش حتی سمتهای وزیر و وکیل را میان هوادارن سلطنت تقسیم کرد ،  بنا بر منافع بیگانگانی که با آنها هماهنگ است مستقیما از حمله نظامی  به کشور خود دفاع کرد و آن دیگری “محسن سازگارا ” و آن یکی ” فخر آور ” که علیرغم ادعاهای روشنفکری و جمهوری خواهی و مبارزه بدون خشونت نهایتا در طیف ” سلطنت طلبی ” و مدافع ” دخالت خارجی و حمله نظامی ” جای دارند ، در مواقع پیش بینی حمله نظامی به ایران ، بجای تحلیل ، نیات قلبی خود را بزبان آورده و همیشه  و تا کنون به غلط ، حمله نظامی تا لحظاتی یا فقط چند روز آینده را پیش بینی می کنند .

 مخاطب گرامی خواننده این سطور، شما خود شباهتهای  این دو گفتمان را در حوزه ضدیت با دمکراسی ،کثرت گرایی سیاسی ، شخص محور بودن و فدا کردن منافع ملی در راه حفظ قدرت و در مورد آن دیگری بدست آوردن قدرت براحتی مشاهده نمی کنید ؟ این شباهت رفتار و منش اساسا بخاطر اینستکه این دو گرایش پرقدرت در حوزه سیاست و اجتماع هر دو ” بیناد گرا” وضد مدرن هستند . سنتگرایی دینی در مقابل مدرنیته شمشیر را از رو بسته و سنتگرایی شا هنشاهی در مقابله با دمکراسی اجتماعی و کثرت گرایی ، خود را برنگ مدرن در آورده تا از پیشرفت جامعه جلوگیری کند .

طرفداران ” مفاتیح ” می خواهند از قران و حدیث و مدینه النبی و این دیگری از سنگ نوشته کوروش و شاهنامه و طرز حکومتداری ساسانیان که گویا به زنان بار دار هم مرخصی زایمان میداده اند ، روش و وقوانین دولتداری مدرن را استخراج کنند . ” مفاتیح و قران و حدیث و آیه بعنوان مأخذ دینی برای معتقدان به آنها مورد احترام آنها و حق آنهاست  اما از نظر سیاسی هیچ ارزش عملی ندارند سهل است که مراجعه به آنها باعث اختلال  در اداره امور هم می شود ، همچنانکه ” شاهنامه ” و ” سنگ نوشته کوروش ” و شیوه حکومتداری ساسانیان  و شاهنامه بعنوان اسنادی تاریخی و ادبی و هنری قابل افتخار اما از نظر کمک به انسان ایرانی قرن بیست و یکم برای اداره امور اجتماعی  پشیزی ارزش ندارند .

 طرفداران “مفاتیح” وجود ولی فقیه را باعث انسجام مردم ایران و امت اسلام می دانند و  طرفداران ” شاهنامه ” وجود ” پادشاه ” را باعث انسجام ” ملت ایران ، متشکل از اقوام و فرهنگهای مختلف می دانند و هردو به یک اندازه از فرهنگ و ملی گرایی مدرن که ” قانون اساسی ” نوشته شده توسط نمایندگان منتخب مردم در یک انتخابات آزاد را منبع قانون گذاری و باعث انسجام ملی میداند بدور هستند . جالب است که هردوی این گفتمانهای سنتی و عقب مانده از حرکت زمان ، خواهان ” ولی ” هستند که نهایتا رای آنها را ” تنفیذ ” کند ، آن یک از ” ولی فقیه ” حمایت می کند و این دیگری از ” ولی عهد ” و جالب است که طرفدران این دومی بر آنند که مدرن هستند ، اما نیات نهفته در قلب ، زمانی مرتجع بودن را نشان می دهد که یک آقای فکل کروات مدعی تجدد، در تعریف خاندان پهلوی آنان را ” مقدس ” میداند ، صفتی که طرفدران ” ولی فقیه ” برای وی قائل هستند .

بنظر میرسد در کوتاه مدت چند سال آینده ،بنیاد گرایان حاکم ، ناتوان از اداره امور و بخصوص اگر از بحران کنونی جان سالم بدرببرند و اسیر حمله خارجی نشوند ،در میان هواداران خود چنان بی اعتبار خواهد شد که بخشهای وسیعی از مردم ما بسوی طرفداری از گفتمان مدرن و بر پایی ساختار سیاسی بر آمده از “انقلاب سوم و جمهوری دوم ” خواهند رفت . در همین مدت ” بنیاد گرایان تاریخی ” نیز که علیرغم در اختیار داشتن امکانات و منابع بیشمار از سوی بیگانگان در سرنگون کردن ج.ا. ناتوانی خود را به عیان نشان خواهند داد ، نیز در میان ایرانیانی که به اینان امید بسته اند در بر آورده کردن این هدف شکست خورده و بشدت بی اعتبار خواهند شد . با اطمینان می توان گفت که علیرغم اینکه ” رضا پهلوی ” و هوادارانش برای گرفتن قدرت سیاسی کفش و کلاه کرده مورد حمایت سیاستمداران آمریکایی هستند وبسیاری از فعالان سیاسی داخل و خارج به این امید به مدح گویی وی پرداخته اند ، این شخص واین گرایش سیاسی هیچ شانسی برای قبضه قدرت سیاسی ندارند .

اکنون فضای سیاسی در داخل کشور تحت شعارهای استقلال طلبی ازنوع اسلامی که برای فروش نفت خود التماس می کند و برای ادامه عهدنامه مودت با آمریکا به دادگاه بین المللی متوسل میشود و توانایی های نظامی که همه میدانیم بر آمده از تجهیزات نظامی روسی است که در ایران تنها  رنگ آمیزی شده شده و نامهای مجعول اسلامی گرفته ، آشفته و آغشته به نوعی ملی گرایی عامیانه است ، در همان حال فضای سیاسی در خارج از کشور تحت تاثیر احتمال حمله نظامی خارجی و شورش کور ناشی از فشار تحریمها بشدت  هیجانی است و طرفدران ” رضا پهلوی ” شمارش معکوس را برای قدرت گیری وی آغاز کرده  اما محتملترین شقوق اینستکه نه فضای هیجانی بنیادگرایان مذهبی در داخل راهی برای برون رفت از بحران و جذب مردم ناراضی  را دارد و نه هیچ چشم اندازی برای قدرت گیری رضا پهلوی و همه نیروهای وابسته به عوامل خارجی جزدر صورت حمله نظامی اسرائیل و آمریکا ، متصور است .  می توان با جرات گفت که بازگشت رضا پهلوی بقدرت تقریبا هیچ زمینه ای ندارد و ” دونالد ترامپ ” و ” کاخ سفید ” از اینان فقط بعنوان ابزار فشار بر علیه ج.ا. استفاده خواهند کرد. ملاقات احتمالی ” رضا پهلوی ” با دونالد ترامپ ” میخی است که وی بر تابوت سیاسی خود در سپهر سیاسی کشور خواهد زد .

 کمی وقت لازم است تا بی اعتباری هر دو این گرایش که فضای سیاسی کشور در داخل و خارج را به تسخیر خود در آورده اند بر همگان روشن شود آنگاه نوبت مردم است تا همراه با روشنفکران مدرن و مترقی و ملی گرا حکومتی مردم سالار پی اندازند .

 

(1)-مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ  سوره فتح آیه 29

Tagged as: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: