به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

تصویردو کشته راه وطن که آتش بر جان میزند .

جوانی که با موهای فر و کاپشن چرمی سیاه در تصویر است احمد شفیع والی و آنکس که پشت سر وی با جثه ریز و لباس نظامی با تفنگ ژ.س دیده میشود برادر وی محمد شفیع والی است . تصویر احتمالا مربوط به راهپیمایی نظامیانی است که بسیار زودتر از 22 بهمن به مدافعین انقلاب پیوسته بودند . این دو یکی در سال 1361 و دیگری در سال1367 اعدام شدند .

در حال جستجو برای یافتن تصاویر بجای مانده از روزهای منتهی به 22 بهمن در اینترنت برای درست کردن یک ویدیو بودم ، که ناگاه با دیدن اتفاقی یک تصویر ، خشکم زد ، البته این تصویر خبر جدیدی را افشا ویا سری رابرملا نمی کند ! اما حوادثی را که بر فرزندان انقلاب گذشته است را یکبار دیگر مانند  آینه ای که در کنار جاده ای قرار داشته و انعکاس بیطرفانه واقعیتها را باعث میشده در ذهن هر مخاطب زنده می کند .

قبل از توضیح دادن در باره عکس برایتان از یک خانواده بگویم : در یکی از سنتی ترین محله های تهران در سر آسیاب دولاب ، خانواده کوچکی زندگی میکردند: دو برادر و یک خواهر ، تا آنجاییکه بیاد دارم پدر و مادر آنها بسیار زود از دنیا رفته بودند و برادر بزرگتر و تنها خواهر هم احتمالا مشکلات رشد ژنتیکی داشتند ، نام برادر بزرگ محمد و برادر کوچکتر احمد بود . البته مشکل محمد  فقط ، جثه ریز و بسیار لاغر وی بود و مشکل دیگری نداشت .

محمد مجبور شده بود درس و دانشگاه را بسیار زود و برای تامین هزینه های زندگی برادر و تنها خواهرش که احتمالا عقب  ماندگی ذهنی هم داشت ،  رها و بعد از گرفتن دیپلم ، وارد نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی شده و بعنوان همافر مشغول کار شود  . قطعا شرایط سخت زندگی در مناطق فقیر نشین تهران  و یکه تازی آخوند و ملا و روضه خوان  برای سوء استفاده از احساسات  پاک مذهبی مردم برای  بقای انگلی خود ، در انتخاب محمد برای پیوستن به چریکهای فدایی خلق تاثیر داشته است ، وی در دوران اعتراضات منتهی به انقلاب نقش فعالی در بر پایی اعتراضات و اعتصابات و کشاندن همافران بسوی انقلابیون داشت و بهمین خاطر در محیط کار بعنوان یک مارکسیست –  شناخته میشد . بعد از انقلاب محمد به گروه مارکسیست – لنینیست “راه کارگر” پیوست . من مدتی افتخار همخانگی با وی در خانه ای تیمی در خیابان نظام آباد تهران را داشتم ، محمد از آن دسته انسانهایی بود که هیچ لکه کدری بر آیینه روح و روانش وجود نداشت ، یکسره مهرو وفا و آکنده از صفات والای انسانی بود . با اینکه بخاطر مشکلات ارثی و ژنتیک رشد ، بر خلاف برادرش احمد دارای جثه ای نحیف و لاغر بود اما تو گویی که این مثل معروف را به چالش کشیده بود که عقل سالم و صفات والای انسانی نیز می تواند در پیکری نحیف و درهم شکسته از جفای  طبیعت باشد . مدتی بعد وی از هسته تشکیلاتی من منتقل و بسیار زودتر از شروع موج دستگیریها در سال 61 واحتمالا در سال 60 دستگیر شده و بخاطر نظامی بودن اعدام شد . بعد از مدتی احمد به ما پیوست . احمد برخلاف برادرش که شخصیتی نظامی و بسیار جدی داشت تا آن حد که بسختی بر لب وی لبخندی میدیدی ، خند ه رو ، بذله گو و از نظر جسمی قوی و خوش قد و بالا بود ، بسیاری از شبها تا نیمه شب در چاپخانه مشغول کار و صبحگاهان خروسخوان با وی سایر اعضای هسته چاپخانه به کوه میزدیم و بعداز ورزشی صبحگاهی در کافه عبدالله ریش در سربند ، بعد از میل گرفتن و آب تنی در آب یخ صبحگاهی ، صبحانه میخوردیم .  وی وظیفه تامین ، خواهر خود را نیز بعهده داشت ، خواهر ی که با مشکل ذهنی و جسمی  و داغ برادربر سینه از سرنوشت برادر دیگر خود بیمناک بود .

آنچه که خواهر حتی از خطور آن بذهن نیز بیمناک بود در شهریور 1361 چون بهمن بر سر ما و این خانواده داغدار فرو آمد ، در 4 شهریور من  بعنوان مسئول چاپخانه دستگیر شدم ، بعد از چند  روز مقاومت با این اطمینان که به جهات و وسایل مختلف ، علامت خطر و دستگیری خود را به تشکیلات رسانده ام و با توجه به اینکه قرار تشکیلاتی برای موظف بودن گروه در انتقال افراد از محلهایی که فرد دستگیر شده میداند 24 ساعت است و من بیشتر از 72 ساعت مقاومت کرده بودم با اطمینان از اینکه اکنون دیگر همه کسانیکه من آدرس آنها را داشته ام آن محل ها را تخلیه کرده اند ، در زیر شکنجه های جانفرسا ، آدرس چاپخانه را گفتم ، غافل از اینکه تشکیلات نیز بنا به دلایلی که هنوز بر هیچکس روشن نیست ، از دادن دستور به آنان برای تخلیه خانه ورفتن به جای امن خودداری کرده بود . احمد و همسرش و دوتن دیگر از اعضای چاپخانه در شهرستان شهریار محل چاپخانه مخفی تشکیلات راه کارگر دستگیر شده و احمد در سال 1367 همراه با خیل صدها نفر از دیگر پاک باختگان راه میهن اعدام شد.

اکنون بیش از سه دهه از آن روزها میگذرد . از گروه راه کارگر جز چند سایت و اعضای محدود  آن و از من هم جز پیکری که از یکسو به لعن و طعن یاران سابق خود گرفتار و از سوی دیگر فقط به امید انتقام ، سرنگونی  ج.ا. و ادامه انقلاب 57 زنده است چیزی باقی نمانده است  . من و کسانی مانند من که بعد از آن جانهای پاک زنده مانده ایم ، تنها زمانی احساس می کنیم که بی ارزش نزیسته ایم که بتوانیم روحانیت حاکم را به  زباله دانی تاریخ بفرستیم و جمهوری دوم را بر پا نماییم .هرهدفی کمتر از این بمعنی زیستن  بدون محتوای انسانی بوده است .اری بادیدن این تصویر به پهنای صورت اشک ریختم .

 براستی که فرزندان پاک انقلاب آنان که از اولین روزها با جان و مال وزندگی خود در راه برپایی انقلاب 1357 ، تلاش کرده و بر سر این هدف جان نهادند ، بدست روحانیت که براستی می توان به آنان زالوی انقلاب نام نهاد ، نابود شدند . باشد که با امید به گرفتن انتقام این جانهای شیفته ، این انسانهای پاک و والا ، از موجودات پلیدی بنام آخوند ، تلاشمان برای مبارزه با ولایت فقیه و نظام ولایی و ادامه انقلابی که احمد و محمد شفیع والی برای برپاداشتن آن زندگی خود را فدا کردند ، صد چندان شود .

بروکسل با سینه ای آکنده از خشم و غم و اندوه  “کاوه فرزند ملت” 21/08/2021

Tagged as: , , , , ,

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: