به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

تهدید ” شیخ صادق ” به بازگشت به نجف و بلاهت تاریخی ما ” ایرانیان “

shekhsqdegh

کاریکاتور از “فهمیه خلیلی طاری ” سایت ایندپندنت فارسی

شاید اگر کاریکا توری از “فهیمه خلیلی طاری ” در باره تهدید ” شیخ صادق لاریجانی ” به بازگشت به ” نجف ” یعنی همان شهری که در آنجا بدنیا آمده است را نمی دیدم ، به صرافت نوشتن این سطور نمی افتادم . ” خانم خلیلی طاری ” در این کاریکاتور ” آملی لاریجانی ” را سوار بر الاغی نشان می دهد که عزم خروج از ایران و بازگشت به عراق را دارد در حالیکه کیسه های سنگین پر از دلار را باخود و بر دوش حیوان و به سنگینی حمل می کند . مردک مختلس ، فاسد و خونخوار که در دوره ریاستش برقوه قضاییه هزاران جوان را به چوبه های دار سپرده و در زراندوزی و زمین خواری خود و خانواده اش دهها پرونده مفتوح دارند ، اکنون که میلیونها دلار اموال عمومی را به عراق محل تولدش انتقال داده تهدید به هجرت می کند وآرزو می کند که بتواند از ایران بلازده به عراق بگریزد . این صحنه برای من و تو ایرانی حوادثی تاریخی را زنده می کند که عرب و مغول و اقوام بیابانگر آمدند و بر ایران حکومت کردند و اموال مارا غارت و فرهنگ ما را نابود کردند و سر آخرهم آنها رابا سلام وصلوات پس فرستادیم و دلخوشی امان این بود که آنها را ایرانی کرده و پس فرستادیم .در این کاریکاتور می توان بجای ” شیخ صادق ” تصویری از مغولها شادان و فربه یا سرداران عرب مهاجم به ایران و یا سایر اقوام بیابانگرد که ، وحشی آمدندو ثروتمند و با فرهنگ رفتند و مارا و مملکت ما را نابود کردند نشاند.

بحث این نوشته بر  سر اینستکه دهها قرن است که ما ایرانیان حتی پیش از حمله اعراب ودر زمانی که ایران یکی از چند امپرا طوری قدرتمند جهان بود ، به انحطاطی دچار شده ایم که تا امروز هم ادامه داشته و نقطه امید بخش در تاریخ ما شاید مشروطیت و بعد ازآن پایه ریزی یک کشور مدرن بود و امروز همان انحطاط مانند یک بیماری مزمن عود کرده و اگر نتوانیم برای برون رفت از بحرانهایی که کشور و مردم ما به آن دچار شده اند راه حلی بیابیم ادامه این بحران میرود  که یا کشور ما را دچار تلاشی و اضمحلال کرده و  آن همه شکست های تاریخی از” اسکند ر ” و ” اعراب “و  ” مغول ” و آن جانی شرور “تیمور لنگ ” ، به یک شکست نهایی  که نمی دانیم به کجا منتهی خواهد شد ختم شوند  ..

موضوع اینستکه چرا هر مهاجم و حمله کننده به ایران و ایرانی ، وقتی که آمد و خورد و برد و سوزاند و نابود کرد ، بعدا به بخشی از هویت و حتی جمعیت ما تبدیل شد ؟ امروز هم زاده شدگان عراق از خامنه ای و لاریجانی های دزد و مختلس و بروجردی و دهها سردمدار حکومت اسلامی می خورند و می دزدند و به مردم عرب انتقال می دهند و خواهان فدا کردن ایران در راه منافع دنیای اسلام ، شده و بخشی از مردم ما هم برای اهداف همین حکومت خون می ریزند و خون میدهند .

حمله اعراب به ایران ساسانی که یکی از خونبار ترین صفحات  حیات تاریخی ما ایرانیان را رقم زده و ، پدران ما را چنان تحت تاثیر مخرب و دهشت زای خود قرار داد که 7 قرن بعد از آن ایلغار،هنوز هم  ” قرآن ز بر می خواندند در چهارده روایت ” (1)، واز همان موقع نام همه سرداران مهاجم که از خون مردم همین سرزمین آسیاب ها آباد کرده بودند ، بر فرزندان ما ایرانیان نهاده شد و تا به امروز هم ادامه دارد .

سرافکندگی برای ما ایرانیان فقط در نهادن نام سران اقوام مهاجم عرب بر فرزندان امان نیست ، نام های چنگیز و هلاکو و تیمور که بازهم شرم آورتر است ، نه اینکه هر ایرانی که این نامها را بر خود دارد باید شرم گین باشد که بحث بر روی فرهنگی است که در مقابل دشمن و متجاوز به خود ، تسلیم شده و این ضعف و وادادگی  را به درجه فضیلت رسانده و نام آنرا توانایی جذب بیگانه به فرهنگ خود  می نهیم ، اعراب به ایران حمله کرده و تمدن کشور ما را چند قرن عقب برده اند و بعد ما خود ، به مبلغان دین اقوام مهاجم تبدیل شده و فرهنگ دینی و قومی و زبان اقوام مهاجم را به شرق تا غرب عالم گسترش داده ایم ، نام این عمل اگر بی شخصیتی و بی هویتی نیست پس چیست ؟ آیا شما می توانید یک یهودی را تصورکنید که نام ” آدلف ” یا ” هیتلر  را بر فرزند خود نهد ؟

این بی هویتی و بی شخصیتی در شرایط فعلی به آنجا منجر شده است که امروزعقب مانده ترین اقشار اجتماعی ایران یعنی روحانیت  و هواداران آنان یعنی اقشار سنتی ،  می گویند که ایران و ایرانی و کشور و تاریخ ما فدای اسلام ، اسلام دین همان اقوام مهاجم بی فرهنگ و وحشی است  که دین خود را با شمشیر بر پدران ما تحمیل کردند  و بخشی از ایرانیان  می گویند برای حفظ اسلام و حکومت مبتنی بر آن که رسالت خود را بر پا داشتن احکام دین همان اقوام مهاجم می داند اگر لازم باشد خوزستان را نیز می دهند و ” غضنفر آبادی ” رییس دادگاههای انقلاب اسلام می گوید اگر لازم باشد برای حفظ حکومت و انقلاب اسلامی ، از مسلمانان دیگر کشورها کمک خواهند خواست .

البته این بی هویتی و دوپارگی شخصیتی فقط در میان آخوندها و هوادارنشان شیوع ندارد ، بخشی از اپوزیسیون همین نظام چنان به رییس جمهور آمریکا دل بسته اند که عملا مطیع اوامر و طرح های وی برای کشور مادری خود ایران هستند و وقتی به آنها گفته می شود که ” رئیس جمهور آمریکا بدنبال منافع خود است و نه منافع کشور ما ” جوابشان اینست که در این دوره تاریخی منافع کشور ما و آمریکا در برانداختن رژیم حاکم بر یکدیگر منطبق است و میدانیم که این فقط توجیهی در تسلیم به منافع یک  سیاستهای یک کشور خارجی برای بر خوردار شدن از امکاناتی است که بدون آن قادر به ادامه حیات سیاسی و حتی زندگی روز مره خود نیستند ! این حد از خود باختگی در مقابل رهبر یک کشور خارجی را فقط می توان در ایرانیان دید و بس !

اما کار ما ایرانیان در بلاهت تاریخی تسلیم شدن به دشمنان و بعد از آن تسلیم  ، لذت بردن از آنهم  ، از این هم بدتر است ، بخشی ازروشنفکر و با سوادترین ایرانیان یعنی گرایشات چپ سنتی در سرسپردگی به ایدئولوژِی ” مارکسیزم لنینزم ” کمتر از اقشار سنتی و آخوندهای ما خود باخته نیستند .

برای اینان ” استالین ” نمونه انسان متعالی ومدافع منافع ایران و ایرانی است . اینکه استالین بعنوان  شخصیتی  سیاسی در تاریخ کشور ی که آنروز رهبر آن بود  نقش مثبت یا منفی بازی کرده است را باید ” روسها ” بگویند که رهبر کشور آنان بوده است ، اما برای من بعنوان یک ایرانی ” استالین ” نمود تلاش کشور شوروی برای جدا کردن بخشی از سرزمین ما توسط ” فرقه دموکرات ” است و طبیعتا نمی توانم به او با دید مثبت نگاه کنم ؛ اینان مانند ” روسها” یکدیگر را ” رفیق ” خطاب می کنند و نمی دانند که روسها قبل از بلشویک ها هم یکدگر را رفیق خطاب می کردندو امروز هم بعد از حاکمیت ” حزب کمونیست ” باز یکدگر را رفیق خطاب می کنند و اصرار کمونیستهای ایرانی در بکار بردن کلمه رفیق برای یکدیگر اگرنوعی خود باختگی در مقابل ملت دیگریعنی روسها نیست پس چیست ؟ اگر حزب اللهی ها به مانند اعراب یکدیگر را برادر خطاب می کنند جز اینست که  عرب زده هستند ؟ چرا کمونیستهای اروپایی ، از مارکسیزم لنینیزم ، کمونیزم اروپایی ، روسها از مارکسیزم ، کمونیزم روسی یعنی لنینیزم ، چینی ها از همین مارکسیزم ” مائوییزم ، می سازند ، اما کمونیستهای ایرانی اصرار بر کاربست همان کمونیزم روسی  یعنی لنینیزم برای کشور خود داشته و توان بوجود آوردن مارکسیزم منطبق با شرایط ملی خود را ندارند ؟ یا  چرا لیبرال های ایرانی چنین توانی را ندارند ؟

ناتوانی امروز ما ایرانیان در تولید اندیشه ملی ، ریشه در همان بلاهت تاریخی پدرانمان در  همراه شدن با دشمن متجاوز و حتی خدمت کردن ایرانیان دیوانی به عرب و مغول و تیمورلنگ دارد

شرط اول  بر پایی یک دولت ملی که تنها امکان رسیدن به یک ساختار سیاسی سکولار و دمکرات است ، مقدم دانستن منافع ایران و ایرانی به منافع هر دین و ایدئولوژِی و مرام و مسلک است و این سیری است که عموم کشورهای پیشرفته  جهان گذرانده  و این مهم بدست نمی آید مگر زمانی که ما نیز به شعار ” ایران اول ” بعد ” اسلام ” ، ایران اول ” بعدا ” مارکسیزم ” ، ” ایران اول ” بعد “آمریکا و اروپا و ….” برسیم . مسلمان ایرانی باید  به شعار ” اسلام فدای ایران ، چپ ایرانی به شعار  مارکسیزم فدای ایران ، لیبرال ایرانی به شعار لیبرالیزم فدای ایران . منطبق با شرایط ایران برسند ، تنها آنگاه می توان از پیدا شدن نوزایی  و تجدید حیات ایران و ایرانی که اولین شرط رسیدن به یک دمکراسی سکولار و لائیک است سخن گفت .

(1)- عشقت رسد به فریاد ارخود بسان حافظ     قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت

Tagged as: , , , , , , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: