به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

انقلاب 1357 و سرمایه گذاری بر روی سرباز های پیاده  ای که شاه خواهند شد

 

بخش اول :  سربازان خمینی در سال 1342 در گهواره بودند

بسیار شنیده ایم که گفته اند « خمینی»  در سال 1342 وقتی وی را مورد تمسخر قرار داده و ازوی  پرسیده بودند در مقابل این همه نیروی نظامی تا دندان مسلح حکومت پهلوی ، وی چه دارد و سربازانش که توان نبرد با خیل  خدم و حشم حکومت پهلوی را داشته باشند کجا هستند وی گفته که سربازانش اکنون کودکان شیر خواره هستند ! تاریخ نشان داد که حق با او بود  و او توانست این سربازان را به پست و مقام و پول و ثروت برساند و آنان را بر سرنوشت ملتی حاکم کند .  انقلاب اسلامی، این سربازان را،شاه  وزیر و وکیل کرد ، آیا در میدان شطرنج سیاست در ایران بازهم قرار است سربازان دیگری بر خاک نیفتاده و  شاه شوند ؟ آری گفتمان غالب در کشور ما هنوز « انقلاب » است و فعلا تا اطلاع ثانوی این دور و سیر به همین شکل ادامه دارد .   

البته همه آنانی که در 22 بهمن در برانداختن نظام پهلوی در انقلاب شرکت کردند در صدد  برپایی «ج.ا.» نبودند ، اما ستون فقرات و نیروهای اصلی قیام برای برپایی آنچه که خمینی میخواست در انقلاب شرکت کردند و این جوانان همانهایی بودند که در سال 42 نوزاد و یا نوباوه بودند !   در لابلای خاطرات ورهبران تاریخ ساز چه آنان که نقشی منفی در تاریخ کشور خود و یا جهان بازی کرده اند و چه آنان که نقشی مثبت ، باید بدنبال جملات و کلماتی گشت که کلید  درک مفاهیم آن دوران و آن حوادث تاریخ ساز هستند ، در تلاش  برای فهمیدن انقلاب 57  ، باید رهبری و نیروهای فعال در آن حرکت را شناخت تا بتوان از راز سر به مهر آنچه که در سال 1357 بر ایران گذشت سر در آورد .

خمینی نیز تاریخ ساز والبته در پی سامان دادن انقلابی ارتجاعی  با حمایت محافظه کارترین اقشار و گروههای اجتماعی ایران بود اما سیر حرکت جامعه در این 40 سال نشان داده است که وی و حامیانش موفق به انحراف انقلاب از مسیر خود نشده و دراسلامی کردن آن ، شکست خورده وعلت این شکست هم ، اینستکه نتوانسته اند اقشار و طبقاتی را که بعنوان حامیان اصلی خود جلب و جذب کرده اند  از نابودی در مقابل واردات کالا و پیدا شدن مراکز بزرگ خرید و … از نابود شدن نجات دهند بنابراین منطقا  قشر خائن روحانیت  بر اثر ادامه طوفان 57 به زباله دانی تاریخ پرتاب خواهند شد و انقلاب توفنده و پر توان به راه خود ادامه خواهد داد ، چه اینکه « خمینی » خود گفت که « مردم با هیچکس عقد اخوت نبسته اند » پس این احتمال بعنوان یکی از گزینه های سرنگونی « نظام ولایی » وجود دارد  که ذوب شدگان در ولایت را از طوق بندگی « ولایت » که خود بگردن خود انداخته اند رها کرده و سرنوشتی ،رها ازبندگی را پی ریخت . آری رهایی از « ولایت» زمانی حاصل خواهد شد که جمعیت حمایت کننده از روحانیت ، ولایت و دخالت آخوند در سیاست را از این حمایت بازداشت ، چه در غیر اینصورت تقابل سرنگونی طلبان با ذوب شدگان در ولایت  می تواند به فاجعه منجر شود 

اکنون 4 دهه پس از آن سالها سرنوشت ساز در پی آن هستیم که دریابیم  نیروهای شرکت کننده در انقلاب 57 چه کسانی واقشار و طبقاتی بودند و چه زمانی در مکتب خمینی تربیت یافته ، رشد و نمو پیدا کرده ، و اگر خمینی نتوانسته به خواسته های آنان پاسخ دهد ، این  نیروها ممکنست در آتیه و برای بر آورده شدن  خواستهای بر آورده نشده اشان بدنبال رهبر ، حزب و جریان سیاسی کاریزماتیک دیگری باشند ؟ آیا آنان باز ظرفیت شرکت کردن در انقلابی دیگر را دارند و یا اینان مانند اقشار ارتجاعی ومحافظه کار که به حمایت خود از هیتلر و موسولینی ( در دو نمونه کلاسیک فاشیستی  ) تا نابودی خودو کشور و ملت ادامه دادند تا  به آخر از « خامنه ای » حمایت کرده و مانند فاشیستها در آلمان نازی خود و کشور و رهبرشان را به مرز نیستی ونابودی خواهند کشید ؟

باید بدانیم که اقشاری که بخشی از اپوزیسیون به آنها دل بسته و می خواهند که از طریق آنان یا انقلاب مخملی را سازمان دهند ، یا عبور مسالمت آمیز از ج.ا. را و یا گذار بدون خشونت را ، همان اقشار و طبقاتی هستند که در انقلاب 57 هم نتوانستند  ستون فقرات و اصلی انقلاب و قیام باشند و با هیاهوی بسیار آغاز کرده و تمام کردن کار شاه را به خمینی و هوادارانش سپردند ، همانهایی که در سال 1388 چند میلیون اشان به خیابانها آمدندو و نهایتا با حکم سید خندان و میر حسین در حصر که دل در دوران طلایی امام دارند از سوی ذوب شدگان در و لایت قلع وقمع شده و دیگر بار  ، جز در موقعیتی انقلابی جرات شورش و اندیشیدن به تغییرات بنیادی را نخواهند داشت .وقتی از نیروهای حامی رژیم سخن می گوییم منظور ایرانیان و اقشاری هستند که  در قیام مسلحانه22 بهمن  شرکت کرده و بعد از استقرار نظام بعنوان فداییان این حکومت خون دادند و خون ریختند و هنوز هم در عراق و سوریه و لبنان و یمن و خیابانهای تهران دشنه و شلاق و مسلسل بدست و در شکنجه گاهها شلاق بدست هر مخالف را غرق خون می کنند و یا در سوریه در همراهی با بشار اسد – قصاب سوریه – در فروریختن بمب های بشکه ای بر سر مردم و معارضین نظام حاکم ، شک نمی کنند .

بخش دیگری که همراه با فرزندان خمینی در 22 بهمن فعال بودند اما برای برپایی نظام اسلامی تلاش نمی کردند و فرق میان این دوگروه این بود که سربازان خمینی ، اسلحه ها را از پادگانها برداشته و در سنگر های دیگری برای برپایی نظامی اسلامی تلاش میکردند ، اما ما اسلحه مصادره شده از پادگانها را برداشته بسرعت آنرا مخفی کرده و خود را برای نبردی دیگر که میدانستیم بسرعت و پس از استقرار نظام جدید در خواهد گرفت آماده میکردیم .

همانطور که می دانیم روانشناسی اجتماعی وسیاسی و تاریخی  یک ملت به سادگی تغییر نکرده و ادعاهای مبنی بر حاکم بودن شبکه های اجتماعی بر گرایش های سیاسی – اجتماعی ، برای ایران همان کاربردی را که مثلا در آمریکا دارد ، نداشته وروانشناسی و سمتگیری حرکتهای اجتماعی در کشور ما هنوز تغییرات کمی نسبت به 42 سال پیش کرده است . ما باید روند سرباز گیری « خمینی « را بشناسیم ، و بدانیم کدام نیروها  انقلاب اسلامی را به سامان رساندند و آن نیروها اکنون و در پی بدتر شدن اوضاع اقتصادی و حتی بدتر از وضعیت  قبل از انقلاب آیا حاضر هستند رودر روی « انقلاب اسلامی» ایستاده و با یک گردش در انتخاب تئوری هدایت کننده ، از اسلام و ولایت دل کنده و بسوی جریان دیگر سیاسی روی بیاورند و یا حتی بسوی « سلطنت » بعنوان یک نهاد حکومتی و دولت ساز سنتی  روی برگردانند ؟  شاید ما نیروهای سرنگونی طلب بتوانیم از همین نیروهای ناراضی ذوب شده درولایت سربازانی برای مبارزه با « ولایت » تربیت کنیم . وقتی « اسراییل» می تواند از میان سپاهی و بسیجی و مداح سرباز گیری کرده و به آنها فرمان دهد که اسلحه خود را بسوی « ارتش ولایت برگردانند » چرا ما نتوانیم این کار را انجام دهیم ؟

نتیجه اینکه نیروهایی در 22 بهمن برای خمینی جنگیدند وخون ریختند و خون دادند ، سالها پیشتر از 22 بهمن ، سرباز گیری شده و در  مساجد و حسینیه ها و حوزه ها  تربیت شده بودند .

اما من برای شما اگر نیرویی هستید که مانند بسیاران دیگر  برای زدودن لکه ننگی بنام نظام ولایی» ، از سپهر سیاسی ایران ، امیدوارید ، مژده ای دارم و آن اینکه ما نیروهای« معارض ،  نیز تشکیل ارتش برانداز را از همان روزهای خون و آتش 22 بهمن آغاز کردیم ، اگر خمینی در سال 1342 سربازگیری را برای انقلاب 1357 سازمان داد مانیز سرباز گیری خود را برای انقلابی که خواهد آمد در همان سال 1357 شروع کرده ایم 

یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

درس اول از پیروزی خمینی :

« خمینی » سربازگیری خود را در قیام 1342 آغاز کرد :

یاد دارم که در دورانی که کودکی 12-10 ساله بودم توسط یک آخوند و معلم مدرسه امان ( محمد کریم محسنی بعدآ رییس زندانهای استان لرستان و شیخ مهدی قاضی  بعد از انقلاب از اعضای شورای انقلاب )، همراه با تعداد دیگری از کودکان  16-15 ساله در گروههای چند نفره سازمان دهی داده شده بودیم و در بسته هایی مقداری نان و خرما و 5 تومان پول ویک عکس خمینی در جیب در حالیکه چند نفر در خیابانها مراقب بودند که سرو کله پاسبان و شهربانی پیدا نشود ،  به حلبی آباد ها و مناطق فقیر نشین رفته و با احتیاط تمام وارد خانه ها شده ، بسته ها را به سرپرست خانواده داده و می گفتیم که این هدیه از سوی ” آقا ” است و در مراحل بعد که با آنها آشنا می شدیم ، در مقابل سئوال آنها در مورد « آقا »  ، عکس خمینی را به آنها داده و در مواردی که عکس هنرپیشه ها و یا ” شاه ” بر دیوار خانه آنها بود از آنها می خواستیم که آن عکس ها را بردارند آنان با توجه به اینکه عموما روستاییانی بودند که به تازگی به شهرها آمده و در حاشیه شهرها سکنی گرفته بودند ، در مقابل ما که سفیر روحانیت و آیه الله و خدا و مذهب بودیم بسیار خاضع  و خاشع بودند. در همان خانه ها احساس می کردیم و قابل پیش بینی بود  که این مردم روزی “سربازان اسلام “ولایی خواهند شد ! در طول چند سال ادامه این حرکت ، حتی یکبار پیش نیامد که مردم مارا به شهربانی لو دهند ، البته محض یاد آوری بگویم که ما بعنوان   فدایی و مجاهدین به همان اندازه که از ساواک می ترسیدیم ( من بعد به مجاهدین خلق پیوستم ) از مردم نیز پرهیز میکردیم آنان از ما بعنوان خرابکار یاد کرده ودر مواردی ما را به ساواک لو می دادند .اما یک آخوندو یا یک فعال مذهبی سنتی اساسا این نگرانی را از جانب مردم نداشت . یعنی موضوع اساسی این نیست که شاه و ساواک مذهبی ها را ازاد گذاشته بودند ، موضوع این بود که اینان مورد پشتیبانی اکثریت اقشار فقیر و سنتی وساکنین  حلبی اباد ها بودند . مسئله بنیادی تر از ازادی آخوند و ملا و سرکوب چپ و ملی گرا  بود ، ، بحث بر سر جامعه ای بود که بازار و خورده بورژوازی سنتی که در تمام تاریخ معاصر متحد روحانیت بودند ، از نظر فرهنگی بر کل جامعه هژمونی داشتند و خواسته هایشان مورد تایید اکثریت قابل توجهی از حتی مردم غیر فعال در سیاست مورد تایید قرار می گرفت 

چنین حرکاتی( تقسیم پول و غذا )  قطعا خود جوش بوده و  از یک مرکزیت سراسری و کشوری بر خورد دار نبود ، اما درست به دلیل همین خودجوش بودن ونداشتن مرکزیت ، از سوی ساواک قابل شناسایی و سرکوب نبود ، ما بسیاری از قرار هایمان را در مساجد و تکیه ها می گذاشتیم ،  چون حضور یک نیروی امنیتی در آن مراکز و یا مثلا « حسینه بنی فاطمه » در سرچشمه تهران ، محدود و بسیار زود قابل شناسایی بود .

منظور این نیست که یک مرکزیت واحد این امور را سازمان میداد ، ادعا اینستکه این تشکل یابی و سازماندهی بنحوی غریزی اما غریزه ای آگاهانه نضچ گرفته و اندک اندک نشو نما یافت و خمینی از همان سال 1342 این رشد خزنده را حس کرده بود و از همان زمان حرکات و موضعگیری هایش در قد و قواره یک رهبر بود ودر هماهنگی با این جنبش رشد یابنده اگر نگوییم ارتجاعی که محافظه کارانه هماهنگ بود ، ضدیت با مجاهد و فدایی و روشنفکرو اقشار جدید  اما بزبان نیاوردن مقاصدی که بر علیه آنها در سر داشت دقیقا الگویی از رفتارهای اجتماعی روستاییان تازه به شهر آمده ، حاشیه نشینان و اقشار سنتی و مذهبی بود ، آنچه می توان گفت اینستکه وقتیکه یک جنبش  از اعماق اجتماع شکل بگیرد مانند ماهی در آب آرام و بیصدا حرکت کرده ، تخم ریزی می کند و به همان اندازه رشد یابی اش ،  نامحسوس و غیر قابل شناسایی است .این ادعا بدینمعنی ایستکه

حرکت و جنبشی که  نیروهایی با موقعیت غالب فرهنگی و مذهبی   در جامعه مفروض ، پایه های آن باشند ، آن حرکت در مراحل ابتدایی خود بسیار خزنده بدون نیاز به سازماندهی و رهبری ، به مانند جریان آبی خزنده به همه وجوه  زندگی اجتماعی رسوخ کرده و هنگامی که برای خود موقعیتی بیابد( جیمی کراسی یا همان اصلاحات جیمی کارتر این موقعیت را بوجود آورد )  به مانند سیل ، توفنده و پر قدرت مجال ظهور یافته وهیچ سدی در مقابل این نیروی پر قدرت و مخرب ایستادگی ندارد و این سیر و روندی بود که منجر به پیدایی انقلاب اسلامی و ظهور نهادی بنام « ج.ا.» شد .

روند وپروسه منجر به انقلاب و اسلامی شدن  آنرا می شد سالها قبل از وقوع آن در همه صحنه های زندگی اجتماعی و اقتصادی دید :

در نابودی کشاورزی و اقتصادی صادراتی و واردات کالا و میوه گندم و برنج و حتی پیاز و سیب زمینی  وسرازیر شدن دهقانان گرسنه به شهرها  ، در بالا رفتن تورم و فساد ،  در سرکوب وحشتناک دانشجو و معلم و استاد دانشگاه از سوی  ساواک ، در پیدا شدن فروشگاهها و پاساژهای بزرگ و نابود شدن کسب و کارهای خرد و سخت شدن معیشت مغازه داران کوچک و پیدا شدن تنفر در میان کاسبکاران و فروشندگان کوچک و تولید کنند گان سنتی از سرمایه بزرگ ومدرنیته و دربار بعنوان صاحبان فروشگاههای بزرگ  ، در خیابانهایی که مملو از کارگران دست مزدی  بود که برای پیدا کردن لقمه نانی به شهرها هجوم آورده بودند ، قرار بود بزودی « صمد آقا» ها بر مملکت حاکم شوند در فیلمهای سینمایی که در آنها  سنت و کوچه مردها و چاقو چاقو کشی را با تمام وجود فریاد میکرد و “مهدی مشکی ” که می گفت : « آبجی چادرتو نگهدار »  . حتی در فیلمها وسریالهای تلویزیونی مانند ” صمد آقا ” که یک روستایی  بدبخت و بیکار به شهر آمده را نشان میداد و   فرنگ رفته های با فیس و افاده شهری  وی را تمسخر کرده و دست می انداختند .  فیلم های صمد آقا بیشتر گریه آور بود تا خنده دار…اگرمی دانستیم که قرار است بزودی همین « صمد اقا » ها سکان امور مملکت را در دست بگیرند بازهم می خندیدیم ؟ امروز یکبار دیگر به آن فیلمها نگاه کنید از دیدن چنان وضعیتی که بسیار واقعگرایانه در متنی مضحک سناریونویسی شده بود ، نخواهید خندید که خون گریه خواهید کرد .

 از فراز گردنه ، خرد و خراب و مست

باد می پیچد .

یکسره دنیا خراب از اوست.

وحواس من .

 آی نی زن ، که تو را آوای نی برده است دور از ره کجایی؟

نشانه های  انقلاب و طوفانی که می آمد در جابجا و نقطه بنقطه زندگی در ایران پیش از انقلاب پدیدار بود ، چرا هیچکس نتوانست آنها را ببیند ؟ چرا ؟؟ ! چرا اینهمه کارشناسان فرهنگی در آمریکا ودر اروپا درس خوانده که بخدمت رژیم در آمده بودند نتوانستند این سیر خزنده را تشخیص دهند ، خب الیته آنها خود بخشی از بحران بودند ومنافع داشتند .

اما روشنفکران چپ و لیبرال و دمکرات آنها چرا نتوانستند این انجام خونین را برای اعتراضات و مبارزات خود با شاه پیش بینی کنند ؟ آنان نیز به فقر تئوریک دچار بودند ، هر چند که پیدایش گفتمان آشتی ناپذیری  ملت با  سلطنت و نشو نمای گفتمان سرنگونی طلبی  را تفکرات چپ و بعدا مجاهدین ، آغاز کردند و خمینی شعار « شاه باید برود »  را از فعالان مبارزه مسلحانه گرفت ، وگرنه که همین خمینی در نامه های خود به « شاه » جملات تملق آمیز و چاکرانه بیان می کرد . خمینی از نظر تولید فکر و اندیشه برای مبارزه با شاه که عددی نبود !

اکنون که انقلاب شده بود همان ” صمد اقا ” و یا روستاییان به شهر آمده ،  در مصدر امور قرار گرفته بودند ( بنا به تحقیق از سوی دکتر بروجردی منشاء طبقاتی بیش از 50% نمایندگان مجلس و مقامات بالای نظام اسلامی ، آخوندها ، روستاییان  و یا افرادی از شهرهای کوچک و دور افتاده بود ند) . در ایران انقلاب شده بود اما روحانیت این تغییرات بنیادی را برای خدمت به اسلام وروحانیت سازمان داد و می توان از عبارت « انقلاب ارتجاعی » برای توصیف « انقلاب اسلامی » استفاده کرد .

نیروهای خمینی  چه کسانی بودند و در کدام مکتب پرورش یافتند ؟ 

همانهایی که  به دیدن “فیلمفارسی ” و چاقو کشی ” قیصر ” و ” مهدی مشکی ” میرفتند و برای مظلومیت قیصر که از ناموسش دفاع کرده آه می کشیدند و اگر لازم بود همان خواهر را هم می کشتند  سوت و کف میزدند و  شعارشان ” آبجی چادرتو نگهدار ” که از زبان ” ناصر ملک مطیعی ” بیرون می آمد بود آینان می خواستند که خواهر کشی و دختر کشی و اسید پاشی بر روی دخترانی که حجابشان محکم نیست قانونی شود ، و نظام اسلامی برای این دست از ایرانی ها بهشت موعود بود و هست ! همین نیروها اکنون  به اعضا و مسئولین کمیته های انقلاب اسلامی تبدیل شده و باطوم را بر زنان سر  معترض به حجاب اجباری فرود می آوردند . همانهایی که پای منبر « شیخ حسین انصاریان » می نشستند که شبی در حسینیه دروازه دولت ، بی آبرویی را به حد رذالت رسانده و احکام « واجبی کشیدن » را بعنوان یکی از احکام مهم اسلام و طرز کشاندن آنرا تا…..مطرح کرد که ثابت کند اسلام به سیاست کاری ندارد و دکتر شریعتی را لعن کرد

اینان همان شاگردان « مهدی مشکی» و « حاج شیخ حسین » ، پری رویانی را که  تا قبل از انقلاب در فیلمهای سینمایی و خیابانهای بالای شهر به مانند قو به هر سو می خرامیدند  و  برای سربازان خمینی دست نیافتنی بودند آرای اینان اکنون  تحت اختیار آنان درآمده بودند ، به اسم بدحجابی دستگیرشان میکردند ، به آنان لقب « غنیمت اسلام » و کسانی که بر علیه « نظام اسلامی » برخاسته اند میداند . می توانستند بعنوان امر بمعروف و نهی از منکر ، آنان را در اتاقهای  بازجویی و دور از دید هرمزاحمی ارشاد ! کنند و در حقیقت جنایت کنند و گاها تجاوز و تعدی و …. حتی یکی از اعضای “کمیته انقلاب اسلامی مفت آباد تهران  ” بنام «پرویز بادپا» به خانه  دختری که سالها  چشمش در پی وی بود بعنوان اینکه برادرش ضد انقلاب است مراجعه و آن دختر را دستگیر کرده وشبی بعنوان اینکه باید وی را برای نشان دادن آدرسی با خودببرند ، تحویل گرفته  به  بیابانها برده و به وی تجاوز کرده بودند ، شایع است که بستگان دختر که آنان نیز اعضای کمیته بودند « پرویز بادپا »را سربه نیست کردند .

  روستاییانی که آنهمه تحقیر و فقر را از شهر نشینان تحمل کرده بودند اکنون در کمیته وسپاه متشکل شده آنان را با شعار تمسخر آمیز « جبهه دموکراتیک – جبهه پودر و ماتیک » مسخره کرده و  خون آنهارا به بزمین می ریختند .  بالاتر از همه روحانیت و آخوندهایی که توسط شاه به کرمهای درون فاضلاب تشبیه میشدند ، اکنون در راس دادگاههای انقلاب و بر پشت بام “مدرسه علوی” خون ژنرالها و سردمداران رژیم سابق را میریختند ، اقشار سنتی وبازار اکنون در راس امور قرار گرفته و اقتصاد و فرهنگ را بخدمت  تولید کنند گان خرد وکارگاههای زیر ده نفر و بازار در آوردند .کارگران نیز در این میان خرد و کوچک شده و بیحق ترین اقشار ایران اسلامی را تشکیل دادند . سهم اقشار سنتی و مغازه دار و نجار و آهنگر و تولید کنندگان روستایی در طول سه دهه بعد از انقلاب ، از 28% نیروی کار به 40% رسیده است ، هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد ، حمایت اینان  نیز از « ج.ا.» در پی یک لقمه « سرمایه » بود .

این جهان کوه است و فعل ما ندا …

 غرض اینکه هیچ واقعه ای بخصوص در حد و حدود یک انقلاب ،  فارغ از مثبت یا منفی بودنش ، ناگهانی و از سر اتفاق رخ نمیدهد و البته در این مقاله خرد امکان مستدل کردن زمینه های علت و معلولی وقایع منجر به انقلاب نیست  اما تا همین جا خواستم خدمت شما مخاطب گرامی بگویم که انقلاب 57 ، رقص دیوانه وار اقشاری از اجتماع  به دور رهبری خود « خمینی » بود که کوک  آن در 57 سال حکومت دو پهلوی طول کشیده و اکنون آن ساز بصدا در آمده بود  و رقص آن آکنون در 22 بهمن 57 شروع شده بود و اکنون 42 سال است که ادامه دارد .  براین مبنا انقلاب نه دزدیده شده و نه در 22 بهمن در درون خود شکست خورد ، انقلاب متعلق به اقشار محافظه کار اجتماعی ( اگر نگوییم ارتجاعی )  بود شعارها و رهبر و فعالان سیاسی – اجتماعی  آن در طول 15 سال فاصه میان 1342تا 1357 شکل یافته قوام گرفته و نهایتا امکان بروز یافتند . اینکه چپ و لیبرال و ملی گرا و دموکرات در این میان و در کنار خمینی و توده های هوادارش چه میکردند ، اینان نیز تضادهای خودشان را با ” شاه ” داشتند و حاضر شدند  و یا بهتر است بگوییم شدیم که در ازای سرنگونی شاه ، خمینی را یاری کنیم ، هر چند که یاری اینان در پیروز ی خمینی و فرزندانش نقش تعیین کننده نداشت و علت آنهم این بود که  طرفداران چپ و لیبرال و ملی ، اهل خون دادن و خون ریختن نبودند ، اما طرفدران خمینی بی مهابا  می کشتند ، هتک حرمت می کردند و نهایتابر سر سفره غارت نشستند .

بنابرهمین دلیل « چپ و ملی و لیبرال » نتوانستند اهداف خود را در انقلاب عملی کنند و اکنون ندا سر میدادند که ” انقلاب شکست خورد ”  کدام انقلاب شکست خورد ؟ انقلاب سوسیالیستی ؟ مگر ستون فقرات تشکیل دهنده اعتراضات شعارهای سوسیالیستی میدادند ؟ مگر رهبران انقلاب و تئوری سازان آن سوسیالیست انقلابی بودند ؟

 دستیابی به انقلاب بورژوا دموکراتیک شکست خورد ؟ مگر مردم و توده اصلی شرکت کننده و رهبری کننده دموکرات و لیبرال و سوسیالیست  بودند ؟

وقتی که توده اصلی شرکت کننده در اعتراضات خونین منجر به 22 بهمن ،  اقشار سنتی ، حاشیه نشینان شهری که همان روستاییان خانه خراب شده باشند که روحانیت در مساجد آنهارا سازمان میداد  و تئوری سازان آن ” علی شریعتی ” و ” جلال آل آحمد ” و رهبر آن یک آخوند به نام « خمنیی» باشد البته حاصل آن نیز « انقلاب اسلامی » خواهد بود . انقلاب مال خودشان بود و مبارک خودشان باشد و ما بر آنیم که انقلابی را که از مشروطیت شروع شده و در 57 به انحصار آخوند و روضه خوان و روشنفکران دینی در آمده است و اینان با ادعای نجات کشاورزان وفقرا و کارگران توانستند ، این توده جمعیت را هوادار خود کنند را از محاق نابودی رهانیده و آنرا ادامه دهیم و بر آنیم که این یگانه راه رهایی و رستاخیر و نوزایی ایران و ایرانی است  که اگر نیروهای پیشرو نتوانند این مهم را سازمان دهند بیم آن میرود که هواداران ولایت کشور را تا مرز و حد نابودی کامل خود و کشور پیش ببرند ..

 همچنان که ” خمینی در سال 1342″ بذر کاشت و در 1357 درو کرد ، ما نیز  نیز در 1357 کاشتیم اینکه چه زمانی و چگونه ،  حاصل آنرا درو خواهیم کرد وسربازان ارتش براندازان کدام نیروها خواهند بود . در مجالی دیگر می آید  .

Tagged as: ,

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: