به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

آنچه که ” محمد رضا نیکفر”نگفت ، “نبرد بر سر تصاحب”انقلاب و”نبرد برعلیه تصاحب” انقلاب است .

ezgif-1-jumhuri 2animation

 در بیشه پر از گرگ تلاطمات سیاسی -اجتماعی ایران ، پلنگی در کمین قدرت خوابیده است که با بیدار شدنش گرگان کینه جو و درنده ” سلطنت و روحانیت” این پاسداران قلعه ارتجاع  به هر سو خواهند گریخت . آنروز نوبت ما است !

” محمد رضا نیکفر ” اخیرامصاحبه ایبا عنوان ” نبرد بر سر تصاحب، نبرد علیه تصاحب ” با ” سایت رادیو زمانه ” و برای تبیین چرایی وقوع اعتراضات ” آبان 1398- نوامبر2019″ داشت ، برداشت نگارنده مقاله حاضر از آن مصاحبه این است که ” نیکفر ”  ، تظاهرات و اعتراضات مذکور را بخشی از یک روند  تاریخی میداند که چندین دهه پیش از آبان 1398 شروع شده ، ادامه دارد و باید به سر انجام خود برسد . ” نیکفر” در باره دلیل شورش و اعتراضات خیابانی مذکور از” فقدان جامعیت در جامعه ایران  ” و به حاشیه رانده شدن اقشار معینی از جامعه سخن به میان می آورد نام آنرا” افتراق و گسست” میداند ، گسستی که در مقابل تکمیل روند”دولت –  ملت ” عمل می کند ، وی معتقد است آنانی که همه چیز و حتی امید خود را ازدست داده اند و عملا در حاشیه جامعه و شهر زندگی می کنند در اعتراض به این افتراق وگسست به خیابانها آمده بودند .

اشاره به جمله زیبایی از ” جیمز بالدوین “1 در اثبات نیازبه برخورد تاریخی با مبارزات سیاسی اجتماعی این روزها در ایران و آین مبارزات را بخشی از یک حرکت طولانی ایرانیان برای رسیدن به حاکمیت ملی ، آزادی و تساوی در مقابل قانون دیدن ، خالی از لطف نیست .

 جیمز بالدوین می گوید : «نیروی عظیم تاریخ از این واقعیت نشأت می‌گیرد که ما آن را بر دوش داریم و ناخودآگاهانه به شکل‌های مختلفی توسط آن کنترل می‌شویم و تاریخ کاملاً در هر آن‌چه که ما انجام می‌دهیم حضور دارد. به‌ندرت می‌توان گفت که حقیقت غیر از این است. چراکه بر اساس تاریخ است که ما چارچوب‌هایی برای ارجاعات فکری، هویت، شناخت و آرزوهایمان داریم                  

 ” محمد رضا نیکفر ” حتی وقوع انقلاب 1357-1979 را نیز خیزش به حاشیه رانده شدگان ناشی از ساختار سیاسی قبل از انقلاب برای جذب شدن در جامعه و تلاشی برای ” اینتگره “2 شدن ( از نوشتن اصل لاتین کلمات معذورم چون موجب بهم ریختگی ارایش جملات می شود ) در جامعه میداند ، مبارزه حاشیه نشینان اقتصادی و اجتماعی در واکنش به گسست اجتماعی (دیس اینتگره )3 برعلیه  نیروهایی که با غارت منابع و خودمانی سازی سرمایه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ، چه در  ساختار سیاسی قبل از انقلاب  ، تیشه بریشه جامعیت جامعه زدند وچه در این نظام ، همان روابط  را در اشکال جدید بازسازی کرده اند  .

 اگریکی از دلایل مهم انقلاب57 را وبدرستی ، ناشی از مبارزات  به حاشیه رانده شدگان اقتصادی و اجتماعی وسیاسی  بدانیم ، و علت اقتصادی آنرا هم ” عدم تعادل تقسیم منابع و ثروت و امکانات ” بدانیم  پس پروسه غارت و خودمانی سازی سالهای سال پیش از پیدایی ” جمهوری اسلامی ”  آغاز شده ، وجود داشته به وقوع ” انقلاب ” منجر شده ، ادامه دارد و طبیعی است که همانطور که در 1357 گیرم این بار به شکل سازگار با شرایط روز( و بقول ” نیکفر ” با توجه به ” جدایش سیستمی ” )  و در حرکتی “فرا طبقاتی” به انقلاب دیگر منجر شود ! بر این مبنا ” انقلابی ” که در راه است نه بنا بر نظر  اندیشکده های آمریکایی و ایرانیان طرفدار آن ،انقلاب نارنجی طبقه متوسط ، نه بنا بر نظر کمونیستهای انقلابی  ، انقلاب کارگری ، که انقلابی ملی برای بنیاد کردن یک جمهوری مترقی و مدرن و نظام سیاسی مستقل از دخالت خارجی خواهد بود .

اما اگر موضوع را تاریخی ببینیم ،با چنین نگرشی ، تحولات منجر به ظهور سلسله پهلوی و بعد سلطنت ” محمد رضا شاه ” و بعد هم ظهور ” خمینی ” ، ناشی از وقوع نهضت مشروطیت بوده است ، یعنی آنچه که ” نیکفر ” از آن بعنوان ژرفش سرمایه داری و انقلاب اجتماعی  در ایران نام میبرد در حوزه های اقتصادی و سیاسی از اوان مشروطیت شروع ، ادامه یافته و تا کنون هم ادامه دارد.  نتیجه منطقی اینکه انقلاب مشروطه در سال 1284تحت تاثیراهداف جهان گستر انقلاب کبیر فرانسه شروع و در گذر یک قرن به اهدافی رسیده و اکنون نیز ادامه دارد و هر انقلابی که از این ببعد هم در کشور ما بوقوع بپیوندد ، ادامه یک انقلاب مداوم  شروع شده از نهضت مشروطیت است . اگر بخواهیم تنها بعنوان یک نمونه تاریخی مثل بزنیم انقلاب فرانسه که با ” فتح باستیل ” شروع شد تا رسیدن به استقرار ” جمهوری پنجم ” نزدیک به دوقرن ادامه داشت  و در مسیر خود با روزهای وحشت و ترور، جنگ داخلی ، کمون پاریس ، حمله خارجی ، قحطی و بیماری  و دولت “بناپارتی ” ، ناپلئون ” و بازگشت ” بورن بن ها ” به تخت سلطنت روبروبود !

اینکه اکنون مد شده است که روشنفکران و  فعالان سیاسی که در سالهای منجر به انقلاب 1357 در وقوع انقلاب و نتیجه اجتناب ناپذیر آن یعنی برآمد ” خمینی “موثر بودند ، ازتائید شرکت در  ” انقلاب 57″و همچنین از پبش بینی وقوع  ” انقلابی دیگر ” در ایران ابا داشته باشند و در هراس از تهاجمات لفظی و سیاسی “طرفداران سلطنت” و از دست دادن میدان حضور در رسانه ها ، حتی از به کار بردن کلمه ” انقلاب ” هراس داشته باشند ، از واقعیت اجتناب ناپذیر ” انقلابی ” که در راه است نخواهد کاست  . آنقلابی که بوقوع خواهد پیوست و” ماشین دولت اسلامی ” را تسخیر، منکوب  و بر ویرانه های آن ، دولت ” هیچ بودگان در معنی” شهروندی آن ” را خواهد ساخت و تمامی ویژگی های یک انقلاب را خوهد داشت. “هیچ بودگانی” که که بر علیه ساختار سیاسی قبل از 57 برخاستند ، انقلاب کردند ، بعضا توسط نظام بعد از انقلاب  جذب شدند ، اما “ج.ا.” توان جذب اقشار سنتی و سازماندهی آنان برای پیوستن و جذب در  نظام سرمایه داری را نداشت . ” ژرفش سرمایه داری و انقلاب اجتماعی ” شروع شده با نهضت مشروطه در نظام محمد رضا شاه و اکنون ” ج.ا.” افتان و خیزان و نه انقلابی و توفنده به راه خود ادامه داده است .

اگر همانطور که ” نیکفر ” می گوید بپذیریم که “انقلاب ایران دوبنی بود” و اقشار سنتی در معنای اقتصادی و فرهنگی آن همراه با اقشار متوسط ، یکی در هراس از نابودی در مقابل هجوم واردات محصولات کشاورزی و مصرفی و دیگری بخاطر عدم امکان حضور در اداره سیاسی جامعه یکجا شدند و حکومت وقت را برانداختند ، اکنون نیز و در اشکال جدید همان دو ” بن ” و ” ریشه ” انقلاب ، ناراضی هستند و همان خواسته ها از سوی همان ” دو بن ” بر پا کننده انقلاب 57هنوز وجود دارد ، پس طبیعی است که این دو نیرو هنوز ظرفیت براه انداختن حرکت اعتراضی سرنگونی طلبانه و یا همان ادامه انقلاب را داشته باشند ، این نتیجه طبیعی و منطقی است که می توان از سخنان نیکفر در مصاحبه مذکور گرفت و ادعای وی و این نتیجه گیری نیز نتیجه طبیعی بر خورد ” تاریخی ” با تلاطمات “سیاسی – اجتماعی این روزهای کشور ما است .

نیروی دیگری را که اکنون باید به حساب آورد” کارگران ” البته نه بعنوان یک طبقه متشکل ، که بعنوان طبقه ای  که تقریبا هیچ پیوندی با حکومت ندارد است . در صورت براه افتادن جنبش اعتراضی با شعار ها و اهداف عدالت طلبانه ، کارگران بدون شک ، از آن جنبش حمایت خواهند کرد . اما کارگران بعنوان یک طبقه مستقل ، در حال حاضر امکان  رهبری وحتی آغاز یک حرکت سیاسی و مبارزاتی را ندارند .

” نیکفر ” نیز به وقوع یک انقلاب  اعتقاد دارد و این حقیقت آنجا آشکار می شود که در مصاحبه خود می گوید : ” تغییر نظام سیاسی روندی است که ایستگاه اول پیش رو در آن، تغییر ترکیب نیروی حاکم است. این را نه به عنوان امری مطلوب، بلکه برآمده از تحلیل آرایش نیروها می‌گوییم.”  ناگفته پیداست که تغییر ترکیب نیروی حاکم و در شرایط امروز ” ایران ” همان انقلاب است ، که وی بدلایلی که خود می داند از بکار بردن آن اجتناب می کند .

آقای “نیکفر” ممکنست با این نتیجه گیری از مصاحبه خود موافق نباشد ، اما هر مخاطب حق دارد از هر اثری ، برداشت معینی حتی برخلاف آنچه که در ذهن گوینده و یا نویسنده می گذرد داشته باشد و بر آن اساس نظراتی و نه الزاما موافق با آن بیان کند . بر این مبنا می توان ترجمان سیاسی مصاحبه ” نبرد بر سر تصاحب، نبرد علیه تصاحب ” را بصورتی که در پی می آید ، مطرح نمود :

“نبرد بر سر تصاحب”انقلاب ،”نبرد برعلیه تصاحب” انقلاب

کدام “انقلاب ” ؟ انقلابی که در  ۲۱ آذر ۱۲۸۴ با نهضت مشروطه شروع و در 14 مرداد 1385با امضای فرمان بدست ” مظفرالدین شاه قاجار ” آغاز وتا امروز هم در جریان است  . آنقلابی که نهال آن با تلاش پدران ما در دوران نهضت مشروطیت کاشته شد و تا رسیدن به هدف نهایی تاسیس یک نظام جمهوری پارلمانی  مبتنی بر تفکیک قوا و قانون اساسی مصوب نمایندگان منتخب آحاد ملت  ادامه داشته وتنها این نگرش امکان تبیین  تلاطمات سیاسی – اجتماعی کشورما از آن تاریخ تا به امروز را به نحو عمیق و گسترده تری در اختیار ما می گذارد !

 بعد از اضحملال ” سلسله قاجاریه ” ،  “رضا شاه ” بعضی از اهداف همان انقلاب را  اجرایی کرد و  سپس ” محمد رضا شاه با  ” اصلاحات ارضی ” ، حق زنان برای شرکت در انتخابات ، و اجرایی کردن و تعمیق بعضی ازدستاوردهای ” رضا شاه  ” و نوسازی صنایع و بنگاههای اقتصادی و نفی فئودالیزم بعنوان یک ساختار اقتصادی ، گامهایی ضعیف ودر عین حال  مشکل آفرین 4 در تعمیق آن برداشت .

“محمد مصدق ” دراجرایی کردن  یکی از اهداف همان انقلاب یعنی  حاکمیت ملی بر منابع و ” استقلال سیاسی ” و ” اقتصادی “است که در سال 1332 ، پرچم رهایی از تسلط ” بریتانیا ” بر نفت را بلند می کند وتوسط ” روحانیت ” و ” سلطنت ” و با همکاری آمریکا و ” بریتانیا ” و بیطرفی ” شوروی ” سرکوب و منکوب می شود و بازهم در ادامه همان انقلاب است که در سال 1357 مردم ایران قیام  می کنند ! با وقوع انقلاب اسلامی ، یکی از دوره های پر تناقض و آکنده از “پیچیدگی های اجتماعی و مفهومی” در تاریخ سرزمین ما شروع می شود ، چگونه می توان انقلاب اسلامی را که برهبری روحانیت تاریک اندیش و از نظر تاریخی ارتجاعی، صورت گرفت را در ادامه اهداف نهضت مشروطه متاثر از اهداف انقلاب فرانسه دانست و ادعاهای مبنی بر عقبگرد ملت ایران در سال 1357 – را قاطعانه رد کرد !

ملت ایران در سال 1357 از نظام سیاسی حاکم مترقی تر بودند 

اثبات اینکه وقوع انقلاب اسلامی و قدرت گیری ” خمینی ” درست در ادامه اهداف نهضت مشروطه بوده است بسیار مشکل نیست اما در شرایط حاضر توان و جرات شنا کردن برخلاف مسیر رود را می خواهد و منجر به انزوای مدعی این نظر می شود که بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی فاقد این شجاعت و توان ارائه این خوانش مبتکرانه از وقایع منجر به قدرت گیری “خمینی “هستند  .

 مگر در همه کشورهایی که توانسته اند به انقلاب صنعتی و مکانیزه کردن کشاورزی دست یابند ، یک دوره بسیج عمومی و آشنایی آحاد مردم  با نهادها و تاسیسات مدرن صورت نگرفته است ؟ در ایران تحت حاکمیت سیاسی – تاریخی سلطنت و روحانیت و در موقعیت سرنگون شدن سلطنت در سال 1357، کدام نیرو جز روحانیت می توانست اکثریت عظیم روستائیان و حاشیه نشینان شهری و خرده تولید کنند گان در حوزه تولید وتوزیع را به میدان کشیده و آنان را به آشتی با نهادها و سیستم های البته نه مدرن که التقاطی و شبه مدرن بکشاند ؟  می توان گفت که روحانیت توانست اکثریت ” هیچ بودگان ” در نظام سیاسی قبل از انقلاب را به میدان بکشاند اما از تعمیق این حضور که می بایدبه انقلاب صنعتی و مکانیزه کردن کشاورزری و تعمیق عدالت اجتماعی و سیاسی منجر شود ، ناتوان بوده است و این ناتوانی اکنون به بروز نارضایتی ها ، تظاهرات و تلاطمات اجتماعی منجرشده است .

برخلاف توبه کنند گان از ” انقلاب ” که گویا ملت ایران و روشنفکران و فعالان سیاسی آن روز ها  در سال 1357 ، ” عقل نداشتند ” که انقلاب کردند ، ملت ایران و روشنفکرانش در سال 1357 ، حد بالایی از تعقل را نشان دادند و دو متحد تاریخی یعنی روحانیت و سلطنت را در مقابل یکدیگر قرار داده و یکی را توسط دیگری بزمین زدند واز دور خارج کردند ! : سلطنت در سال 1357 در مقابل خواست مترقیانه دخالت آحاد مردم در چرخش امور سیاسی و اقتصادی ، ایستاده بود ، ارتجاعی بود و باید حذف می شد و تنها نیرویی که قادر به کشاندن مردم به خیابانها برای انجام این مهم بود ” روحانیت ” بود و ایرانیان به این انتخاب دردناک تن دادند .

 تحقیقات و کتاب مرجع و پر ارزش ” ایران پسا انقلاب “5که به کوشش ” دکتر مهرزاد بروجردی ” و ” کوروش رحیم خانی ” جمع آوری شده است  نشان میدهد که بعد از انقلاب اسلامی ، بیش از 23% از پستهای نمایندگان مجلس ، وزرا و مشاغل کلیدی در ” ج.ا” توسط افرادی اشغال شده است که پیشینه کشا ورز و خانواده های فقیر داشته و4% در صد نیز  با پیشینه خانوادگی کارگر و حدود 30% مشاغل نیز به روحانیون که اکثریت قریب باتفاق آنان نیز پیشینه روستایی دارند . افرادی با پیشینه خانوادگی بازاری نیز15% از به قدرت رسیدگان در حکومت ” ج.ا.” هستند .

همین تحقیقات مستند می کند که بسیاری از بدوران رسیدگان در ” ج.ا.” از شهرها و مراکز استانهایی هستند  که در دوره پهلوی رویای دست یافتن به قدرت سیاسی را هم نمی دیدند ، آمده اند . آیا این پروسه همان ژرفش سرمایه داری و انقلاب اجتماعی که ” نیکفر ” در مصاحبه خود مطرح می کند نیست ؟ پروسه ای که  محافظه کاری اجتماعی و اقتصادی خورده بورژوازی سنتی و بازار و رهبری جمهوری اسلامی و تنگناهای نطری ” انقلاب اسلامی ” آنرا از نفس انداخته و اکنون و تنها با زدودن نظام حاکم ادامه یافته و تعمیق می شود . با این نگرش مشکل امروز ایران فقط حاکمیت روحانیت بر اداره امور نیست ، نیروهای اجتماعی شرکت کننده در برپایی انقلاب اسلامی نیز دچار انجماد فکری ، برخورد تهاجمی با دیگر اقشار اجتماعی و عدم اعتقاد به دمکراسی هستند . ” سیلی روزگار ” این اقشار را به این واقعیت آگاه خواهد کرد که همزیستی با دیگر اقشار است که برای آنان ،امکان ادامه حیات تاریخی فراهم خواهد آورد و نه آنطور که ” روحانیت حاکم ” می خواهد سرکوب و حذف دیگر اقشار اجتماعی .

مگر عموم رهبران ” سپاه پاسداران ” و یا حتی ” روحانیون ” که امروز رای به سرکوب و طرفداری از نظم پرازتبعیض اسلامی می دهند همان بچه های کف خیابان نبودند که عموما و با بسیاری از ما فعالان سیاسی قبل از انقلاب همکاری داشته و در آرزوی حاکمیت ملی و استقرار یک نظام متکی به آرای جمهور مردم با یکدیگر فعالیت سیاسی مشترک می کردیم ؟ 6

نظامهای سیاسی در کشورهای غیر مدرن همیشه آئینه آما ل و آرزو و خدمتگذاربخشهایی از جمعیت خود هستند و اکنون حرکت ما ایرانیان باید بسوی استقرار آنچنان ساختار سیاسی ای باشد که نه در خدمت بخشی از جمعیت  ، که خدمتگذار اکثریت قاطع آحاد ملت باشد .

شرکت کنند گان در نبرد کدام نیروها بوده و هستند  :

 نیروهای سیاسی :الف-  سلطنت طلبها . ب-روحانیت ،ج- احزاب ملی گرا ، دموکرات ، چپ و لیبرال . در حوزه اقشار، طبقات و گروههای اجتماعی : سرمایه داران ، اقشار متوسط ، بازار و اقشار سنتی تولیدگر کالاهای سنتی ، خرده تولیدگران روستایی و خرده توزیع کنند گان سنتی برهبری بازار و کارگران 

. طبقه کارگر وکشاورزان بعنوان اقشار و طبقاتی که در راه دفاع از منافع خود دارای احزاب و گروههای سیاسی مدافع منافع خود بوده باشند بعنوان نیروهای سیاسی مستقل به میدان نیامده اند ومثلا ” کارگران ”  جز در دوره های محدودی که در سالهای 1330 تا 1332 توسط حزب توده متشکل ودر معادلات سیاسی بعنوان یک نیروی وابسته به حزب توده  بحساب می آمدند تا به امروز هم در معادلات سیاسی بعنوان یک نیروی سیاسی مستقل بحساب نیامده و بعنوان نیروهای اجتماعی تعیین کننده اساسا حامی  مبارزات روحانیت ، چپ و اقشار متوسط و اقشار سنتی مورد استفاده قرار گرفته اند .

 اگر بخواهیم حق مطلب را بجا بیاوریم ، همه نیروهای سیاسی که بعد از سقوط ” سلسله قاجاریه ” خواهان نظام مشروطه پارلمانی بوده اند بخشی از نیروهای انقلاب مشروطه  بوده اند ، حتی سلطنت طلبان دیروز و امروز هم نظام سلطانی ” قاجاری ” را رد می کنند ، و مدعی طرفداری از یک نظام مشروطه پارلمانی هستند که در آن ” شاه ” سلطنت کند ونه حکومت ، اما با نگرشی  واقعگرایانه به تلاطمات سیاسی- اجتماعی یکصد ساله اخیر کشورمان ،تلاشهای سلطنت و روحانیت ، استقرار نظام و ساختارهای التقاطی میان بنیاد گرایی تاریخی و بنیاد گرایی مذهبی با تاسیسات و نهادهای سیاسی مدرن برای زنده نگهداشتن سنت های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ارتجاعی در جهت جلوگیری از نابودی تاریخی خودو در مقابل  روندهای مدرن شدن جامعه بوده است و روز تا روز امکان حیات تاریخی خود را از دست میدهند و درست به همین دلیل است که روحانیت به سرکوب مردم ووابستگی به ” روسیه ” روی میآورد و آن یک بر طبل وابستگی به آمریکا می کوبد .

نبرد بر سر چیست ؟ تصاحب انقلاب یعنی چه ؟

سه نیروی اصلی فعال در عرصه  فعالیتهای سیاسی یکصد ساله اخیر روحانیت ، سلطنت و احزاب ملی و دموکرات و چپ و لیبرال هر کدام سعی دارند تا توسن گریز پای انقلاب مردم ایران برای دستیابی به نوزایی ، دموکراسی ، استقلال سیاسی و اقتصادی که اساسا در چهارچوب انقلابهای مدرن متاثر از انقلاب کبیر فرانسه تعریف می شوند را لگام زده و در راستای منافع سیاسی خود بخدمت بگیرند و هر کدام به تناسب وبه دلایل تاریخی و اجتماعی در دوره های مختلف توانسته اند حمایت اقشار اجتما عی معینی را جلب کنند ، رضا شاه توانست حمایت روشنفکران تحصیلکرده غرب  ، اشراف درباری و بسیاری از مردم ایران که خواهان امنیت و دولت مقتدر مرکزی بودند را جلب کند ، شکی نیست که در ایران رو به فروپاشی بعد از پیروزی نهضت مشروطیت دستیابی به نظامی دموکراتیک خواب و خیالی بیش نبود ، اما ” رضا شاه ” توانست اولین پایه های آغاز روند تشکیل ملت-دولت را پایه گذاری کند ، محمد رضا شاه حمایت اقشار متوسط شهری و بعد از اصلاحات ارضی خرده تولید کنند گان روستایی ، نخبگان تحصیلکرده غرب ، نخبگان نظامی و سرمایه داران را داشت و ” خمینی ” حمایت بازار و اقشار سنتی وخرده تولید کنند گان شهری و روستایی را داشت . در یکصد ساله اخیر گرایشات سیاسی و ملی گرا ی مستقل و لیبرال و دموکرا ت هیچگاه امکان در دست گرفتن سکان قدرت در ایران  و یا امکان آزادانه تشکیل احزاب مستقل جز دردوره هرج و مرج و بعد از جنگ جهانی دوم تا 1332 را نداشته و جالب توجه است که از سوی دو مولفه سنتی قدرت سیاسی و اجتماعی یعنی سلطنت و روحانیت یا همان تخت و منبر سرکوب شده و اکنون هم می شوند  . ناگفته پیداست که چه سلطنت و چه روحانیت در تجربه تاریخی نشان داده اند که توان بهره گیری از تمام ظرفیتهای ملی را نداشته و روحانیت و بازار و اقشار سنتی و بعد و در دهه پنجاه اقشار متوسط توسط پهلوی پدر و پسر سرکوب میشوند و اکنون در ” ج.ا.” اقشار متوسط و کارگران و گروههای ملی و مترقی قلع و قمع می شوند . بازار و اقشار سنتی هر چند که با ” ج.ا.” درگیری سیاسی ندارند و حتی بعنوان چماق حکومت بر علیه دیگر اقشار به کار گرفته می شوند ، اما از نظر اقتصادی بشدت تحت فشار، درحال از دست دادن سرمایه و سقوط به سوی طبقه کارگر و نابودی در مقابل سرمایه خارجی و واردات هستند . وارداتی که مشخصا از سوی شرکت های وابسته به سپاه و نهاد و جهاد و بنیادهای وابسته به روحانیت و بیت خامنه ای صورت می گیرد .و این خود زمینه رودررویی این اقشار که 40% اقتصاد کشور را در دست دارند و از نظر فرهنگی بر عموم ملت حاکمیت دارند ، را فراهم می کند ، ، عجیب نخواهد بود اگر روزی همین  بسیجی ها و نماز جمعه بروها ، رودرروی “ج.ا” ایستاده و از خیانت روحانیت به خود فریاد اعتراض سر دهند ، البته نباید از نظر دورداشت در صورت نبود یک آلترناتیو مترقی ، این اقشارو بخصوص روستاییان در صورت عبور از نظام ممکنست بطور سنتی میل به بازگشت سلطنت به کشور پیدا کنند .

آنچه که تلاشهای یکصد ساله ایرانیان در دستیابی به جمهوری دموکراتیک مبتنی بر اصل تفکیک قوا را نا کام گذاشته این بوده است که در سه دوره رضا شاه – محمد رضا شاه –خمینی و اکنون خامنه ای،رضا شاه تا سال 1320 و محمد رضا شاه تا سال 1357 تمام تلاش خود را بکار بردند تا همراه با بخشی ازخودمردم ( متشکل از نخبگان سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و تحصیلکردگان غرب و کارمندان عالیرتبه وزرات خانه ها)  که بیشترین انتفاع را از ساختار سیاسی و اقتصادی موجود می بردند ، اکثریت عظیم مردم را از حقوق اساسی خود در انتخابات ، بازتوزیع عادلانه فرصتهای اقتصادی و اجتماعی و ثروت تولید شده در کشور محروم کنند . سنگ و شیشه و بروز شکست و گسست هر دو از درون جامعه بوده و هیچ نیروی اشغالگر خارجی ، ایران را به وضعیت امروز دچار نکرده است .آنچه ایران را نجات خواهد داد نه بنیاد گرایی تاریخی سلطنت طلبان و نه بنیاد گرایی مذهبی روحانیت و متحدان اجتماعی این دو نیروی سیاسی ، که ” مدرن شدن ” ایران وتشکیل یک نظام ” سکولار ” به همان معنا که ” نیکفر ” در نوشته هایش به کار میبرد یعنی یک “نظام فارغ از تبعیض “است .

” ج.ا.” نیز که روحانیت در آن هسته اصلی قدرت را تشکیل می دهد علیرغم جذب اولیه بعضی اقشار معترض در سالهلی منتهی به 1357 نهایتا به باز سازی ساختار اقتصادی – اجتماعی نظام ماقبل خود پرداخت و اقشار جذب شده که عموما از طبقات پائین ، روستائیان و حتی حاشیه نشینان شهری بودند ، اندک اندک و با توجه به استفاده از رانت و فرصتهای خاص ، خود اکنون به نخبگان حاکم تبدیل شده اند .

 در هیچ دوره ای  از سالهای حاکمیت پهلوی ها و ” ج.ا.” آحاد مردم بعوان یک کلیت و با فرصتهای برابر بر سرنوشت خود حاکم نبوده اند ! اینکه بسیاری از مقامات در ” ج.ا.” خود از اقشار و طبقات پائین جامعه بوده و اکنون به رانتخواران و اختلاسگران و سرکوبگرانی وحشتناک تبدیل شده اند ، اینکه اکنون روحانیت برای حفظ قدرت از کاربرد هیچ جنایتی ابا ندارد ، بدرستی نشان می دهد که رهبران سیاسی و فرهنگ حکمرانی آنان بخشی از فرهنگ ما ایرانیان اما نه همه ایرانیان که ایرانیان متعلق به اقشار سنتی و بخشهایی از کشاورزان است و در اینجا نیز می توان به این جمله ” نیکفر ” در مصاحبه خود اشاره کرد که ” در مورد سنگ و شیشه با دو چیز جدا از هم مواجه هستیم. اما در مورد دولت و جامعه چنین نیست. بیرونی دیدن قدرت حاکم و آن را به صورت یک گروه اشغالگر جلوه دادن در حد قوه درک ذهن‌هایی است که چیزی از جامعه و تاریخ نمی‌دانند و تصادم‌ها و تلاقی‌ها را به صورتی می‌بینند که در فیلم‌های کارتونی سطح پایین تصویر می‌شود.”

 آیا پذیرفتن این نکته به این معنی است که مشکل ما فرهنگی است ؟ البته بله ، اما برای تغییر این فرهنگ،  ما به یک انقلاب سیاسی و بر روی کار آمدن نظامی که دولتمردان آن حاصل انتخاب آزادانه و برابر آحاد مردم  وهمراه با شرکت خود آنان در اداره امور باشد  ، حاصل انتخاب ” هیچ بودگان ” در دو نظام قبل و بعد انقلاب باشند نیاز داریم .

اما ” هیچ بودگان ” کدام بخش از مردم هستند ؟ کارگران ، آنطور که نظرات چپ می گویند ؟ ” صالحین ” آنطور که بنیاد گرایان مذهبی  می گویند ؟ ، ” نژاد آریایی و یا افراد متجدد وآمریکا محور و شسته رفته آنطور که سلطنت طلبان می گویند ؟ نه ،  “هیجکدام ازاینها و همه اینها بعنوان یک کل واحد” ، یک کل که هیچ بخش آن نخواهد بر دیگر بخشها حکومت انحصاری کند !  آنکه در ایران و تا کنون بحساب نیامده و نقشی در اداره جامعه نداشته است کیست ؟ “آن “، همان  مردم ایران بعنوان یک کلیت ، بعنوان یک ” ملت ” است ، مردمی که در یک جغرافیای سیاسی به نام ایران جامعیت یافته باشند ، هیچ بودگانی که باید قدرت را بگیرند ” ملت ” ایران هستند ونه اینکه بخشهایی از آنان و بصورت انحصاری بر دیگر بخشها حکمرانی کنند ! نه نخبگان نظامی و اشراف و دربار در دوره پهلوی و نخبگان حزب اللهی و روحانیون رانتخوار و دولتمردانی که به اصل و ریشه خود پشت کرده اند.

 تا کنون و بعد از مشروطیت هر بار بخشی از مردم ایران برهبری یک گرایش سیاسی سلطنت یا روحانیت سعی در لگام زدن به توسن باد پای ” انقلاب ” داشته اند و در تلاش برای بخدمت گرفتن ایران گریزان از عقب ماندگی و تحجر، اشکال التقاطی از بنیادگرایی سلطنتی و یا مذهبی با تاسیسات مدرن بوجود آورده اند و هردو گرایش در به سرانجام رساندن این روند ناموفق بوده اند ،  . این بار نوبت ” مردم ایران ” یا  همه ایرانیان بعنوان یک کل واحد است و هر گروه سیاسی و یا فرد  که بتواند خود را با این خواست سترگ و تاریخی همراه کرده و اهداف آنرا بر آورد ، رهبر حرکت مردم و ادامه انقلابی خواهد بود که بیش از 100 سال است که شروع شده است .

 “کاریزما”ی این دوره از مبارزات مردم ایران درشخص ، حزب ویا گروه سیاسی ای خود را نشان خواهد داد که قادر به برآوردن این نیاز سترگ تاریخی شعار ” ایران برای ایرانیان ” در معنای مدرن آن باشد .

اکنون  نبردمیان  سلطنت و روحانیت  ، میان ” آمریکا و روسیه بعنوان حامیان خارجی ایندو نیرو ، بر سر لگام زدن به توسن تند پای انقلاب برای زمینگیر کردن و در چهارچوب منافع خود در آوردن آن است ، اما نبردی دیگری در جریان و رو به قدرتگیری است که با نبرد این دو نیرو همراه نیست ، وآن نبرد  بر علیه تصاحب انقلاب از سوی این دو جریان و حامیان انحصار طلب آنان  عمل می کند ، این نیروملت ایران در کلیت خود و روشنفکران ملی ، دمکرات و مترقی هستند که می توان این نبرد را تحت عنوان : “نبرد بر علیه تصاحب انقلاب ” نامگذاری کرد .در بیشه پر از گرگ مبارزات ، خشونت ها وتلاظمات سیاسی -اجتماعی ایران ، پلنگی در کمین قدرت خوابیده است که با بیدار شدنش ، گرگان کینه جو و درنده ” سلطنت و روحانیت” این پاسداران قلعه ارتجاع  به هر سو خواهند گریخت . آنروز نوبت ما است !

پاورقی ها 

1– جیمز آرتور بالدوین (به انگلیسیJames Arthur Baldwin) (زادهٔ ۲ اوت ۱۹۲۴ در نیویورک — درگذشتهٔ ۱ دسامبر ۱۹۸۷ در سن-پل-دو-ونس، فرانسه)، رمان‌نویس، مقاله‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس آمریکایی بود که برای علاقه و فصاحتش در موضوع نژاد در آمریکا، به چهره‌ای مهم در آمریکا و اروپای غربی در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی تبدیل شد.[۱]

2-integration

3– Disintegration

4–   کتاب ایران بین دو انقلاب ” تالیف ” یرواند آبراهیمیان ” بخوبی و با آمار نشان میدهد که ” اصلاحات ارضی” انجام شده بوسیله ” محمد رضا شاه ” هرچند که در نوع خود اقدامی مترقی بوده است ولی بخاطر عدم توانایی ساختار سیاسی واقتصادی حاکم ، قادر به انقلاب ارضی بنحوی که دهقانان صاحب زمین شده ، توانایی مکانیزه کردن کشاورزی را داشته باشند نبوده است   بخشهایی از آنان با فقر مفرط روبرو شده و به شهرها مهاجرت و در حاشیه شهرها ساکن می شوند ، ” محمد رضا شاه ” بخاطر تفکر اروپا محوری خود که اقتصاد و سیاست در کشور را عملا در اختیار برنامه ریزان خارجی و یا طرحهای پیشنهادی از سوی آنان قرار داده بود ،ضربات اساسی به اصل حاکمیت ملی و بخاطر نخبه گرایی ، در مقابل توزیع قدرت سیاسی و امکانات اقتصادی ایستاده و به سدی در مقابل دستیابی مردم ایران در استقرار یک نظام سکولار تبدیل شده بود . با معیارهای اهداف انقلاب مشروطه وی فرزند ناخلف این انقلاب بود .

5-برای مثال مطالعه ما در مورد شغل پدران ۳۲۷ نماینده که در کل دوره چهار ساله مجلس اول (۱۳۵۹-۱۳۶۳) حضور داشته‌اند، نشان می‌دهد که شغل پدران آنها به این شرح بوده است: روحانیت ۲۸ درصد، کشاورز و خرده مالک ۲۳ درصد، کسبه بازار ۱۵ درصد، کارگر ۶ درصد که مجموع آنها بالغ بر ۷۲ درصد کل نمایندگان می‌شود، در عوض کسانی که پدرانشان مشاغلی مانند دکتر، وکیل، مهندس و استاد دانشگاه داشته‌اند، تنها ۲ درصد است. این خاستگاه طبقاتی در مورد وزیران و نمایندگان خبرگان، اعضا شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نیز صدق می‌کند.

6– تجارب شخصی خود من که بر آنم که عمومیت هم دارد ،از محرومیت اقتصادی و اجتماعی بسیاری از سران ” ج.ا.” حکایت دارد ، من خود با ” هادی غفاری ” در کنار میدان فوزیه ( امام حسین فعلی ) دست فروشی می کردیم و بارها باطوم پاسبانها و ماموران شهرداری را بر سر وروی خود تجربه کرده ایم ، با ” سردار جزایری ” و در دوران نوجوانی به درخانه فقرا بسته های نان وخرما میبردیم ، با سردار “همدانی ” در یک دبیرستان درس می خواندیم واینان در آنروزها دادضدیت با نظام آکنده از تبعیض سر می دادند و این سنتهای سیاسی ما ایرانیان است که از عدالت طلب ترین افراد حاکمینی سنگدل و مستبد می سازد .

 

Tagged as: , , , , , , , , , ,

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: