به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

نفرت پراکنی و دروغگویی را بس کنید ! جوابیه « ناصر یاراحمدی » به اعلامیه دو سازمان « راه کارگر »

 

بخش یکم  

گناه اگر نبود اختیار ما  حافط

تو در طریق ادب باش و گو گناه م

دانلود صدا 

قبل از وارد شدن به بحث اصلی و رد اتهامات  وارده ازسوی هیئت اجرایی و کمیته مرکزی راه کارگر به من ، ِبر این مسئله تاکید دارم که ایراد انتقاد و شرح ضعفهای بنیادی راه کارگر در برخورد با دستگیری من و خانم « هما کلهر » در شهریور سال 1361 ؛‌ را نه تلاشی برای تضعیف این دو گروه و سازمان که آنها را بخشی از اپوزیسیون ملی و مترقی و دمکرات میدانم که اساسا برای دفاع از  خودم تلقی نمایید .«‌راه کارگر » که  بعنوان یک گروه سیاسی ،‌با نقد باند بازی وانتقاد به له شدن انسانها در میان چرخ دنده منافع حزبی و سازمانی ، پا بعرضه سیاست نهاده بود ُاکنون اسیر باند بازی و انشعاب و بعنوان  نمونه له کردن دو تن از اعضای سابق خود شده است و همه این تلاشها بخاطر تن ندادن به اشتباهات خود در موضوع ضربه های سال 1361-1362 شده است .

هدف  « دو سازمان  راه کارگر و کارگران انقلابی ایران »‌ دربیانیه  برخورد با موضوع همکاری اعضای سابق خود ، من « ناصر یاراحمدی » و « هما کلهری » نه کشف حقیقت که فرار از زیر بار مسئولیت است !‌ که اگر هدف این دو « گروه و سازمان »‌ کمک به کشف حقیقت و روشن شدن علل ضربات وارده بود ًمی توانست با دعوت به شنیدن روایت ما ازیکسو،پی به دلایل آن ضربات دهشتناک ببرد و از سوی دیگر زمینه را برای قضاوت منطقی در مورد ما برای اعضا و هواداران و مخاطبان خود فراهم آورد .

اما برخورد راه کارگر با موضوع و بخصوص آنگاه که مارا با لفظ تحقیر آمیز « پادو »‌ نام میبرد  صحنه سنگسار دادگاهای صحرایی طالبان و نه حتی حکومت ولایی خامنه ای را بخاطر می آورد که فرد نگون بخت محکوم شده را تا کمر در میان خاک و گل فرو کرده و جماعت مشتاق سنگسار نیز هریک میدوند تا سنگی بر سر محکوم نگون بخت بزنندوعقده ای خالی کنند . صحنه ای را که برای شما ای مخاطب هوشمند تصویر کردم درست بمانند صفحات « فیس بوک » تعدادی هواداران این دو سازمان و گروه است  که زیر اعلامیه آنها و در حالیکه از قرائت حکم صادره از سوی « راه کارگر » بوجد آمده اند با لذتی شهوی بسوی محکومین « رحیم و فرزانه » سنگ می پرانند . بدانید و آگاه باشید که در میان شما سنگ پرانان که عموما هواداران کم اطلاع و عصبی هستید ، ماموران خفیه اطلاعات نظام اسلامی با موضعگیری های افراطی نیز جا دارند ُ..همانهایی که اربابان اسلامی اشان از اینکه  من و «هما» به همکاران و گماشتگان آنها تبدیل نشده ایم از ما کینه سبعانه دارند و شمایان نیز نادانسته به این خواسته آنان و نیز تلاش برای بیزار کردن هر چه بیشتر ما از خودتان تن میدهید

 رهبری «‌راه کارگر »  نیز مشتاق آن بود که  ما نیز بعد از آزادی به اعضای گوش بفرمان آنها تبدیل شده و بر اشتباهات امنیتی کمیته مرکزی در که تن به خیانت میزند سرپوش بگذاریم که اگر این کار را کرده بودیم اکنون این بساط سنگسار مجازی را نیز بر علیه ما بر پا نمی کردند .

 اما بگذار حقیقت یکبار و برای همیشه روشن شود که « کمیته مرکزی راه کارگر » در سال 1361 مسبب اصلی ضربات وارده بر سازمان بوده و اکنون با نسبت دادن انواع خیانت به ما و بر پا کردن گرد و غبار میخواهد ؛ بر اشتباهات  خیانت آمیز خود سرپوش بگذارد . بر فرض که من خائن باشم ُ اما تکلیف بی مسئولیتی شما اقایان صدر نشین « راه کارگر » نیز باید معلوم شود !

من با دشنام ها و توهین های شما که از سنگ پاره های مراسم سنگسار دهشتناکتر است  بزمین نخواهم افتاد که می خواهم پر توان تر از گذشته به مبارزه با جمهوری جهل و جنایت اسلامی حاکم بر کشور ادامه دهم همانگونه که زیر  ضربات شلاق و حکم اعدام رژیم تاب آورده و گوهر حق جویی و مبارزه طلبی با ظلم و جنایت « ج.ا.» را در خود زنده نگه داشته ام . من از شکنجه گاههای رژیم اسلامی جان بدر نبرده ام که با چند توهین و دشنام شما از میدان بدر روم  ُ من   بدون شما نیز به  فعالیت افشاگرانه و تبلیغی و ترویجی بر علیه رژیم ادامه می دهم و میدانم نه کسی به من دست یاری خواهد داد  ، و نه کسی یاری طلبی من را خواهد پذیرفت . در بیانیه خود گفته اید که خوش بینی نسبت به ما ، اشتباه است ُ من به خوش بینی هیچکس نیاز ندارم ُ من در آرزوی آن هستم که روزی آخوندها را از روده یکدیگر آویزان کنم و در راه رسیدن به این هدف از دادن جان هم ابایی ندارم . حق با شماست به من نزدیک نشوید ُ اما مراهم سنگسار نکنید ُ مبارزان ملی ، مستقل و دموکرات در شرایطی نیستند که با دست و دلبازی ُ یک نیرو را آنهم نیرویی که توانسته خود را از دهان اژدها  نه با هدف  عافیت طلبی که به امید کوبیدن سر مار ولایت به سنگ ،زنده بیرون بکشد ُ از پا بیندازند .

 من قاطعانه  هر گونه ارتباط و همکاری میان خود با سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی را رد کرده و دلیل آنهم ده سال افشاگری و آگاهی بخشی بر علیه « رژیم »   با نوشتن وافشاگری است که همه آنها در سایت من موجود است .

. مبر گمان که به پایان رسید کار مغان

. هزار باده ناخورده در رگ تاک است.

تناقضات بیانیه دو سازمان راه کارگر :

 نظری به اصل بیانیه :

یادآوری پیشینه دو تن از پادوهای جمهوری اسلامی

 ابراز وجود دو تن از پادوهای جمهوری اسلامی در خارج از کشور نشان دهنده گوشه ای از طرح های جدیدی است که دستگاه های اطلاعاتی رژیم برای مقابله با جریان های اپوزیسیون دنبال می کنند. ناصر یاراحمدی و هما کلهر که قبلاً زن و شوهر بودند و در سال های اولیه انقلاب در «سازمان راه کارگر» فعالیت می کردند ، پس از دستگیری در شهریورسال ۱۳۶۱ به عناصر تواب تبدیل شدند و همکاری همه جانبه ای را با بازجویان و شکنجه گران و مسؤولان اطلاعاتی جمهوری اسلامی شروع کردند. مخصوصاً ناصر یاراحمدی در شناسایی ، تعقیب و دستگیری بعضی از فعالان راه کارگر و دیگر سازمان ها و جریان های چپ و کمونیست نقش تعیین کننده ای داشت. او سال ها عملاً به عنوان دستیار مأموران اطلاعاتی و امنیتی رژیم برای شکار مبارزان انقلابی کار می کرد و در شناسایی و دستگیری شمار زیادی از آن انسان های آزاده در شهرهای مختلف کشور نقش مهمی داشت که کافی است از آن میان نام این شهیدان سرفراز را به یاد داشته باشیم:

یوسف آلیاری، نورالدین ریاحی، علیرضا شکوهی ، غلام ابراهیم زاده، مقصود فتحی، حسن اردین، علیرضا تشید، علیرضا زمردیان، مصطفی فرهادی، رضا ستوده، رضا نعمتی، هبت الله معینی، احمد والی، منوچهر سرحدی زاده، اکبر نعمتی، فرج اله سعیدی (بیوک) ، اینها و ده ها مورد که ما در صدد شناسایی آنها هستیم.

گرچه این دو نفر اکنون خود را مخالف جمهوری اسلامی قلمداد می کنند ، ولی ما راه کارگری ها معتقدیم دستان آنان چنان خونین است و پیوند آنها با آدم کشان جمهوری اسلامی چنان روشن است که گسست آنها از نهادهای اطلاعاتی این رژیم آدمخوار بسیار دشوار است و هر نوع خوش بینی نسبت به آنها اشتباهی بزرگ.

« راه کارگر » ی ها با استناد به کدام مدرک ادعا می کنند که من « نوکر – پادو » نظام هستم ؟ راه کارگر هیچ مدرکی ندارد ! فقط بیانیه خود را با این تیتر مستهجن شروع می کند تا مخاطبان و یا هوادارن خودرا از هرگونه توجه به روایت ما باز دارد ُ یعنی اگر فردا روزی راه کارگر در کشور ما بر سر کار بیاید ، « محمد رضا شالگونی » و « روبن مارکاریان »‌ و یا قاضی های منصوب شده از سوی آنان هم شاکی هستند و هم دادستان و هم هیئت منصفه و هم ورئیس دادگاه و احتمالا هم دایره اجرای احکام !

متن بیانیه،« توهم توطئه » عمیق حاکم بر رهبری این گروه را بنمایش می گذارد . یک لحظه به ادعای راه کارگر توجه کنید « « راه کارگر  » می گوید ما مجری طرح وزارت اطلاعات برای مقابله با اپو زیسیون  هستیم ُ یعنی من و خانم « هما کلهر » برای اجرای طرح وزارت اطلاعات بیش از 30 سال است که به اروپا آمده ایم و اکنون خود را علنی کرده ایم ؟ در اینصورت که خود را دم تیغ داده ایم .. ما که راه بازگشت به ایران نداریم ُ طرح رژیم را اجرا می کنیم که خود را اسیر شکایتهای احتمالی سازمانها و افراد اپوزیسیونی کنیم ؟  ، همه ما میدانیم که پیدا کردن ما برای نهادهای حقوقی و قضایی  در اروپا کار مشکلی نیست، چگونه ممکنست به مجری طرح یه رژیم رو به زوال تبدیل شویم ؟

این ادعای شما مبنای منطقی ندارد ،من و « هما کلهر »‌ مجری هیچ طرحی از سوی دستگاههای اطلاعاتی رژیم نیستیم ! . مستقیم بگویید از نظر شما ما چه باید بکنیم که از سنگسار کردن ما دست بردارید و مانند بازجوهای لاجوردی در صدد تحمیل روایت خود به ما از وقایع آن سالها نباشید  ؟ . به ابران برگردیم و به رژیم خدمت کنیم ؟  با رژیم مبارزه نکنیم که انگ سعی در نفوذ  به ما نزنید ؟ جه باید بکنیم و « به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده خود را »‌

اما پیشنهاد من :

من از سوی خود می گویم که من را بعنوان فرزند خطا کار (‌در مورد خطاهای خودم در بخش دوم توضیح خواهم داد ) مردم بپذیرید و با من برخورد منصفانه نمایید من جز داشتن فرصت برای مبارزه با رژیم هیچ در خواستی  ندارم . اگر هم فکر می کنید که باید با من برخورد شود،مشکلی با برخورد حقوقی با خود در مراجع قضایی اروپایی ندارم  اما اگر می خواهید من و هما از ترس برخوردهای اپوزیسیون به ایران برگردیم ومانند  تعدادی از دیگر زندانیان آزاد شده که در حوزه های مختلف به همکاری با رژیم پرداخته اند ُ به نیروهای رژیم تبدیل شده و نهایتا بدست همان رژیم هم کشته شویم که این خود هیچ مبنای عقلی ندارد. اما اگر می گویید بخاطر اعلام تواب بودن و یا حتی اتهام های شما، دیگر راه بازگشت ما بسوی مردم سد شده است ُ که این بیشتر یک برخورد آخوندی و منبتنی بر  برخورد با « مرتدین » است و محلی از اعراب ندارد .

 بعد از سرنگونی رژیم و با دردسترس قرار گرفتن همه اسناد ُ امکان بر پایی دادرسی عادلانه در ایران  فراهم است . در شرایط فعلی  با زیر فشار قرار دادن من عملا با رژیم همراه میشوید .

 حدود ده سال است با نام مستعار در سایتی با نام « کاوه فرزند ملت » می نویسم و افشاگری می کنم و 20 سال است حتی با فوت برادر و پدر وبسیاری از بستگانم ، در هراس از دستگیری به ایران نرفته ام و در نگرانی از همین تهمتها و توهین ها نه به هیچ گروه و سازمانی نزدیک شده ام و نه سعی در بوجود آوردن گروه و سازمان و دفتر و دستکی کرده ام ، خانم کلهر به هر دلیل که خودمیداند خاطرات خود را منتشرکرده  و پای من هم به قضیه کشیده شده   پاسخ دادن به اتهامات ناجوانمردانه برای ابراز وجود است ؟کدام ابراز وجود ؟ برای رژیم ؛ خدمتگزاری به رژیم ؟ رژیمی که  در زندانها ی آن صحنه ها دیده ایم که به گفتن نمی آید . من زنده مانده ام که انتقام کشته شدگان را بگیرم ، که همراه با مردم قهرمان ایران و در ادامه انقلاب زبونی سران رژیم اسلامی را رقم بزنم و انگیزه من در مبارزه برای سرنگونی رژیم بسیار بیشتر از شما و امثال شماست که ما اعضا و هوادارن را در میان آتش و خون و شکنجه رها کردید و به خارج گریختید و حتی خبر دستگیری ما را به « علیرضا تشید »‌ ،‌ « حسن اردین » ،‌و اعضای ساکن چاپخانه ( احمد والی – اکبر نعمتی – مهین توفیقی »  ندادید و آنها علیرغم مقاومت من در زیر شکنجه بازهم هر کدام از یک هفته تا سه هفته  بعد از دستگیری من در خانه های خودمانده بودند . شمایان  ؛ شالگونی ،  مارکاریان  ،‌آن لعنتی حمید طهماسبی که دستگیری ما را به چشم خود دید و ما وی را  به قیمت دستگیری خود فراری دادیم  حتی به یک نفر خبر نداد ،‌ قاتل اعضای دستگیر شده بعد از بدام افتادن ما هستید . ادعای من بطور مشخص اینستکه من بعد از دستگیری بعد از 48 ساعت خانه خود را گفته ، بیش از 4 روز شکنجه شده و خانه « علیرضا تشید » را گفته ام ، بعد از چندین روز آدرس چاپخانه را گفته ام ُ بعد از سه هفته آدرس « حسن اردین » را گفته ام و تشکیلات حتی  به تشید،اکبر، احمدوالی و حسن اردین ، مهین توفیقی که خواسته بودند خانه خودرا ترک کنند گفته بوده که در خانه های خود بمانید ! بجای سنگسار کردن من بروید و ببینید چه کسی به اینها گفته که باید در خانه های خود بمانند ، چه کسی گفته بود ؟  بروید ببینید چرا « حمید طهماسبی » که به چشم خود دستگیر شدن مارا دیده و بعد از 24 ساعت یک هوادار را برای تخلیه اسناد موجود در خانه ما به آنجا فرستاده  و در مرکزیت تشکیلات بوده به هیچ بنی بشری اطلاع نداده بود ؟

ُ چرا « علیرضا تشید » که علامت خطر  دستگیری من را بصورت تلفنی از من دریافت کرد بازهم در خانه خود نشسته بوده است .گره و معظلات امنیتی تشکیلات راه کارگر که جرات برخورد انتقادی با خود را ندارد اینجاست !‌شرم کنید ! بقول « شالگونی »  شرم خصوصیتی انقلابی است 

 این شما بودید که در سال 1367 در جزوه ای تحت عنوان « شیوه های تعقیب و مراقبت و…..» به دروغ اعلام کردید که دستگیری و ضربات  سال 1361 در پی تعقیب و مراقبت های پیچیده اتفاق افتاده و بسیاری از خانه ها ی تیمی ما زیر کنترل بوده اند در حالیکه این دروغ را برای سرپوش گذاشتن بر ضعف اساسی سازمان در برخورد فعالانه با دستگیری من که بطور اتفاقی توسط برادر م که پاسدار بود اتفاق افتاده بود ، گفتید .

رهبری گروه « شالگونی » همیشه می گوید : « شرم خصوصیتی  انقلابی است »‌ چرا از پنهان کردن این حقایق از هواداران خود و جنبش ُ شرم نمی کنید ؟ آیا دیگر انقلابی نیستید و یا شرم ندارید  .؟

 دستگیری بقیه کسانی  که مطرح کرده اید  بجز موارد بالا ربطی به من ندارد و شما فقط برای ایجاد تنفر نسبت به من این اتهامات را ردیف  کرده اید . در مورد دستگیری « هبت معینی » موضوع دستگیری وی را برای خانواده وی کاملا توضیح داده ام و مکتوب آن بزودی منتشر خواهد شد .

اما تناقض وحشتناک دیگر در بند آخر بیانیه است ُ بیانیه می گوید که : این دونفر اکنون خود را ضد رژیم قلمداد می کنند آما دستشان چنان بخون آلوده است که تصورگسستن آنها از دستگاههای اطلاعاتی بسیار دشوار است .

 نتیجه منطقی این فراز اینستکه آن اتهام اولیه در مورد کارگزار بودن ما فراموش شد و بیانیه اکنون می گوید اینان خود را ضد رژیمی قلمداد می کنند ُ یعنی سعی من و خانم کلهر اینستکه ضد رژیم باشیم اما تصور اینکه با آن همه خیانت ادعایی راه کارگر ُ که به ما نسبت داده تصور ضد رژیم بودن ما بسیار دشوار است .ُ یکم اینکه  بخش وسیعی از خیانتهای ادعایی شما ُ خیالات و توهمات و سم پاشی های دستگاههای اطلاعاتی رزیم است که شما ندانسته بدام آن افتاده اید ،‌ و بعد آیا شما هم مانند دادگاه های لاجوردی و گیلانی و جمهوری اسلامی معتقد هستید که توبه مرتد « مسلمان زاده »‌ پذیرفته نیست و باید اعدام شود ؟‌  یعنی بنطر بیانیه نویسان « راه کارگر »‌ و با حکم اینان ما دیگر نباید و نمی توانیم ضد رژیم باشیم ..

« راه کارگر » در هراس از بر ملا شدن ضعف های خود ، می خواهد با زدن اتیکت « خائن » به ما ُ اصل صورت مسئله را پاک کند .

من خود  که در اعلام تواب بودن خود م ُ ظاهر سازی کرده ام  ، در چند مورد هوادارن « راه کارگر » را در زندانها دیدم که اتفاقی دستگیر شده بودند و من اساسا به آنها نزدیک نشدم که لو نروند . در مورد نشستن در ماشین گشت و موضوع اتوبان کرج در بخش دوم توضیح خواهم داد 

«‌عبدالله افسری » را که در زمان شاه با یکدیگر در زندان بودیم ، بعد از دستگیری نزد من آوردند و من اعلام کردم که وی را نمی شناسم و بعد که هویت وی لو رفت ِ بر سر همین عدم شناسایی ُ من دوباره مورد شکنجه قرار گرفتم و بعنوان دلیلی بر عدم همکاری من از سوی لاجوردی به « نیری » رپیس دادگاه من ارائه شده بود

پایان بخش یکم .

Tagged as: , , , , , , , , , , ,

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: