به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

چرا در انقلاب شرکت کردیم ؟ – وقوع انقلاب بهمن یک ضرورت تاریخی ، اما برامدن ج.ا. از درون آن اجتناب ناپذیر بود !

 

 

parcham

به سایت کاوه فرزندملت خوش آمدید 

روحانیت از همان فردای 22 بهمن  اما به فکر محدود کردن این حرکت در چهارچوب منافع قشری خود بود ودر این هدف باخود ، بازاری ها ، روشنفکران مذهبی  بسیاری از شهرنشینان فقیر و حاشیه نشینان شهر ی را همراه کرده بود .

alandgoo

 

بخش اول مقاله

اگر بخواهیمر آنچه را که در بهمن 57 اتفاق افتاد توضیح دهیم می توان آنرا د رجمله زیر خلاصه کرد : “وقوع انقلاب 1357 ، یک ضرورت تاریخی  بود و بر آمدن جمهوری اسلامی از درون آن امری اجتناب نا پذیر “

“ضرورت” بار معنایی مثبت دارد که حتی اگر زیر میلوینها حادثه هم گم شود باز مانند آتش زیر خاکستر شعله خواهد کشید ، حادثه اجتناب ناپذیر اما حکایت از آن دارد که واقعه ای بوده است که بر اثر یک اتفاق  ، حادث شده است و  می توانست به شکل دیگری نیز واقع شود  و اجتناب ناپذیری بار معنایی منفی دارد، ضرورت  یعنی  اینکه مجموعه شرایط اقتصادی – اجتماعی و بنوبه خود سیاسی همه و همه لزوم ایجاد دگرگونی سیاسی که حاکمیت وقت در مقابل آن ایستاده بود را فریاد می کردندو ماهم بدنبال آن بودیم  ،  و ” اجتناب ناپذیر یعنی اینکه از درون  آن شرایط معین ، آن سطح از رشد یافتگی وسواد و وضعیت طبقات وآگاهی عمومی ، رژیم سیاسی دیگری جز “جمهوری اسلامی ” نمی توانست برآید علیرغم اینکه برای بسیاری از شرکت کنندگان در انقلاب این نهاد سیاسی ، نهادی ارتجاعی بود  اما باید در نظر داشت برای گسترش مدرنیته و دخالت فعال توده های وسیع مردم از کارمند و کارگر و بازاری و روستایی در تعیین سرنوشت خود ، برای اینکه اداره امور سیاسی –اجتماعی از دست نخبگانی که به دور خود حلقه نفوذ ناپذیری بوجود آورده بودند واقشار کم در آمد و فقیر و حاشیه نشین را امکان راه پیدا کردن به حلقه نخبگان نبود ، بیرون بیاید ، دستاوردهای مدرنیته و زندگی مدرن دیگر نمی بایست در حلقه نخبگان حبس شود .  توده های میلیونی نیز عطش مدرن شدن واستفاده از دانشگاه و شرکت در زندگی احتماعی را پیدا کرده بودندو این خود از دستاوردهای ، جامعه مدرنی بود که پدارن ما بعد از مشروطیت آنرا پایه ریزی کرده بودند ، برای گذار از دولت پدر سالار محمد رضا شاه  که از بعضی تاسیسات و نهادهای مدرن برای گردش امور اجرایی  مملکت  استفاده ابزاری کرده  بود  و استقلال را فقط در برسمیت شناخته شدن در سازمان ملل بعنوان یک واحد جغرافیایی سیاسی محدود می دید و گذار به نظامی سیاسی که بتواند استقلال سیاسی خود را برای اتخاذ تصمیم های اقتصادی و اجتماعی در مقابل دولتهای پر قدرت و مرکز حفظ کندو طوطی وار برنامه های استراتژیستهای آمریکایی و انگلیسی را تکرار نکند ، خلع سلطنت از قدرت یک ضرورت بود .

اما همین جمعیت میلیونی روستایی و طلبه و بازاری و حتی بسیاری از شهر نشینان که در دوران پهلوی ها کارو شغل و امکانات پیدا کرده بودند و می دیدند با حکومت نخبه گرای پهلوی ها ، آنان  نه تنها بطور میلیونی که حتی انفرادی بسختی امکان استفاده از دانشگاه و زندگی شهری ورفاه نسبی را خواهند داشت ، ا اینان  آری اینان ،جز رهبری ” خمینی ” و تشکیلات سنتی مذهبی ، امکان دیگری برای تجمع و کار سیاسی نداشتند ، ” شاه ” هر مخالف و هر سازمان دیگری را نابود کرده بود و با نابود کردن روستاها و کوچ آنان به حاشیه شهرها ، برای ” خمینی ” ارتش و نیرویی قوی آماده کرده بود ، حاشیه نشین شهری وکارگرانی که اولین نسل بودند که از روستاها به شهر آمده بودند ، برای هر تغییری بشدت چشم به اسمان و نماینده خدا بر روی زمین یعنی ” روحانیت ” چشم داشتند .اینان دل به خمینی بستند و او نیز بنا به پایگاه روستایی و خاستگاه اش که  حوزه ومدرسه دینی بود ، خوشبختی این دنیا و آن دنیا را در اجرای دستورات اسلام شیعی میدید و این آن تناقض انقلاب بهمن است . اما جریان انقلاب  ، بعد تر ، خمینی و روحانیون و طرفدارانشان را با خود برد ،  نه اینکه آنان انقلابی شدند نه آنان در خواب می ماندند ، و نهایتا به نیرویی ارتجاعی و ضد انقلاب تبدیل می شدند .

روحانیت از همان فردای 22 بهمن  اما به فکر محدود کردن این حرکت در چهارچوب منافع قشری خود بود ودر این هدف باخود ، بازاری ها ، روشنفکران مذهبی  بسیاری از شهرنشینان فقیر و حاشیه نشینان شهر ی را همراه کرده بود . روحانیت و اقشار و طبقات فوق الذکر با این کار انقلاب بهمن را در محدوده منافع قشری و طبقاتی خود و افکار بشدت ارتجاعی روحانیت حبس می کردند ،  اینا ن به انقلاب و ارداه ای که برآورده شدن اهداف انقلاب را در برآورده شدن اهداف همه آحاد مردم ایران ونه فقط منافع بخش کوچکی از ایرانیان  می دید پشت کردند . گذز زمان نشان داد که برنده اصلی در پشت کردن به اهداف انقلاب فقط روحانیت و بازار و طبقه جدیدی بود که از میان هواداران انقلاب اسلامی به قدرت سیاسی و اقتصادی رسیدند ،  بقیه متحدین ” خمینی ” یعنی طبقه متوسط ، تولید کنند گان سنتی  در بحرانهای اقتصادی که در پیش رو بود از ابازندگان اصلی انقلاب اسلامی بودند . سالها مبارزه لازم بود تا بتوان انقلاب بهمن را از چاهی که آخوندها  و متحدین انها از میان مردم برای  آن کنده بودند نجات داد.

نزدیک به یک صد سال بود که ،  روحانیت با شاهان و حاکمیت سیاسی که برای اداره امورکشور به تاسیس دادگستری و آموزش نوین و گسترش دانشگاهها و مراکز علمی نیاز داشتند  در تضاد افتاده بود، بازاری ها نیز از اینکه نقش مهمی در اقتصاد کشور بازی می کردند اما سهم در خور وزن اقتصادی خود در سیاست نداشتند و از گسترش تجارت نوین ئر مقابله با ابزار سنتی تجارت داخلی و خارجی وحشت کرده بودند ، با روحانیت در این تضاد همراه بودند . طبقه متوسط که می دید نقش مهمی در ادره سیستم بوروکراتیک کشور ، وزارتخانه ها ، دانشگاهها و آموزش پرورش  دارد اما به اندازه وزن اجتماعی خود از جایگاه در خور در اداره امور کشور بر خوردار نیست ، در تضادش با استبداد ، با روحانیتی که از نظر نگرش به زندگی عرفی با اینان صد درصد مخالف بود  احساس نزدیکی می کرد ، اما در میان  این همه مخالفان شاه روحانیت تنها  نیرویی بود  که می توانست جمعیت میلیونی بسیج کند  ، علت این امر حضور میلیونها نفر که در حاشیه شهرها زندگی می کردندو بنا بگفته ” یرواند ابراهیمیان ” در کتاب ” ایران بین دوانقلاب ” از روستاییانی بودند که بعد از اصلاحات ارضی ، روستاها را رها کرده و به شهرها امده بودند اما ساختار اقتصادی توان جذب آنا ن را نداشت ، حضور پر رنگ کسبه  و دکانداران و تولید کنند گان سنتی در اقتصاد ایران که طبیعتا با نگرشی مذهبی به سیاست و اقتصاد و اجتماع می نگریستند ،  بود .   یعنی در آن سال ملت باید تصمیم می گرفت ، یا  ادامه وابقای سلطنت و استبداد  و یا پذیرفتن رهبری روحانیت که توان جذب و بسیج نیروی میلیونی داشت ، از سوی دیگر ، اگردرایران 1357، روحانیت و سلطنت را دو نهاد اجتماعی پر قدرت اجتماعی بدانیم که هر دو بعد از مشروطیت و علیرغم تضادهایشان ، ملت را از دستیابی به امکان “تمام قدرت به دست منتخبین مردم ” بازداشته بودند ،  و هردو بعنوان سدی در راه ازاد شدن انسان و تعمیق مدرنیته  و بعنوان نیرویی که خود را فراتر از قانون می دانستند و می دانند دو نیرویی که یکی خود را نماینده خدا بر روی زمین می داند و آن دیگری خود را حافظ سلطنت بعنوان ” ودیعه ای الهی می شمارد ، آن یکی ولی فقیه است و دیگری ولی عهد بود  ، اگر بتوان با یکی متحد شد ، آن دیگری را از قدرت راند ، چرا باید چنین  انتخابی را مذموم شمرد اما از یاد  نمی برم که اکثریت مردم بدبختی خود را در نظام م سلطنتی و نیروی مافوق قانون آن یعنی ” شاه ” می دیدند ، در یکی از شبهایی که در میان 24 اسفند ( انقلاب فعلی ) بساط بزیر کشاندن مجسمه بر قرار بود و همین ” هادی غفاری ” فریاد می زد که این کار را نکنید این توطئه دشمن برای انجام کودتا ست ، بعد از آنکه گویا از آسمان جرثقیلی پیدا شد و با انداختن طناب به گردن مجسمه ، انرا پایین کشیدیم ، راننده جرثقیل مجسمه را بر روی زمین می کشاند ، دیدم پسرکی 12-10 ساله دمپایی لاستیکی خود را بدست گرفته و بر سر روی مجسمه می کوبد و اشک می ریزد ، من نیز که سالها در انتظار سقوط شاه روزشماری کرده بودم با دین وی اشک در چشمانم جمع شده و در میان آن هیاهو که ” بکش مجسمه را و… فریاد کنان از پسر بچه پرسیدم “چرا مجسمه را می زنی ؟ او همچنان که اشک می ریخت فریاد زنان پاسخ داد که : میدانی آخر او مادر مارا

 چرا این بار مردم اما  بدبختی خود را در ” ولایت فقیه نبینند ؟ و بر یرروی هر نمادی از فقیه وحجه الاسلام و آیت الله نکوبند ؟

آری  بعد از چند وقت نیز نوبت روحانیت خواهد رسید که یار دیرین خود ” سلطنت را از دست داده و بی باور شده است و خلع این نیرو از قدرت در دستور کار ملت قرار خواهد گرفت .

 شاید اگر ده سال پیش ادعا می شد که انقلاب بهمن با خیزشی شگرف ابتدا سلطنت را بعنوان قدرت فرابشری و فرا قانونی از سپهر سیاسی کشور زودوده و بسیار زود نوبت روحانیت خواهد رسید ، باور کردنش مشکل بود ، اما تنفر عمومی که اکنون از روحانیت در دل مردم پیدا شده ، اختلاس ها و سوء استفاده های مالی و جنسی روحانیت و وابستگان آنها ، اهسته آهسته زمینه حذف روحانیت از قدرت را فراهم می آورد ، از سوی دیگر بسیاری از فعالان سیاسی ، مسلمانان سکولار هستند که فقط با وقوع حادثه ای مانند 22بهمن امکان پیدایش آنها بصورت انبوه فراهم می شد ، همین مسلمان سکولار یا اصلاح طلبان و نواندیشان دینی ، به شرط اینکه در رهبری مبارزات قرار نگیرند ، نقش بسیار مهمی در مبارزه با حکومت اسلامی خواهند  داشت ، اینان حتی اگر بتوانند قدرت راهم قبضه کنند ؛ نخواهند توانست دگرگونی های لازمه یک جامعه انقلابی را بوجود آورند وبسیار زود مردم آنها را از قدرت خلع خواهند کرد .

کوتاه سخن اینکه انقلاب بهمن یک ضرورت بود که شرایط اقتصادی – اجتماعی  حاکم بر کشور ما وقوعش را در ان شرایط قطعی کرده بود ، می گویید اگر آن حادثه یک ضرورت بوده است ، پس آینده آن حرکت را هم باید بتوان پیش بینی کرد ، می گوییم بله حق با شما ست  22 بهمن تداوم ، حنبش مشروطیت و ادامه بهمن ، حذف روحانیت از صحنه و سپهر سیاسی کشور خواهد بود  که اکنون طلیعه آنرا می بینیم . پس بر آمد نیروی ارتجاعی ای با عنوان “ج.ا.” را چگونه توضیح می دهیم ؟ قابل توضیح است و آن اینکه تا میلیونها روستایی و ساکنان روستا ها و شهرهای کوچک و حتی طلبه ها و آخوندها به درون کوره زندگی شهری و بورکراسی و بانک و تلویزیون وساختن تحصیل و مدرسه و کتاب پرتاب نمی شدند  ، تا زمانیکه مردم خود در مقیاس میلیونی ضعف وبی اعتباری مذهب و آخوند را  دراداره امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی  نمی دیدند  ، امکان رهایی از دخالت مذهب در سیاست را چنانکه اکنون به این واقعیت رسیده اند پیدا نمی کردند . همین نیرو اما برای این گذار تاریخی به رهبری ” روحانیت ” چشم داشت .

  ایرانیان در مشروطیت تنها به بوجود آوردن کشوری با حدود و ثغور تعیین شده و تبدیل ممالک محروسه به دولت و آغاز پروسه تشکیل دولت –ملت می اندیشیدند ،  انقلاب بهمن اما در ادامه آن تلاشها  آغاز حرکتی بود که از میان دومتحد ارتجاعی تخت ومنبر ، با منبر بر علیه تخت سلطنت متحد شد  ، سلطنت را حذف کردند ، اما از آنجاییکه روحانیت نیرویی نیست که توانسته باشد خود را با نیازهای تاریخی یک ملت انقلابی که از زمان مشروطیت تا کنون در عطش ” حکومت قانون ” می سوزد ، از زمان مشروطیت تا کنون در عطش مدرن  شدن و تحزب وپارلمان می سوزد و می دید که در دوران پهلوی دوم  از تمامی دستاورد های یک دولت مدرن تنها ظاهری از آنها وجود دارد ، آری روحانیت حاکم از آنجاییکه توانست و نمی تواند خود را با برآورده شدن این اهداف هماهنگ کند و حتی  به بازسازی استبداد سلطنتی پرداخته است ؛ رفتنی است  به هر حال آن یکی ولی عهد بود و است و این دیگری ولی فقیه ، ملت اما به حذف آین یکی در پی آن دیگری می اندیشد ، ادامه بهمن قطعا به حذف روحانیت از سپهر سیاسی کشور منجر خواهد شد ، از ضرورت تاریخی که محصول تلاشها پیشینیان ما و شرایطی است که قبل از حضور ما شکل گرفته گریزی نیست آما  نتایج حوادثی که بصورت اجتناب ناپذیر و چونان بختکی بسر ملت ما فرود آمده است یعنی حکومت اسلامی  رامی توان  تغییر داد . اما در این راه ” فرزندان خمینی در مقابل فرزندان “انقلاب بهمن” ایستاده اند ” در این باره در بخش سوم صحبت خواهیم کرد .

 

Tagged as: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Leave a Reply

Start here

%d bloggers like this: