به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

روایت مغلوب شدگان : “طرفدران نظام سابق ” :

اینان مدعی هستند که : شاه آنقدر ایران را مدرن کرده بود که مردم ایران توان هضم این همه پیشرفت را نداشتند .

در سال 1357 شاه علیرغم انقلاب سفید خود از مردم خود عقب مانده بود ، بخش وسیعی از مردم خواهان دخالت فعال خود در شرکت فعال در نوسازی و مدرن کردن ساختار سیاسی و اقتصادی بودند و ” محمد رضا شاه ” این تغییرات را بر نمی تافت 

اینان معتقدند که ایران در حال طی مسیر پر سرعت بسوی ژاپن شدن ، و رسیدن به دروازه های طلایی تمدن بوده است ،کشورهای غربی که پیشرفت ایران و انتقادات شاه از” چشم آبی ” ها را دیده اند توطئه کرده ود رکشوری که گل و بلبل بوده است مردم سیر و پر را بر علیه پادشاه محبوب خود خیزانده اند و مردم ” ناشکر و ناسپاس ” هم گول ” ارتجاع سرخ و سیاه ” و آمریکا و انگلیس را خورده و بر علیه ” شاه ” برخاسته اند . این نگرش معتقد است اگر انقلاب نشده بود ایران امروز کشوری همسنگ ژاپن و کره جنوبی و…. بود و باید  یکباردیگر همان سیستم حکومتی گیرم به شکل مشروطه سلطنتی بر ایران حاکم شود تا دوباره ایران اعتبار وقدرت جهانی و منطقه ای گذشته خود را به دست آورد . این نگاهی نوستالژیک و از سر حسرت به گذشته است و طرفداران نظام سابق اگر در پی احیای نظام مشروطه سلطنتی باشند اقبالی جزدر میان اقشار متوسط که تبار آنان به دوران ” شاه ” میرسد نداشته و اساسا باید برای بازگشت به کشور به کمک قدرتهای خارجی امید ببندند.

 راویان چنین روایتی به تورم افسار گسیخته سالهای قبل از انقلاب ، عدم امکان جذب در آمدهای نفتی بخاطر نبود طرحهای سازنده به حدی که نظام برای افزوده نشدن به تورم رکودی  ناشی از ” بیماری هلندی ” مجبور بود در کشورهای خارجی سرمایه گذاری کند و این درحالی بود که بیش از 80% روستاهای ایران بدون برق و بیش از 50% فاقد آب اشامیدنی سالم بودند  آگاهانه توجه نمی کنند .دخالت بیش از حد شاه در همه امور سیاسی و اقتصادی و نظامی و در ریزترین موضوعات اداری و انتخابات و سیاست خارجی  بر هیچکس پوشیده نیست و این استبداد در حالی بود که رشد 10% و حتی 14% اقتصاد ناشی از فروش نفت بود و نه ناشی از یک اقتصاد صنعت محور که این وابستگی به دلارهای نفتی زمینه اقتصاد رانتی و فساد گسترده اقتصادی را سبب شده بود . ” نبود آزادیهای سیاسی” نه الزاما بخاطر شخصیت مستبد شاه که اساسا در یک کشور که موتور محرک اقتصاد آن بر اساس فروش محصولات خام ( نفت ) شکل یافته باشد و سرمایه های اصلی در درست دولت باشد زمینه بوجود آمدن جامعه ای قوی و مشارکت سیاسی گسترده بوجود نخواهد آمد. عدم مشارکت بازاریان ، اقشار متوسط ، روشنفکران ملی و چپ و دانشگاهیان مستقل در نهادهای سیاسی و گرداننده امور مملکت زمینه های نارضایتی این اقشار را بوجود آورده بود  .

 مدافعان نظام سلطنتی موضوع دیگری را مطرح می کنند که تغییرات اجرایی توسط ” شاه ” بسیار مدرن بوده و مردم ایران در سطحی نبوده اند که بتوانند این حد از پیشرفت را هضم کنند و گناه را به گردن عقب ماندگی مردم ایران می اندازند از جمله ” آقای صدیق یزدچی” در برنامه روز23/11/1397-13/02/2018 در مصاحبه با ” علیرضا نوری زاده” در چرایی پیوستن مردم به ” روحانیت” در انقلاب 57 این موضوع را مطرح می کند . مدافعان چنین نظری به این موضوع توجه نمی کنند که برای  آن روستایی که در پی اصلاحات ارضی چند هکتار زمین در یافت کرده ایجاد سازو کاری که او بتواند صاحب تراکتور و کمباین شود از حق رای زنان یا ورزش کردن و سینمای فردین و آواز خواندن زنان مهمتر بوده است ، بالعکس این کشاورز که خواهان داشتن امکان کشاورزی مکانیزه بوده از ” شاه ” و برنامه ریزانش که پیشرفت را درساختن شهرهای آباد و روستهایی که ساکنانش مجبور به ترک آنها و مهاجرت به شهرها می دیده اند  مترقی تر بوده اند ، موضوع را نیز از این جنبه می توان دید !  آن بازاری که معترض بود متناسب با وزنی که بازار در اقتصاد دارد ، در اداره امور جایی ندارد و خواهان دخالت در سیاست بود ، آن استاد دانشگاهی که می دید حق اظهار نظر سیاسی جز در چهارچوب حزب رستاخیز ندارد و خواهان مشارکت سیاسی در گرداندن امور بود از ” شاه” که هیچگونه ازادی سیاسی را بر نمی تافت مترقی تر بود ، موضوع را از این جنبه نیز می توان دید ، آن حاشیه نشین شهری که می دید از این همه ثروت و مکنت هیچ سهمی نداشته ، حتی سقفی بالای سرش نیست و خواهان تقسیم عادلانه تر امکانات اجتماعی بود و در نظام شاهنشاهی چنین چشم اندازی متصور نبود از شاه مترقی تر بود ، چه کسی گفته که شاه یک جامعه مدرن را بوجود آورده و مردم توان هضم این مدرنیته را نداشتند ؟ اگر شاه یک جامعه مدرن را بوجود آورده بود بایددر آن تامین اجتماعی گسترده ، آزادی های سیاسی و توان جذب روستاییان و تولید گران صنعتی را توسط مراکز بزرگ تولیدی و توزیعی و فروشگاههای بزرگ می داشت ، اگر تجددومدرنیته را در بستن کراوات و خوانندگان پاپ و جاز و حاکمیت یک عده نخبه تحصیلگرده و شاهزادگان آلامد و برپا کردن یک ساختار مبتنی بر صدور نفت و وارد کردن کالا بدانیم بله شاه مدرن و متجدد بود ، اما حقیقت چیز دیگری است و آن اینستکه شاه از جامعه ای که مردم آن حقوق اقتصادی و سیاسی خود را طلب می کردند ” عقب تر ” بود ، این سیستم بود که توان درک نیازهای مردم را نداشت و نه مردم که گویا توان هضم پیشرفتهای بعمل آمده توسط ” شاه ” را نداشتند. در چنین میانه ای و بعد از اینکه ” محمد رضا شاه ” 37 سال برای به تحقق رساندن وعده هایش وقت داشته  و نتوانسته جز در امور ظاهری  و و حداقلی برای یک کشور که نفت صادر کند و کالا وارد کند ، تغییراتی ایجاد کند ، یک جریان سیاسی ” خمینی و محافظه کاران اجتماعی ” می آیند و افق جدیدی را برای همین مردم سرخورده مطرح می کنند و اینان هم به او روی می آورند . چه اشکالی به مردم وارد است ؟ اشکال به شاه و برنامه ریزانش  وارد است .  ممکنست بگویید چرا مردم ، روشنفکران و دانشگاهیان به خمینی روی آوردند ، بنظر میرسد جواب منطقی این باشد که روشنفکران بقیمت حذف سلطنت با روحانیت متحد شدند و این موضوع از زمان مشروطیت سابقه داشت که بسیاری از روشنفکران سعی در تحریک روحانیت به دخالت در سیاست و برای حذف سلطنت داشتند و اقشار سنتی و خ.ب سنتی روستایی و شهری هم همراه باخمنیی به امکانات بسیاری دست یافتند ، نمی توان از اقشار سنتی انتظار داشت که مانند روشنفکران به نفع ملی و نه  به نفع طبقاتی خود بیندیشند .

  مهاجرت گسترده روستاییان به شهر که یکی از دلایل آن عدم اجرای صحیح طرح اصلاحات ارضی بود و گسترش فقردرمیان حاشیه نشینان شهری که زمینه قدرت روز افزون روحانیت را فراهم می آورد در این روایت جایی ندارد . از سوی دیگر اگر شاه آنقدر مستقل بود که می خواست علیرغم میل کشو رهای پیشرفته صنعتی ، ایران را در زمره کشورهای بزرگ در بیاورد چرا با یک فرمان سولیوان مجبور به ترک وطن شد ؟ چرا این پادشاه مستقل اجازه دادکه یک نظامی امریکایی به نام ” هویزر ” با سران ارتش و بدون اجازه وی با آنها ملاقات داشته و به آنها امرو نهی کند ؟ آیا این نبود که سران کشورهای شرکت کننده در کنفرانس گوادلوپ ، بعد از اینکه دیدند  ” شاه ضعیف ” امکان مقابله با اعتراضات را ندارد به وی گفتند که باید از ایران خارج شود تا خود بتوانند با ” خمینی ” به مذاکره پرداخته و به مدیریت بحران بپردازند ؟ شاه  چرا در ایران نماند و سعی نکرد که مطابق شرط امینی و صدیقی برای نخست وزیر شدن ، درکشوربماند و همراه با ملت خود راه حلی برای برون رفت از بحران پیدا کند ؟ چرا شاه به شرط امینی و صدیقی و فرماندهان ارتش برای باقی ماندن در مملکت آشوبزده توجه نکرد و مانند بسیاری از سران کشور ، هر آنچه از پول و جواهرات که می توانست ببر برداشته و بسرعت کشور را ترک کرد ؟

از سوی دیگر طرفدران نظام سابق می گویند که اگر شاه و نظام سابق الان در ایران در قدرت مانده بودند ،کشورما مانند ژاپن و کره جنوبی به کشوری قدرتمند و صنعتی تبدیل شده بود! می توان از اینان این سئوال را کرد که یک نمونه نشان بدهید که یک کشور مسلمان خاورمیانه ای نفتی که بهترین ارتباط را هم مانند شاه با آمریکا داشته ، توانسته باشد یک قدم از اقتصاد نفتی و نقش 90% نفت در بودجه کشور بجلو برداشته باشد تا بتوانیم بگوییم اگر شاه مانده بود ایران اکنون به ژاپن خاورمیانه تبدیل شده بود . قطعا نمی توان به خیالپردازی روی آورد و گفت اگر نظام پادشاهی و محمد رضا شاه در راس آن باقی مانده بود ایران الان در چه وضعی بود اما با توجه به شرایط سیاسی – اجتماعی کشورهای نفت خیر مسلمان واقع در خاور میانه می توان با تقریب سرنوشت ایران را در صورت باقی ماندن ” محمد رضا شاه ” در قدرت حدس زد که بنظر میرسد  کشوری با وابستگی اساسی به صادرات نفت و خرید کالا و اسلحه از خارج همراه با استبداد سیاسی می بود

Tagged as: , , , , , , , ,

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: