به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

فرزند انقلاب ، زالوی انقلاب : شکست و پیروزی انقلاب .

این نوشته در پی آنست که در باره مفاهیم مطرح شده فوق الذکر  ، نظراتی را  مطرح کند ، نظراتی که حداقل و بنظر نگارنده بدیع بوده و میتوان با احتیاط گفت که :  باید چهار دهه از وقوع انقلاب 1357 و بیش از یک قرن از انقلاب مشروطیت می گذشت تا بتوان این حقایق را از واقعیتهای جاری و تجربه زیسته ملت بزرگ ایران نتیجه گیری کرده وآنها را بعنوان نتایجی شاید اجتناب ناپذیر مترتب بر وقوع جنبشهای سیاسی یکصد ساله اخیر مردم ایران تئوریزه کرد .

 :ابتدا منظور خود را بطور خلاصه از اصطلاحات فوق الذکر بیان نماییم :

  • انقلاب : انقلاب 1357 که نتیجه طبیعی و اجتناب ناپذیر حرکت مردم ایران برای داشتن ساختار سیاسی – اجتماعی مبتنی بر آرای جمهور مردم بود که با ترور ” ناصر الدین شاه ” توسط ” میرزا رضا کرمانی ” قهرمان مردم ایران “شروع شده ، به مشروطیت و برپایی مجلس شورای ملی انجامید . در باره این مغالطه که انقلاب 57 نافی اهداف انقلاب مشروطیت بود در مقاله  های دیگری پرداخته ایم   ، هر چند که در این نوشته هم به جوانبی از این مهم خواهیم پرداخت . .
  • فرزند انقلاب : فرزندان انقلاب نیروهایی بودند و هستند که اهداف انقلاب را در کلیت خود برای : الف -داشتن کشوری مستقل ( اقتصادی و سیاسی ) ، ب – ساختار سیاسی بر آمده از انتخاب آزادنه مردم ،ج- داشتن ساختار اقتصادی مبتنی بر توزیع بهینه ثروتهای ملی و عمومی ، د – ساختار اجتماعی مبتنی بر برابر بودن همه آحاد مردم در مقابل قانون ارج نهادند و تا به آخر بر سر این پیمان خود ماندند.. آری کسانی بودند که این اهداف را بخاظر منافع مادی ، گروهی ، قشری و ایدئولوژیک بفراموشی نسپردند . فرزندان انقلاب هیچ بهره مادی و حتی گروهی از این انقلاب نبرده و از همان فردای انقلاب به مبارزه با  نیروهایی پرداختند که اهداف انقلاب را در چهارچوب منافع مادی ، طبقاتی ، فرقه ای وحتی اقتصادی خود محدود کردند ، بهره فرزندان واقعی انقلاب تا کنون زندان و آوارگی و اعدام بوده ! بهره فرزندان انقلاب توهین و تحقیر در زمانی که حق برابر خود با مردان در ارث و حضانت فرزند و داشتن حقوق برابر در خانواده با مردان را طلب میکردند  بوده است ، بهره فرزندان انقلاب تضییع حقوقشان با قرارداهای بدون امضا در کارگاههای زیر ده نفر ، باطوم نیروهای شهرداری آنگاه که از فقر و نداری در حاشیه خیابانها بساط کردند بود ، فرزندان انقلاب گرفتار آمده در فریب ” خامنه ای ” گویا برای بردن عمق استراتژیک ایران به سوریه و لبنان رفته ، خونشان بزمین ریخته می شود و دریغ که ” خامنه ای ” در حرکتهای توسعه طلبانه خود نه بدنبال بزرگی ایران و ایرانی که بدنبال نجات روحانیت شیعه از نابودی تاریخی است .

فرزندان انقلاب از میان کارگران بی حق و حقوق ، از میان زنان سرکوب شده ، ازمیان بسیجیان و سپاهیان بفریب گرفتار آمده و روشنفکران که از انقلاب وتا کنون هیچ چیز بجز اعدام وسرکوب نصیبشان نشده و از میان عدالتجویانی که توسط حکومت به شلاق محکوم میشوند به نجات انقلاب برخواهند خاست . کوره انقلاب هنوز پر از توش و توان وانرژی است و  حرکت تاریخ بسود ما  فرزندان انقلاب است .

  • زالوی انقلاب : در ساختارهای سیاسی ایران ، همیشه نیروهایی وجود داشته اند که علیرغم اینکه در راس هرم سیاسی بوده اند اما در واقع امر، سیاسی نبوده و در حقیقت از سیاست ارتزاق می کرده اند ، جالب است که این نیروها تا وقتی بقول ” میرزا رضا کرمانی ” ملت را مانند رمه خود و تا وقتی که شیر داشته اند می دوشند و بعد از آن پشم گوسفندان وسر آخر هم خود ملت را مانند  رمه خود قربانی می کرده اند ! چون حاضر نبوده اند که رمه خود را حتی بخورانند تا بتوانند آنها را بدوشند و این حکایت ملت ما با اکثر  حاکمان ظالم خود در قرون متاخر بوده است. ملت ما  اکنون هم با فقهایی روبرو است که خود را ولی و شبان رمه ای میدانند که باید آنها را هدایت کنند . بر این مبنا همین حکایت شبان – رمگی بعد از انقلاب هم ادامه یافت . در ایران نیز مانند بسیاری از انقلابهای دیگر، ساختار سیاسی بعد از انقلاب مقهور بافتار اقتصادی – اجتماعی حاکم که دهها سال قبل از اینکه حاکمان بر آمده از انقلاب اسلامی بر سر کار بیایند ، شکل گرفته و نضج یافته بود ، شدند و عملا به بازسازی ساختار اقتصادی و سیاسی به ارث رسیده پرداخته و  زمینه اینکه به ارتزاق کننده از سیاست به شکل جدید خود تبدیل شوند فراهم شد و طبیعی است که هر ارتزاق کننده ای از سیاست در دوران بعد از انقلاب به ارتزاق کننده از انقلاب و یا بزبان دیگر به ” زالوی انقلاب ” تبدیل شود . ” ارتزاق کننده از سیاست ” بزبان ساده افراد و شخصیتهایی هستند که هدف و مقصدشان از دخالت در امور سیاسی نه با هدف اداره بهتر امور مختلف زندگی اجتماعی از اقتصاد و فرهنگ  گرفته تا دولتداری که اساسا بستن بار خود ، تحصیل ملک و املاک و امتیازات اجتماعی است و تدبیر بهتر صحنه عمومی نیز  برای اینان تنها بعد از بر آورده شدن خواست های فردی و گروهی و فرقه ای خودشان شاید مطرح شود  . بقول معروف در ایران و تا کنون ، عده ای سیاستمدار میشوند تا پولدار بشوند .
  • زالوی انقلاب کیست ؟

بر این مبنا و در یک نظام بر آمده از انقلاب ، زالوی انقلاب نیروهایی هستند که اکنون می توان اثبات کرد که پیوستن اشان به انقلاب و بر خلاف شعارهای اعلام شده که بر خواسته هایی در سطح ملی و مقیاس اجتماعی گسترده نظر داشته، فقط برای بر آورده کردن منافع فرقه ای ، فردی و اجتماعی و طبقاتی خود بوده است . چند مثل بزنیم :

 الف : روحانیت بعنوان یک کل ،  از ارتجاعی ترین آنها تا مثلا پیشروترین اشان  و از اولین حرکت سیاسی اینان یعنی ” جنبش تنباکو تا کنون ، همیشه سعی داشته اند که از اعتراضات سیاسی و جنبش های اجتماعی بعنوان عواملی بعنوان کارت بازی در تضادهای خود بر علیه و همراهی با سلطنت سوء استفاده کنند ، مثلا همراهی ” خمینی ” با انقلاب 1357 هر چند که ابتدائا مجبور بود برای گرفتن قیافه وجیه المله ، شعارهای آزادی ، برابری در مقابل قانون و تقسیم آب و برق مجانی سر بدهد اما اساسا با هدف نجات سنت گرایی سیاسی و محافظه کاری اجتماعی و روحانیت بعنوان قلعه محکم ارتجاع و دفاع از محافظه کاری سیاسی و اجتماعی بوده است . بر این مبنا حتی اگر امروز در ایران سلطنت  هم بر سر کار بود و یا اگر بر سر کار بیاید با توجه به اینکه احساس می کند لبه تیز مبارزات مردم بسوی حذف امتیازات سلطنت و در بار و اکنون روحانیت و محافظه کاری سیاسی و اجتماعی است ، درست با اندازه و در حد روحانیت حاکم ، در برخورد با مبارزات کارگر و کارمند و روشنفکر از خود سبعیت و وحشانیت نشان خواهد داد .

.یا مثلا  روحانیت در قضیه ” تنباکو ” با گرفتن امتیازاتی از دربار و کمپانی “رژی ”  کل جنبش را به آنان فروخت و اعلام عقب نشینی کرد ، در سال 1357روحانیت برهبری خمینی میدانست که اگر دیر بجنبد و با سر دادن شعارهایی که هیچوقت به آنها باور نداشت خود را با شرایط روز تطبیق ندهد  ، رهبری مبارزات مردم  بدست جبهه ملی ؛ نهضت آزادی ، مجاهدین خلق و فداییان افتاده و زمینه تضعیف قشر روحانیت و حضور مذهب در سیاست فراهم شده ونهایتا بعنوان قشری بی مصرف از صحنه سیاست و اجتماع حذف خواهد شد .  مگر آخوندهایی که در زمان مشروطیت  حکم به بر دار کردن ” شیخ فضل الله نوری دادند به مشروطیت باور داشتند ؟ البته که نه ، منتهی آنان نسبت به آخوندهای مشروعه خواه شامه تیزتری داشته  و میدانستند که برای حفظ خود باید با مشروطه همراه شوند وتاریخ نشان داد که  همراهی آنان با انقلاب رندانه و نه از سر صداقت بود و اینان با همراهی با مشروطه توانستند ، بارگرانی بر دوش مردم ایران برای رسیدن به ترقی اجتماعی شده و عملا سعی در انداختن مشروطه از حیض انتفاء کردند .

یعنی  پیوستن روحانیت به انقلاب 1357 هم  از اول و اساسا نه برای دفاع از منافع کارگر و مستضعف که برای نجات خود بوده است اما برای جلب نیرو ، شعارهای عدالت طلبانه سر داده است و طبیعتا در جامعه ای که بخش وسیع نیروی کارو جمعیت  آن روستایی ، سنتی و حاشیه نشین شهری هستند ، روحانیت از توان بیشتری برای جلب و بسیج اقشار در سطحی میلیونی بر خورد دار بود ، اما خیانت روحانیت در این بود که تمامی امکانات اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور را در نه در راه اهداف و منافع همه اقشار و گروه های اجتماعی و در سطحی ملی که در خدمت بسط و گسترش قشری بنام روحانیت قرار داده و صرفا در جهت سرکوب مخالفین خود و همراه کردن سنتی ترین بخش جمعیت ایران و بازار شعارهای ضد دخالت خارجی سر داده و  امکاناتی هم در اختیار اقشار سنتی قرار داده است و به این خاطر است که امروزه و چهار دهه بعد انقلاب  نقش بنگاههای تولید و توزیع اقتصاد سنتی به بیش از42% نیروی کار کشوریعنی نزدیک به دو برابر نسبت به سال 1356  رسیده است . هدف  روحانیت در دادن وام  و سرازیر کردن تسهیلات اقتصادی و اجتماعی بسوی مثلا بنگاههای زیر ده نفر نه نجات این اقشارکه صاحب بنگاههای خرد تولید سنتی هستند  در مقابل واردات ، نه نجات کشاورز برای پیدا کردن توان رقابت با محصولات وارداتی کشاورزی ، که اساسا یارگیری از آنان برای داشتن نیرو و مثلا تشکیل بسیج و سپاه و…. بوده است . محکمترین دلیل در اینکه روحانیت حتی این اقشار راهم توانمند نکرده و به آنان هم خیانت کرده است اینکه علیرغم سرازیر کردن بعضی امکانات بسوی آنان ،هنوز هم واردات محصولات خارجی ، کمر کشاورز و تولید کننده های کوچک و ماهی گیر جنوب و شرکتهای صادرات و واردات داخلی را میشکند . یعنی روحانیت نه فرزند انقلاب که ” زالوی انقلاب ” بوده است . اگر روحانیت فرزند انقلاب بود باید امکانات کشور را نه تنها در اختیار بازار و تولید کنند گان خرد و کشاورزان قرار میداد ، که از حقوق کارگران در مقابل صاحبان کارگاههای زیر ده نفر ، از حقوق تولیدکنند گان سنتی و خرد در مقابل واردات و از حقوق زنان در مقابل سنتهای ارتجاعی دفاع میکرد . اگر روحانیت فرزند انقلاب بود باید تولید کننده داخلی اکنون می توانست با واردات خارجی رقابت کند ، اگر روحانیت فرزند انقلاب بود باید اکنون بالاترین تعداد مدارس و مراکز آموزشی متعلق به بخش خصوصی نبود ! روحانیت  از خود هیچ پرنسیپ و اصولی ندارد ، اقشار اجتماعی را درمقابل یکدگر قرار داده و خود در آن بالا در راس هرم سیاسی ، به بهره برداری از این اختلافات مشغول است . وقتی دانشجویان تحت سرپرستی یک آخوند دیگر سفارت آمریکا را اشغال می کنند ، خمینی بعنوان سخنگوی این قشر تا دو روز لام تا کام حرف نمیزند و بعد که میبیند سنبه گرایشات ضد آمریکایی پر زور است فریاد بر می آورد که : ” این انقلاب دوم است ” !

 زالوی انقلاب ” هادی غفاری ” است که از همان روزهای اول انقلاب  چنان بی مهابا به مصادره اموال ملت بنفع خود پرداخت   که حتی حزب اللهی های دیگر از وی احتراز کردند  . هادی غفاری خود در زمان زندانی بودن پدرش  در زمان شاه دستفروشی میکرد ، رنج دستفروشها و باطومهایی که بر سر آنان فرود می اید را میداند و حس کرده است اما اکنون زالو وار خون همان کارگر و دستفروش و مردم بدبخت بیچاره را می مکد ، روحانیت که فرزند انقلاب نیست ، زالوی انقلاب است و انقلاب را از درون تهی کرده است .

زالوی انقلاب اصلاح طلبان هستند که زمانیکه توانستند از نردبان انقلاب بالا رفته و صاحب امکانات وسیع اقتصادی ، سیاسی و جایگاه فرهنگی شوند فریاد سر داده اند که ” انقلاب تمام شد.

 زالوی انقلاب خانواده هاشمی رفسنجانی است که به هیچ چیز جز بالابردن سهم خود از اقتصاد کشور نمی اندیشد و به هیچ مکتب و مرام و اصول سیاسی و اقتصادی و اجتماعی باور ندارند .

 زالوی انقلاب بازاری های ولایی هستند که بعنوان قشر با نفوذ در اقتصاد کشور نه از سر جامه عمل پوشیدن به شعارهای عدالت محور و یا داشتن جامعه ای با افراد برابر در مقابل قانون که اساسا برای داشتن و پیدا کردن سهم در اداره امور کشور وبالا بردن سهم خود از اقتصادی وارداتی  به انقلاب پیوستند وسیر حرکت آنان در بعد از استقرار ج.ا. اثبات کرد که اینان نیز زالوی انقلاب بودند .

روحانیت ، اصلاح طلبان ،بازاریان و گردانندگان ریز و درشت امور در حکومت اسلامی ، عموما به سیاست به امکانی برای افزودن به امکانات اقتصادی واجتماعی خود نگاه کرده و به تلاش برای گرداندن بهینه امور ایمان و اعتقادی ندارند . روحانیت و در راس آن ” خامنه ای ” توانسته اند اقشار اجتماعی را برای پروار کردن خود متشکل از دهها هزار طلبه و آخوند مفتخور و شبکه ای عظیم مدارس دینی و امامزاده ها و اوقاف بخدمت گرفته و به تناسب به هر کدام از آنان با دادن امکاناتی آنان را بخود وابسته کرده و بعنوان مزدور خود بکار بگیرند  براین اساس  ما باید به روحانیت بعنوان یک قشری که اقشار و طبقات مردم را به خدمت میگیرد ، شعارهای دلخواه آنانرا سر میدهد اما اجرا نمی کند و با توجه به ارزشهای دینی و فرهنگی از  برای  اجرای نقش استفاده می کند و  از نیروی آنان برای تقویت موقعیت سیاسی -اجتماعی خود استفاده کند، نگاه کنیم ، روحانیت لاف دفاع از مذهب و دین میزند ، در حالیکه روحانیت نقش اساسی ار بیزار کردن جمع کثیری از مردم از مذهب و خداو دین داشته است ، روحانیت ادعای دفاع از سنت ها می کند ، اما کدام سنت در ایران زنده مانده است ،ساختن مسجد و امامزاده که ظاهر کار است و برای آخوند جماعت به ناندانی تبدیل شده است . ، حتی ” قاسم سلیمانی ” زمانی که زنده بود در یکی از سخنرانی هایش گفته بود که ایران اساسا به یک جامعه دینی هیچ شباهتی ندارد . ” روحانیت لاف دفاع از خاک وطن میزند ، اما همه میدانیم که این قشر بی وطن و بی حمیت بوده و غرضش از رفتن تا مرز لبنان و فلسطین توهم  افزدون به نقش روحانیت شیعه در دنیای اسلام است که امروز به فرقه ای با قدرت حداقل در دنیای اسلام تبدیل شده است و با این ترفند نیز سپاهیان و بسیجی ها را به این فریب گرفتار کرده که گویا اینان بفکر بزرگی ایران و ایرانی هستند ، آخوند جماعت از ایران و ایرانی و فارس و فرهنگ پارسی متنفر است و اگر بتواند تمامی سنتهای ملی ما ایرانیان را نابود خواهد کرد .

 اما اینکه در راه اجرای این سیستها  بر سر ملت ، آزادی ، عدالت چه می اید برای آخوند و بازاری و اصلاح طلب و اصولگرا محلی از اعراب ندارد .

با این تحلیل اقشار سنتی و کشاورزان  در حال خرد شدن در مقابل واردات ، سپاهی و بسیجی در حال دادن خون در سوریه و لبنان برای تقویت نقش روحانیت شیعه در دنیای اسلام هستند ، ماهی گیر جنوبی در حال خرد شدن در مقابل صید ناوگان عظیم چینی است که از سطح تا عمق هر آنچه از ماهی و مروارید و آبزی و هوازی است را صید می کند و می برد ! و سود اصلی همه این سیاستها در کوتاه مدت برای روحانیت وبازاری است که خود را در مقابل طوفان تغییرات تاریخی چند صباحی بیشتر حفظ کنند . سپاه و بسیج ابزار هستند ، اینان که خود مثلا مانند بازاری و یا کشاورزان یک قشر اجتماعی نیستند که هر رژیمی که بر سر کار بیاید بهر حال به حیات خود ادامه میدهند ، سپاه و بسیج و نیروی انتطامی   و بخصوص بدنه وسیع این نیروها نه زالوی انقلاب که نوک  و پیکان حمله روحانیت و بازاری و سرمایه داران حکومتی برای مقابله با مردم ناراضی هستند و این نیروها در هر تغییر اجتماعی گسترده ای که مطرح شود ، بیشتری آسیب را دیده بیشترین کشته و زندانی را خواهند داد . اقشار سنتی  صاحبان بنگاههای خرد تولید و توزیع و کشاورزان نیز علیرغم دارا بودن بعضی امکانات در حال نابودی هستند وفردا روزی که آخوند و اصلاح طلب و اصولگرا ، چمدانهای خود را برداشته و فرار کنند  و یا مانند ” هیتلر ” از ایران ویرانه ای بر جای بگذارند  اینان فقط توانسته اند کینه اقشار دیگر را نسبت به خود برانگیزانند . با این اوصاف و با این صحنه ناامید کننده ، ایا انقلابی که پدران ما در زمان حنبش مشروطه بپا کرده و در سال 1357 مردم بپا خواسته تا آنرا ادامه دهند ، اسیر زالویی بنام آخوند و بازاری و سرمایه دار ولایی گرد آمده در بنیادهای رنگارنگ شده ، خونش مکیده شده و دیگر رمقی ندارد ؟

و درست اینجاست که باید مبحث دیگری تحت عنوان شکست و پیروزی انقلاب را باز کنیم :

منطور از شکست یا پیروزی انقلاب چیست ؟

بعنوان بارزترین نمونه یک انقلاب کلاسیک پیروزمند می توان از انقلاب فرانسه نام برد که طی بیش از دوقرن از زمان وقوع  و از سر گذراندن حوادثی  نظیر بازگشت سلطنت و استبداد ناپلئونی تحت عنوان کلی  ” بناپارتیزم ” و جنگ داخلی و دخالت خارجی و شورشهای دهقانی وکشته شدن حدود یک میلیون نفر ، نهایتا با استقرار ” جمهوری پنجم ” به هدف نهایی خود رسید .  انقلاب اکتبر روسیه  از نمونه های دیگر یک انقلاب پیروزمند بود ، برخلاف بسیاری از روشنفکران که انقلاب اکتبر را شکست خورده میدانند و  جالب است که  در این نظر کمونیستهای هوادار انقلاب و دشمنان قسم خورده آن با یکدیگر هم نظر هستند ، اما نگارنده این سطور به مانند بسیاری از مردم روسیه و حتی کمونیستهای روسی ، انقلاب اکتبر را شکست خورده ندانسته وجریان فرو پاشی را انتقال رهبری جامعه از دست حزب کمونیست فدراسیون روسیه ، بدست اقشار و احزاب دیگر میدانند . بالاترین دلیل عدم شکست انقلاب اکتبر اینکه عموم اهداف ژئوپولیتیک اتحاد جماهیر شوروی ، امروز سرلوحه سیاست خارجی فدراسیون روسیه است ، کشوری که در سال 1917 ، اداره آن به حزب بلشویک سپرده شد ، کشوری غرق در فساد و عقب ماندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و رو به فروپاشی و مورد حمله خارجی بود و کشوری که در سال 1991 توسط کمونیستها به رهبران بعدی سپرده شد ، ابر قدرتی بود که هیچ نیرویی فکر تجزیه و یا  حمله نظامی به آن کشور را نمی کرد ، اگر انقلاب اکتبر شکست خورده بود باید شاهد امکان هجوم نظامی و اقتصادی و سیاسی بی مهابای دشمنان روسیه به  ان کشور می بودیم ، اما می بینیم که کشور روسیه با تاسیسات ونهادهای سیاسی بجای مانده از دوران حاکمیت بلشویک ها توان سازماندهی و بروز کردن خود را پیدا کرده و کشوری است که  انقلاب صنعتی در آن بوقوع پیوسته ، صاحب  کشاورزی مکانیزه شده و در حال بازسازی و هماهنگ کردن خود با دنیا و تحولات پر شتاب آن است . غرض از این مقدمه اینکه انقلابها در طول حیات خود جامه ایدئولوژی های مختلف  بر تن کرده وحتی  رهبری های متفاوت و حتی گاه متضاد را  میپذیرند ، اما افراد و گروها و اقشار و طبقات را مطابق سیر خورد صورت نو داده و تجدید شکل میدهند . اگر از دریچه چشم منافع ملی مردم روس و نه فقط از دریچه منافع حزبی حزب کمونیست روسیه ، به انقلاب نگاه کنیم ، انقلاب اکتبر از نظر برآورده کردن منافع ملی مردم و کشوری بنام روسیه به بسیاری از اهداف خود رسیده است . شکی نیست که ملت روسیه در سال 1917، آگاهانه به رهبری کمونیستها تن داد چون میدانست و مطمئن بود که تنها کمونیستها توان سازماندهی نظمی آهنین برای بسیج همگانی برای ورود به ساختاری مترقی تر از ساختار فئودالیزم و سرواژ، نجات کشور ومقابله با دست اندازی های دشمنان تاریخی آن ملت را دارند . دستاوردهای اتحاد شوروی در طول 70 سال برای روسیه کم نبوده است ، زنان روسیه امروز یکی از آزاد ترین و با حقوقترین زنان در دنیا هستند ، در روسیه و حتی کشورهای آسیایی سابق اتحاد شوروی اخبار ناشی از تجاوز و سوء استفاده های جنسی از زنان ، خودسوزی زنان بگوش نمیرسد افغانستان توسعه نیافته و هندوستان پیشرفته را از نظر حقوق زنان و اخبار مربوط به  خودسوزی و تجاوز به زنان با مثلا کشورهای سابق اتحاد شوروی مثل تاجیکستان و قرقیزستان مقایسه کنید تا متوجه شوید که دستاورد انقلاب اکتبر برای زنان این کشورها شگرف و بسیار بالا بوده است  در این کشورها در مقایسه با کشورهایی از نظر سطح توسعه یافتگی برابر با خود  خبری از پایمال شدن حقوق زنان در دادگاهها و مراجع حقوقی نیست و این ها دستاوردهای بزرگی است . در روسیه  اقشار مختلف اجتماعی علیرغم فشار شدید نئولیبرالیزم و اقتصادجهانی شده ، از حقوق اجتماعی بیشتری نسبت به کشورهایی با اقتصاد در حد و اندازه اقتصاد روسیه ، برخورد دار هستند .  دولت فدراسیون روسیه با الگویی ملی گرا و بطور نسبی از بسیاری از حقوق مردم و بخصوص دهکهای کم در آمد مردم در مقابل تلاشهای شرکتهای چند ملیتی  برای غارت اموال عمومی پاسداری می کند  و بمانند یک کشور اروپایی علیرغم در آمد  سرانه ناخالص بسیار کمتر   ، بسیاری  از سوبسیدها را به مردم خود میدهد و مانند بسیاری از کشورها چوب حراج به  بخشهای زیر بنایی و استراتژیک  مانند آموزش و پرورش و حمل و نقل و  بهداشت عمومی نزده است. اینها همه دستاورد انقلاب اکتبر است . انقلابی  که  توسط خود مردم و ملت روس انجام یافت ، اما رهبری آن توسط مردم و در سال 1917به بلشویکها سپرده شد و در پروسه ای که جای بحث آن در این جا نیست ، این رهبری از دست کمونیستها به دست رهبران ملی گرا ی غیر کمونیست  افتاد . آیا با ذکر این مقدمه می خواهیم سرسپرده انقلاب اکتبر شویم  ؟ البته نه .. آن انقلاب بیش از یکصدسال قبل در کشور همسایه ما اتفاق افتاده و خیر و شر آن هم مربوط به آن مردم و آن کشور و کمونیستها است ، آنچه که ما از انقلاب اکتبر و یا انقلاب کبیر فرانسه می آموزیم اینکه انقلاب توسط مردم انجام اما رهبری آن در طول زمان تفاوتهای اساسی خواهد کرد . رهبری یک نیروی سیاسی بر انقلاب به معنای این نیست که انقلاب مفروض ، متعلق به آن نیرو ی سیاسی است ،  یعنی انقلاب 1357 ، انقلابی اسلامی نبود بلکه  رهبری آن در آن باره زمانی معین بدست نیروهای اسلامی افتاد و این رهبری ممکنست در پروسه ای دیگر از دست آنان خارج شود .یعنی رهبری روحانیت بر انقلاب 1357 به این معنی نیست که آن انقلاب اسلامی بوده است ، بلکه در محدوده زمانی که از سال 1357 شروع و فعلا هم ادامه دارد ، روحانیت بنا بدلایل سیاسی و اجتماعی توانسته رهبری این انقلاب را در دست بگیرد اما به این معنی نیست که این انقلاب متعلق به روحانیت و نیروهای اسلامی ایران است ، کما اینکه رضا شاه که توانست در دوره سالهای 1300 تا 1320 به بسیاری از  از اهداف انقلاب مشروطه  مانند جغرافیای سیاسی واحد ، پول واحد ، زبان ، بوروکراسی ، ارتش واحد و نهادهای مدرن حامه عمل بپوشد  ، صاحب انقلاب نبود و بعد از رفتن وی حرکت ملت ایران ادامه داشته و تا امروز هم ادامه دارد .

انقلاب ایران نیز شکست نخورده است .

روحانیت که در سال 1357 رهبری انقلاب را بدست گرفت ، آنرا اسیر منافع قشری روحانیت بعنوان عقب مانده ترین قشری اجتماعی کرد ، با بعضی از اقشار و طبقات اجتماعی بخصوص با بازار و اقشار سنتی وحدت ها وتضادهایی دارد و  داد گرفت هایی کرده وزمانی بسوی سرازیر کردن سکه و پیش فروش ماشین به اقشار متوسط میرود و زمانی وام بدون بهره به کارگاههای تولید خرد میدهد ، زمانی دست سپاه را در اقتصاد بند می کند و خونشان را در سوریه برزمین میریزد و زمانی به جناح اصلاح و اعتدال باج میدهد ، اما نهایتا به منافع هیچ قشر و طبقه و دسته ای از میان  مردم ایران جز به حفظ خود از نابودی  پایبند نیست  و درعمل مانند زالو خون ملت و مردم را مکیده و انقلاب را از درون تهی میکند ، اما فرزندان انقلاب:  کارگران ، انقلابیون 57 ، دهها هزار اعضای بسیج و سپاه که باشتباه اما از معتقد هستند که رهبری روحانیت ، ایران را بزرگ و اباد می کند ، میلیونها تولید کننده سنتی که زیر بار وامهای کمر شکن بانکهای متعلق به نهادها خرد میشوند آری اینان ، نهایتا کشور و انقلاب را از دست این گروه اهریمنی ، خونخوارو بی اعتقاد نجات داده و انقلاب را ادامه خواهند داد .

 

Tagged as: , , , , , , ,

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: