باز باید کاوه آهنگری

انقلاب 1357 حرکتی ارتجاعی یا مترقی ؟

انقلاب 1357 حرکتی ارتجاعی یا مترقی ؟

تحلیلی بر چرخش انقلاب مردم به انقلاب اسلامی در سال  1357 و چشم انداز حرکت جامعه در پرتو پیدایی طبقه جدید از
میان انقلابیون اسلامی ،چشم انداز چالش ها ، وحدت ها و تضادهای طبقاتی .
بخش اول
دراین نوشته که در دو بخش تنظیم شده برآنم که نشان دهم ،انقلاب اسلامی 1357 متغلق به گفتمانی تاریخی است که می توان آن را «گفتمان منتقد مدرنیته» نامید وبنظر من » داریوش شایگان آنرا به نام گفتمان » آسیا در برابر غرب» تئوریزه کرده است . این گفتمان در حوزه حرکت های اجتماعی خود را در انقلاب ها و از نوع انقلاب اکتبر 1917 در روسیه ، انقلاب و برپایی جمهوری خلق چین 1949 ، و انقلابهایی که خود را در رهبری گرایشات موسوم به رهایی بخش مانند حرکات رهبران بزرگ ضد استعماری مهاتما گاندی در هند نشان داد. این گفتمان بر آن بود که می توان از دست آوردهای سخت افزاری و تکنیکی مدرنیته بر خودار بود اما با برخورداری جامعه از رهبری انقلابی، به مشکل تکنیک زدگی ، نابودی ارزشهای سنتی و مهمتر از همه اختلاف طبقاتی ناشی از نظام سرمایه داری را که جوامع پیشرفته غربی با آ ن روبرو بوده اند دچار نشد. انقلاب در این جوامع و با نمودهای کاملا متفاوت ایدئولوژیک علیرغم شروع شور انگیز و گاها افراطی و پیروزی در بدست آوردن اهدافی مانند استقلال سیاسی ، انقلاب صنعتی و پیشرفتهای اعجاب انگیز اجتماعی و ایجاد دگرگونی ساختاری در عرضه امکانات مدرنتر زندگی برای اقشار وسیعتری از جامعه ،در ادامه خود موجد پیدایی طبقه جدیدی از میان خود انقلابیون شد که برای حفظ دستاوردهای اقتصادی – اجتماعی که در جریان انقلاب بدست آوردند از تعمیق انقلاب به حوزه اقتصاد و بدست آوردن دمکراسی اقتصادی- سیاسی هراسان و خود به سدی در مقابل ادامه انقلاب دچار شدند و ضمن مقابله با بخشهایی از فرزندان انقلاب ، دست به تصفبه فیزیکی و ترور فکری آنان زدند تصفیه های استالینی ، برخورد با انقلابیون دگر اندیش در ایران و انقلاب فرهنگی در چین را می توان ار این دست حرکات دانست که ابتدائا و در مراحل ابتدایی انقلاب ناشی از انحصار طلبی رهبران انقلاب در دفاع انحصاری ادعایی از انقلاب و در مراحل بعدی به خاطر حفظ موقعیت سیاسی و اجتماعی طبقه جدید صورت گرفت که پایان و ادامه این پروسه را در روسیه با اعلام شکست انقلاب در سال 1991 ، در چین در حرکت موسوم به دیپلماسی پینگ پنک در سال 1971 و در ایران با برخورد قهر آمیز با انقلابیون دگر اندیش و حرکات اعتراضی سال 1388و پیدایی و استقرار سرمایه های مالی در اقتصاد کشور در دو دوره دولت های نهم و دهم و در هندوستان در تسلیم کامل به سیستم سرمایه داری با تمام تضاد هایش و به شکل دیگر در آفریقای جنوبی در حاکمیت یکی از ناعادلانه ترین نظامهای سیاسی بعد از حضور نلسون ماندلا بر سکان قدرت شاهد بودیم.
آنچه که مهم است این که این گفتمان در جوامع مختلف با رهبری نیروهایی با بر آمدگاههای کاملا متضاد فکری و به اشکال کاملا متفاوت بوقوع پیوسته است . در چین ، کوبا ، ویتنام و روسیه رهبری این حرکات را کمونیستها در هند و بعضی کشورهای آفریقایی با رهبری ملی گرایان و در ایران این حرکت تحت رهبری نیروهای مذهبی و روحانیون صورت گرفته است . اما نقطه اشتراک همه این انقلابها و حرکات اجتماعی این بوده که سرسخت تریم دشمنان سرمایه داری طی پروسه ای خود به مجریان نوین سیستم سرمایه داری در کشور خود تبدیل شده اند. هدف این مقاله و در بخش دوم واکاوی این پروسه معما گونه است که چرا از دل نظام سیاسی استالین که خود را فرزند یک پینه دوز می دانست ، چرا از میان مبارزه فرهنگی انقلابیون چین با فاجعه میلیونها کشته و تلفات ، چرا از دل انقلاب اسلامی که با هدف برپا کردن حکومت عدل علی بر پا شد ، درست از میان قهرمانان انقلاب و مبارزه ،بزرگترین سرمایه داران این کشور ها پدید آمده اند .همین پرسش را می توان در هندوستان » گاندی » و افریقای جنوبی » ماندلا » نیز مطرح کرد . آیا این انقلابها سرشت واحدی داشته اند؟
بنظر می رسد تا کنون تلاش انقلابیون برای استفاده از امکانات مدرن ساختار اقتصادی – اجتماعی سرمایه داری بدون دچار شدن به مشکلات برآمده از وجود این نظام ، خود با شکست روبرو شده است . قطعا مقابله افراطی اولیه انقلابیون با نظام سرمایه داری بتدریج و همراه با رشد طبقه جدید در این کشورها که ازخود حرص و ولع سیری ناپذیری برای برخورداری از امکانات زندگی مدرن از خود نشان می دهند شیب ملایمتری پیدا کرده و تا تسلیم کامل به ساختار اقتصادی جهانی وفراموشی کامل اهداف اولیه انقلاب ادامه پیدا می کند . نظامهای بر آمده ازاین نوع انقلاب ها با حفظ استقلال سیاسی خود اما نتوانسته اند شکل متعادلی در ایجاد ارتباط با کشورهای پیشرفته سرمایه داری را پیدا کنند. چه اینکه از طرف مقابل نیز کشورهای پیشرفته سرمایه داری نیز کشورهای مستقل برآمده در کشورهای پیرامونی را بر نمی تابند و برای فلج کردن کامل این حرکات دست به هر حرکت و توطئه سیاسی – اقتصادی میزنند اما من عامل موثر در انحراف این حرکات راقطعا عامل داخلی و مناسبات طبقاتی جامعه مفروض میدانم ..
آنچه که در ایران در سال 1357 اتفاق افتاد در ادامه حرکت نهضت مشروطیت اتفاق افتاد و برای پاسخگویی به این سئوال بود که «با توجه به در ماندگی نظام  های » اتوریتر» یا پدر سالار برای مدرن کردن جامعه( که خود را در نبود استقلال سیاسی ، وابستگی کامل به کشور خارجی برای امکان دفاع نظامی از خود ، حاکمیت برنامه ریزان بیگانه بر سرنوشت اقتصاد و سیاست کشور و عقب نگه داشتن بخشهای وسیع روستایی و کارگروحاشیه نشین شهری و روحانیون از امکان برخورداری از زندگی متناسب با شان انسان مدرن وآزاد نشان می داد) چه باید کرد ؟
از سه مولفه قدرت سیاسی – اجتماعی در ایران یعنی سلطنت ، مردم وروحانیت این دو بر علیه سلطنت که ناتوان از  تعمیق اهداف حرکت تاریخی مردم ایران برای پیشرفت بیشتر ایستاده بود ، دست وحدت داده و سلطنت را بر انداختند . روحانیت بعنوان هسته اید ئولوژیک و موتور محرک انقلاب اسلامی وظیفه دستیابی به استقلال سیاسی ، جمهوری اسلامی (عدالت اجتماعی ) و آزادی را بعهده گرفت .
اکنون بیش از سه دهه از دستیابی روحانیت بر انقلاب مردم ایران  گذشته است و بنظر میرسد که این انقلاب نیز و تا کنون به سرنوشت سایر حرکات آزادی بخش و ضد استعماری دچار شده است .یعنی ضمن بدست آمدن استقلال سیاسی وامکان  نسبی دفاع مستقل نظامی از مرزهای جغرافیایی این آب وخاک ، طبقه جدیدی از میان خود انقلابیون بوجود آمده است که خود به مهمترین عامل در جلوگیری از ادامه انقلاب در حوزه اقتصاد و بدست آمدن حدی نسبی از عدالت اجتماعی و سیاسی و بر خورد ناعادلانه با اقلیتهای قومی و مذهبی تبدیل شده است . آنچه که مختص به وضعیت خاص ایران است خاستگاه طبقه جدید در ایران و مشخصا در حوزه اقتصاد است که الزاما ارتباطی به جناحهای مختلف سیاسی درون نظام جمهوری اسلامی نداشته و مدافعین مواضع اقتصادی طبقه جدید را می توان در میان هر دو یا سه جناح منتسب به نظام و انقلاب اسلامی مشاهده کرد . می خواهم بگویم یک فرد وابسته به طبقه جدید که با سوئ استفاده از موقعیت سیاسی خود توانسته است با خیانت در امانت و دسترسی به بیت المال به ثروتهای باد آورده دست یابد همانقدر می تواند یک فرد وابسته به گرایشهای اصولگرا باشد که وابسته به جناح های اصلاح طلب وبرای ریشه یابی این انحراف نباید به چاله اتهامهایی که هر یک از جناحهای سیاسی کشور به آن دیگری زده تا خود را از اتهام مبری کنند افتاد .امروز کشور به آن نسل جدیدی از متفکران از همه گرایشات فکری و عقیدتی و سیاسی نیاز دارد که منافع کشور را بالاتر از منافع تنگ نظرانه سیاسی و جناحی خود بدانند .
یعنی اگر ضدیت با  اسلامی شدن انقلاب مردمی ایران در زمان وقوع آن امری همه گیر نبود  ،دفاع از نابرابری طبقاتی موجود ، بر خورد ناعادلانه با فرزندان دگر اندیش ملت ایران د رایران امروز و افول ارزشها اکنون به امری ارتجاعی تبدیل شده است
جمهوری اسلامی نمی تواند  بسوی تعمیق دمکراسی اقتصادی و سیاسی وبر خورد عادلانه با اقوام ، مذاهب و زنان رفته و خود را از سرنوشت سایر انقلابها که با بدست آوردن اهداف اولیه خود در نیمه راه متوقف شدند برهاند .
در بخش اول مقاله به وقوع انقلاب 1357 می پردازم و در بخش دوم به تحکیم و استقرار قدرت انقلابیو ن بر بخشهای مختلف حیات اجتماعی و زمینه پیدایش طبقه جدید از میان بخشی ار انقلابیون اسلامی در کشور خواهم پرداخت . این مقدمه را باجمله ای زیبا و گویا ازیکی از پژوهشگران ایرانی علوم انسانی»بابک مینا » در باره سرنوشت انقلاب های مدرن به پایان میبرم .
» تاریخ مدرن نشان داده است ایدئولوژی‌های انقلابی ضد مدرن و شبه‌مدرن سرنوشت عجیبی دارند.این ایدئولوژی‌ها کار خود را با شِکوه از جهان بی‌روح و سرد عصر جدید آغاز می‌کنند.در آغاز شور تغزلی آنان چنان است که گویی «ورتر جوان» به صحنه تاریخ برآمده است تا ما را از دست جهان دیوان‌سالاران و تاجران وبورس‌بازان نجات دهد.اما دست آخر تنها چیزی که باقی می‌ماند جهان تکنیک‌زده دیوان‌سالاران و تاجران و بورس‌بازان است»
لازم به تذکر است که برخلاف این اندیشمتد ایرانی من وقوع انقلاب 1357 را در ادامه نهضت مشروطیت و حرکت مردم ایران بسوی پیشرفت و مدرنیته دانسته و علیرغم افتادن به دامچاله » اسلامیت و روحانیت  آنرا حرکتی مترقی میدانم . ایرانیان خواهند توانست انقلاب 1357 را از این دامچاله راهانیده و انرا تا دستیابی انسان ایرانی به رستاخیر و نوزایی و استقرار جمهوری لاییگ ، انسان محور و دمکراتیک به پیش ببرند .
1-مروری بر خاطره ها
ساعت ده صبح روز 22 بهمن سال 1357 است . روزهای انقلاب روزها یی بوده است که من از هر دقیقه و ثاتیه اش کوله باری از تجربه اندوخته ام .درست بیاد ندارم که چند روز پیش بود که از خانه بیرون زدم . ولی فکر می کنم همان روزی بود که خمینی وارد ایران شد  .بعد از آن شبها را کجا بسر کردم ؟ ، در کدام پادگانها با انقلابیون و در تلاش برای راضی کردن ارتشیان برای همراهی با مردم بودم ؟ ، درست نمی توانم بخاطر بیاورم انگار که نه ده روز ، که ده هزارسال بر من و بر ما گذشته و یاد آوریش نا ممکن ا ست .امابه یاد دارم که در «مسلسل سازی» خیابان مهام بوده ام ، سه راه نارمک هم یادم می آید که «هادی غفاری» یک ژ3 را باز و بسته میکرد و به بقیه یاد میداد که اگر لازم شد چگونه از آن استفاده کنند . بازهم بیاد دارم که یکی ازهمین شبها از تلویزیون دیدم که از خمینی پرسیدند : چه احساسی دارید که بعد از این همه سال به ایران آمده اید و ایشان گفتند :هیچ . و من با خود فکر کردم وقتی بازگشتن در این شرایط و با این هیمنه برای وی هیچ است یعنی که آنچه را که برای ایجاد تغییرات  در سر داردبسیار   مهیبتر است از آنچه که تا کنون گذشته است.
اکنون بیش از سه دهه از انقلاب ( در این مقاله هر جا که از واژه انقلاب نام می برم منظور انقلاب اسلامی1357 است ) و تاسیس نهاد بر آمده از آن یعنی جمهوری اسلامی گذشته است وجامعه تغییرات ساختاری و بنیادی منفی و مثبت بسیاری بخود دیده است که بررسی و نگاهی به وقوع انقلاب و تغییرات مترتب بر آن موضوع این نوشته است . اکنون می توان فهمید که کدام معنی در آن » هیچ » نهفته » بود ، یعنی هر آنچه که اتفاق افتاده در مقابل هر انچیز که باید در انتظار آن باشیم هیچ است .
یک ساعتی می شود که به پادگان عشرت آباد رسیده ایم از طرف درب میدان سپاه با تنی چند از بچه محل ها و آنها یی که چند سال منتظر بوده اند که از زندان آزاد شوم ( به جرم فعالیتهای سیاسی به 12 سال زندان محکوم شده بودم و 4 سال در زندانهای اوین و قصر بودم ) وارد پادگان عشرت آباد که به مرکز فرماندهی گارد و محل استقرار مستشاران آمریکایی معروف بود ، شدیم . بعد از درب ورودی با گونی های پر از شن ، سنگرهایی به طول حدود ده متر و ارتفاع حدود یک متر در حال تکمیل شدن است .بسیاری از جمله من اسلحه ای در دست نداریم و من مسئولیت خاموش کردن حریق احتمالی را با جمع آوری چند کپسول آتش نشانی بعهده گرفته ام . از طرف روبرو افراد گارد در برجکها مستقرند و گاهگاهی هم صدای غرش مسلسل و تک تیراندازی به گوش میرسد . گاهگاهی از بلندگوی پادگان به حمله کنندگان اعلام میشود که نظامیان مستقر در پادگان ، ضدیتی با انقلابیون ندارند و تنها بعنوان وظیفه نظامی از پادگان محافظت می کنند و انقلابیون با بلندگوی دستی به آنها اطمینان می دهند که کسی قصد تخریب ندارد و انقلابیون تنها قصد اطمینان از حمه نکردن افراد گارد به هموطنان خود را دارند . هر از چندی، تعدادی از افسران و درجه داران که امکان پیوستن به جبهه انقلاب را پیدا می کنند از بخشهای مختلف پادگان به طرف ما می ایندو به ما می پیوندند ،مردم نیز سریعا به آنها کمک کرده و لباسهای خود را به آنها پوشانده تا دیگران آنها را با نیروهای وابسته به نظام اشتباه نگیرند . کم کم تعداد فراری ها از پادگان بیشتر و بیشتر می شود ، بعضی وقتها که افسران رده میانی فرار کرده و به ما می پیوندند بخشی از مردم که نمی توانند جلو احساسات خود را بگیرند به آنها حمله می کنند که به زحمت آنهارا نجات میدهیم . یکی از افسرانی که به ما پیوسته و اکنون در سنگر با نیروهای مقابل مقابله می کند می گوید مکالمه ای شنیده که گویا بزودی ارتش اعلام بیطرفی خواهد کرد .
بالاخره انتظار ما بسر می آید در ساعت 12 ظهر روز 22 یهمن 1357بلند گوهای پادگان شروع به قرائت اعلامیه ستاد کل ارتش می کنند : «ارتش اعلام بیطرفی می کند» . فریاد شادی ما به آسمان بلند می شود .دیگر از برجکها صدای تیر اندازی بگوش نمی رسد . .دسته های مردم وارد بخشهای مختلف پادگان می شوند . سلطنت و نظام  شاهنشاهی در شرف نابودی  است . تاریخ نام ما انقلابیون 57 از هر دسته ، گروه ، حزب و عقیده ای و این نسل را با افتخار ثبت خواهد کرد . برویم که نظمی نو در اندازیم .
2- یک انقلاب و اینهمه ابهام
براستی چرا انقلاب اتفاق افتاد ، آیا ما انقلاب کردیم یا انقلاب شد ؟ دلایل ما انقلابیون چه بود ، چه می خواستیم ؟ چه بدست آوردیم ؟ ایا انقلاب واقعه ای تاریخی در سیر رشد جامعه ایران به سوی رسیدن به جامعه آزادتر و خوشبخت تر و بهنجار تر بود . یعنی واقعه ای بوده است که می توان آن را حلقه ای اززنجیره ای بهم پیوسته از حوادثی دانست که پیش از این شروع شده بود و قرار بود خود نیز پایه تغییرات اجتماعی مترقی تری باشد ؟ در این صورت آیا می توان با پی بردن به گفتمانی که انقلاب اسلامی متغلق به آنست مراحل رشد اولیه و مراحل بعدی تطور انرا دانست و پیش بینی کرد ؟ حتی اگر چنین ادعایی را بپذیریم نباید فراموش کنیم که بسیاری از انقلابها بعد از بدست گرفتن حکومت تحت تاثیر بسیاری عوامل داخلی از جمله اقشار و طبقات شرکت کننده در آن و منافع طبقاتی آنها و همچنین تحث تاثیر بسیاری عوامل تاثیر گذار خارجی از اهداف اولیه خود بدور می افتند و مسیری متفاوت با اهداف اولیه خود را در پیش می گیرند. نسبت جمهوری اسلامی با این حقیقت چیست و جمهوری اسلامی چقدر در جامه عمل پوشیدن به اهداف اولیه اعلامی انقلاب اسلامی موفق بوده است ؟ و سئوال مهمتر اینکه ایا برپا کنندگان جمهوری اسلامی دقیقا همه فعالین و تلاشگران انقلاب بوده اند یا اینکه بخشی از انقلابیون همانند سایر انقلابها نتوانستند در بر پایی نظام بر آمده از انقلاب شرکت کرده و سرکوب وسرکوب وحذف شدند ؟. برای جواب دادن به این سئوالات و سئوالاتی از این دست ابتدائا نظری به ریشه های انقلاب اسلامی انداخته و سپس به دستاوردهای نظام بر آمده از انقلاب یعنی جمهوری اسلامی اشاره خواهیم کرد .
3- نظری به ریشه ها
بسته به اینکه انقلاب اسلامی به عنوان یک پدیده اجتماعی را متعلق به و متاثر از، کدام گفتمان تاریخی بدانیم ریشه یابی این واقعه را متفاوت خواهیم دید . هستند کسانی که می گویند سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس از مدتها قبل با افراطیون مذهبی کشورهای اسلامی بند وبست کرده و آنها را برای روز مبادا در آب نمک خوابانده بودند که بتوانند از اینان برای سرکوب عوامل چپ و سوسیالیست استفاده کنند ، در این نظر ، گروههای چپ ایران ، محور زندگی سیاسی –اجتماعی کشور فرض شده و هر حرکتی در ایران اتفاق بیفتد با این محوریت اتفاق افتاده که نظر معتبری نیست و برای وقوع حوادث بزرگ اجتماعی عامل تک علت قا ئل است . صاحبان چنین نظری ارزشی برای نقش توده های مردم در وقوع حوادث اجتماعی قائل نیستند و فکر می کنند برای اینکه یک انقلاب بشود ، کافی است که آمریکا بگوید بشو و می شود و مشکلات بنیان کنی که سیستم سرمایه داری جهانی بعد از وقوع «انقلاب» و متا ثر از آن با آن روبرو شد را نمی بینند . بنظر اینان همه تصادها و درگیری های سیاسی و حتی نظامی میان جبهه مدافع انقلاب اسلامی و جبهه متعلق به کشورهای جنگ طلب و استعمار گر ،جنگ زرگری بوده است و دیگرهیچ .صاحبان چنین نظریه ای عموما چپهای افراطی ، عوامل ضد مذهب و سلطنت طلبان سرنگونی طلب هستند که به هر ادعایی متوسل می شوند که مذهب را عامل استعمار وسازمانهای جاسوسی و …. غیره معرفی کنند .طیعتا چنین نظری برای ریشه یابی «انقلاب » متوسل به ادعاهایی میشوند که عموما سندیت تاریخی ندارد که اساسا سندی برای اثبات نظر خود ندارند .
کسانی مدعی هستند که انقلاب اتفاق افتاد چون آمریکا و اروپا به این نتیجه رسیده بودند که شاه دیگر در ایران جایی ندارد و یا اینکه شاه مواضع ضد آمریکا و اروپا داشت و بنابر این شاه را بردند و با جمهوری اسلامی بتوافق رسیدند که مستقر شود .این نظر به برپایی کنفرانس » گوادلوپ «که در اوان » انقلاب » میان سران کشورهای پیشرفته جهانی تشکیل شد اشاره کرده و می گویند در آن کنفراس این تصمیمات گرفته شده است .اینان برای اثبات ادعای خود به آمدن «ژنرال هویزر » به ایران و توافق وی با سران ارتش ایران برای جلوگیری از کودتای نظامی ، اشاره می کنند . سستی چنین ادعایی بخوبی روشن است و آن اینکه آگر هوبزر به ایر ان آمد و بقول » ارتشبد قره باقی » ، شاه را  از ایران به بیرون انداخت که خود حقیقت دارد بخاطر این بود که حامیان خارجی » محمد رضا شاه » فقید  می دانستند که دیگر نمی توانند در مقابل توفان » انقلاب » ایستادگی کنند و می خواستن عقب نشینی اشان به هزیمت و خر د شدن تبدیل نشود . اینان این واقعیت را ندیده می گیرند که رهبرانی مثل شاه و سادات و نگودین دیم در تعیین سیاست حتی برای گشور خود نقش مهمی بازی نمیگردند که مجری سیاستهای تعیین شده از بالا بودند . طرفدارن چنین نظری عموما کسانی هستند که بقول معروف به نظریه توطئه عقیده دارند و فکر می کنند هر واقه تاریخی قبلا در پستوهای انتلجنت سرویس و سیا تنظیم شده است که ممکنست در مواردی چنین هماهنگیهایی صورت بگیرد اما این ادعا در مورد حوادث و انقلابات بزرگ تاریخی مانند انقلاب اکتبر ، انقلاب 57 ، انقلاب چین و حرکات مترقیانه محلی از اعراب ندارد . و عقب نشینی نیروهای خارجی در مقابل انقلابها و حرکت های مردمی اساسا در این ارتباط صورت می گیرد که » انقلاب » فارغ از خواست آنها یک واقعیت اجتنا ب نا پذیر است و تصمیماتی از این دست تنها بخاطر خرد نشدن کامل این نیروهای ضد انقلاب در مقابل بهمن سهمگین انقلاب است .
اما پر طرفدارترین نظریه در برخورد به بررسی ریشه های «انقلاب» ، نظری است که در میان منتقدین و دشمنانش ، طرفداران نسبتا بیشتری دارد طرفدران این نظریه بر آنند محمد رضا شاه و خاندان پهلوی توانسته بودند در طول نزدیک به نیم قرن از ایران ماقبل مدرن ،یک ایران مدرن بسازند اما اقشار سنتی نتوانستند این حد از پیشرفت و زندگی مدرن را تاب بیاورند و دست در دست روحانیت که این قشر نیز منافع خود را در ایران مدرن از دست داده بود ، شاه و ایران مدرن وی را به قهقرا برگردانده و یک جمهوری مبتنی بر اصول اسلام 1400 سال پیش را بر ایران حاکم کردند .پس در این نظریه شاه و اقشار و طبقات مدافعش عین مدرنیته وپیشرفت و انقلابیون مظهر ارتجاع و عقب ماندگی و فوندامنتالیسم هستند .
من در سطور آینده نشان خواهم دادکه اتفاقا این انقلابیون و شرکت کنندگان در آن بودند که خواهان نگاهی نو در فضایی پست مدرن در مناسبات اجتماعی و ایجاد تغییر در آن بودند و برعکس نظام سلطنتی و پشتیبانان آن در آن مقطع مشخص نگاهی عقب مانده و ارتجاعی به مناسبات اجتماعی ، توسعه انسانی و ارتباطات بین المللی کشور داشتند . پشتیبانان این نظریه امروزه شامل طیفی از چپ ها و کمونیستهای سابق که گویا می خواهند نگاهی نو به محمد رضا شاه داشته باشند ، بسیاری از کسانیکه هنور نتوانسته اند گذربه فضای پست مدرن را در در تحلیل سیاست و مناسبات اجتماعی درک کنند و خلاصه کسانی هستند که هنوز با تکیه بر نظریه » اروپا محوری » بر آنند که کشورهایی که نتوانند اقتصاد و فرهنگ اروپا و آمریکا را بطور کامل جذب کنند ، پای در قهقرا گذاشته و مناسبات اجتماعی کشور خود را به عقب می رانند . این تفکرات هنور در فضای سالهای پس از جنگ دوم جهانی سیر کرده و گویا بر آنند که آمریگا و اروپا بعنوان مداخله گران بیطرف می توانند کشورهای پیرامونی را در عرض مدت 30 سال به دروازه های طلایی تمدن برسانند . ادعایی که پس از جنگ دوم جهانی از سوی نظریه پردازان آمریکایی برای کشورهای پیرامونی پیشنهاد می شد .
تاریخ نشان داد که چنین گذری ممکن نبود و اولین دلیل آن هم این بود که کشورهای مدعی رهبری این حرکت ، بخاطر داشتن منافع اقتصادی که در جهت مخالف مناقع ملی کشور میزبان عمل کرده ، خود به عوامل مخرب اقتصاد و سیاست در کشورهایی از نوع کشور ما تبدیل شدند. چه اینکه حضور گسترده عومل سیا سی و اقتصادی آمریکا و اروپا به عنوان عوامل مدافع منافع اقتصادی کشور های خود برای دفاع از منافع نامشروع اقتصادی خود دست به مهندسی سیاسی – اجتماعی در کشور ما زده و با بر نامه ریزی های اقتصادی و سیا سی ، سعی در بوجود آوردن و تحکیم مناسبات اجتماعی – اقتصادی میکردند که قبل از هر چیز منافع خود آن کشور ها را تامین کند . حال در این پروسه چه بر سر آرایش طبقاتی در کشور میزبان می آمد ، کدام گسلهای اجتماعی عمیقتر می شد و نطفه های کدام درگیریهای اجتماعی – طبقاتی بسته می شد برای این کشورها اهمیت نداشت .
بعنوان مثال نظری به قضیه پر هیاهوی اصلاحات ارضی در ایران بیانذازیم . شکی نیست که هر کشوری که می خواهد انقلاب صنعتی را تجربه کند قبل از هراقدامی باید بتواند خیل عظیم جمعیت روستایی خود را از چنگ روابط ارباب – رعیتی رهانده ، کشاورزی را مکانیزه کرده وزمینه برخورداری خیل عظیم ساکنان روستا را از دستاوردهای زندگی مدرن فراهم کند .
اما سرنوشت چنین طرحی حیاتی در ایران بدانسو میرود که اجرای این طرح که تحت مشاوره مستقیم برنامه ریزان و مشاوران » جان اف کندی » رییس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا انجام یافت ، دهقانان را به دو بخش زمین دار و بی زمین تبدیل کرد تا زمینه انقلاب های دهقانی از نوع چین و کوبا …..در ایران فراهم نشود . وآنچه که بخش وسیعی از دهقانان بی زمین دریافت می کنند زمین هایی با مساحت دو هکتارو سه هکتار است که دهقان بخاطر سرمایه محدود و گران بودن تراکتور و تیلر امکان کشت مکانیزه را در آنها را ندارد و بنا به قول » یرواند آبراها میان » در کتاب » ایران بین دو انقلاب » صفحات 565- 555 بیش از یک میلیون خانوار که نمی توانستند معاش خود را از زمین های کوچک خود تامین کنند به تدریج به شهر ها رفته و در حلبی آباد ها و حاشیه شهر ها ساکن شدند . و کشاورزی ایران که تا قبل از اصلاحات ارضی می توانست نیارهای کشور را برطرف کند از حیض انتفا ء ساقط شده و از سالهای 1348 کشور شروع به واردات محصولات کشاورزی می کند تا به آن حد که بقول » هویدا » برای اولین بار در تاریخ، ایران واردات تخم مرغ به کشور را با هواپیما انجام میداد . نتیجه فرارروستاییان گرسنه به شهر ها ، خالی شدن روستاها ، عدم اختصاص بودجه لازم برای آبادانی روستاها کار را به آنجا میرساند که : اسدالله اعلم وزیر دربار در سال 1350 در زمان برگذاری جشنهای 2500 ساله در خاطراتش چنین می نویسد :
«من با وزیر آب و برق جلسه داشتم و تعجب می کنم که چگونه در ایران انقلاب نمی شود. امروز دریافتم که تنها یک درصد از جمعیت روستایی ایران دارای آب و برق هستند. ۹۹ درصد از جامعه ۵۵ درصدی جمعیت روستایی ایران فاقد آب و برق بودند. در واقع در یک روستای قرون وسطایی زندگی می کردند»(1).
ادعای این نوشته بر آنست که حصور موثر عامل خارجی در برنامه ریزی سیاستهای داخلی در همراهی با اقشار و طبقات رانتخوار و فاسد که از جانب نیروی هژمون خارجی ، بشدت حمایت می شدند باعث می شد که هیچ طرحی با سمتگیری غالب منافع مردم ایران در کشور ما اجرا نشود . مگر همین کشور یک انقلاب کوچک صنعتی را در سالهای 1352-53 با رشد تولید ناخالص ملی 10-12 در صد تجربه نکرد :
«بخش صنعت که محور اصلی توجه به مدیریت سیاسی و برنامه‌های عمرانی بودند در این دوره از رشد و توسعه قابل توجهی برخوردار شد. در سال 1347 رشد صنعتی به 14 درصد و در سال 3-1352 به 17درصد رسید و بیشتر واحدهای صنعتی از رشد بالایی برخوردار شدند. در اواخر این دوره حدود دو میلیون نفر در واحدهای تولید صنعتی مشغول به کار شدند و نسبت اشتغال در بخش صنعت از 9/19 در صد به 30 در صد رسید. تولیدات صنایع مصرفی از قبیل پارچه بافی، سیمان و قند چندین برابر افزایش یافت. تولیدات پارچه های نخی بین سال های 1338 تا 1351 به 7 برابر رسید و به کشورهای همسایه نیز صادر شد.»02)
جواب مثبت است ، کشور محمد رضا شاهی در سالهای 1352-53 رشد اقتصادی 10 درصد و بالا را تجربه کرده است . اما باید دقت کرد که این رشد نه ناشی از یک اقتصاد » صنعت محور » که بر امده از یک اقتصاد مبتنی بر صادرات مواد خام و واردات کالا بوده است . صنایع هم وابستگی صد در صد به واردات کالاهای واسطه ای / سرمایه ای داشته اند که این فعالیتها به صادرات نفت وابسته بوده است وبا کوچکترین ضربه به در آمد نفتی یا بیماری ناشی از در آمد باد آورده رانتی ( بیماری هلندی ) تورم و یا سایر عوارضی که هر از چند گاه این اقتصادها را با بحرانهای دوره ای روبرو می کند ، موتور چنین اقتصادی درهم شکسته شده است . در این جا نیز جای پای عامل هژمون خارجی در همکاری با عامل وابسته داخلی در تنظیم سیاستهای اقتصادی متمایل بر اصل دانستن منافع استراتژیک عامل خارجی بچشم می خورد و صنایع کشور در یک دوره چندین ساله بر محور واردات صنایع مصرفی و واسطه ای چرخیده است و راه برون رفتی از این دور باطل متصور نبوده است . در چنین مدلی و مشخصا در ایران اصل بر صنایع استخراجی و صادرات نفت و حمل ونقل مناسب برای این فعالیت و واردات کالا بوده است وکشاورزی ، جمعیت روستایی ، تولید کنندگان خرد مورد بی مهری و بی توجهی در امر اختصاص بودجه قرار گرفته اند . این مطرودین سیستم سیاسی و اقتصادی دست یاری به بسوی روحانیون که خود یک مولفه سنتی قدرت اجتماعی در ایران بوده اند ، دراز کرده اند و این نیروها برای فرار از جهنم عقب مانده ای که رژیم شاه برای آنان ساخته بوده دست به انقلاب زد ه اند . در این حرکت ما شاهد عطش این نیروها برای بر خورداری از دستاوردهای دنیای مدرن هستیم ، اینان دیده اند که در ایران آنروز نه خبری از امکانات مدرن همگانی است و نه خبری از معنویت آرامش بخش سنتی ، تمامی بافتهای اقتصاد و روابط سنتی اجتماعی در معرض تخریب قرار گرفته بدون اینکه دستاوردهای مدرن بتواند همه عرصه های زندگی اجتماعی را حداقل بسمت جلو حرکت دهد .این حرکت عین یک نگرش پست مدرن است ، این خواست، خواستی انقلابی بوده است ومقابله کنندگان با این تمایل تاریخی عین ارتجاع بو ده اند .
اولین بار اندیشمندان و روشنفکران پست مدرن و وابسته به » مکتب انتقادی فرانکفورت » به این همدستی کشورهای پیشرفته صنعتی با عوامل مرتجع کشورهای صادر کننده مواد خام ، شروع به انتقاد کردند و به عنوان منتقدان مدرنیته پای به عرصه مبارزات سیاسی – اجتماعی جهانی نهادند . بنظر میرسد » انقلاب اسلامی » اولین حرکت تاریخی و بزرگی بود که نشان میدادکه فرزندان ملت ایران  خواهان تعمیق مدرنیته بودند اما اینکه روحانیت در این میان در وحشت ار تعمیق مدرنیته ، با چنگ تنداختن بر رهبری این انقلاب ، و با استفاده از انرژی تحول طلبی  مردم ، یعی در تیدیل مردن این حرکت به عاملی در جهت حفظ خود نمود ، مسئله ای است که باید بطور جدی مورد بررسی قرار گیرد . .
نگرش  پهلوی ها به  » مدرنیته » یک اقتصاد تک محصولی نفتی ، هژمونی آمریکا و غرب در برنامه ریزی اقتصادی وسیاسی کشور و حاکمیت عامل داخلی متحد با خارجی بود . این بخودی خود یک دید غیر مدرن  از مدرنیته و متعلق به سالهای 1945 بود که آمریکا بعنوان نیروی هژمون پس از جنگ ، قدرت تحمیل نظرات خود را در سطح جهانی و در همه حوره های اندیشه و تولید فکر بدست آورده بود .
در مقابل نیروهای پست مدرن در سطح جهان و انقلابی در ایران معتقد بودند که مدرنیته و تفکر مدرن ،محور و مرکز نداشته و قائل شدن مرکز برای علم و دانش و تکنیک به استعمار و استعمار گری منجر شده است . یا بقول » ژیرل دلوز » فیلسوف فرانسوی ، امروزه ما از مراکز فرماندهی اندیشه و قدرت خسته شده ایم و دانش و پیشرف می تواند مانند ساقه های ریزومی در هر کجا و هر سرزمینی بدون نیاز به بر خورداری از فرمان مرکز ، خود رشد متناسب با محیط زیست وحیات خود را رقم بزند .
با چنین نگرشی است که انقلاب1357 ، فریاد اعتراض پست مدرنها و فرزندان مدرنیته که با استفاده از امکانات مدرن توانسته بودند از حقوق مذهبی ، انسانی و اجتماعی خود آگاه شوند بر علیه مدرنیته اروپا محور است و این خود انقلابی است که می خواهد نگرشی نو در پایه ریزی زندگی نو برای ملل تحت استعمار پی ریزد . این خود نقد مدرنیته با پای داشتن در مدرنیته و در فضایی پست مدرن است . اینکه این انقلاب در مراحل رشد حود  نتوانست  و تا کنون نیز نتوانسته است تکلیف خود را در زدودن روحانیت شیعه از قدرت سیاسی روشن کند ، مسئله ای  است که نیار به زمان دارد .
پس » انقلاب » از نظر گفتمان تاریخی متعلق به گفتمان حرکت های اجتماعی و سیاسی و روشنگری است که به آن می توان گفتما ن منتقد مدرنیته نام نهاد . کفتمان منتقد مدرنیته اندیشمندانی مانند مارکس ، فروید ، نیچه و در سالهای اخیر روشنفکران متعلق به » مکتب فرانکفورت » مانند » ماکس هورکهایمر» و» تئودور آدورنو» را داشته است . عموم انقلابات رهایی بخش و یا تحت رهبری افکار چپ نیز همه همه متعلق به گفتمان » منتقد مدرنیته » هستند. اما در ایران و برای اولین بار رهبری یک حرکت منقد مدرنیته بدست روشنفکران مذهبی افتاده بود که آنان خود ، روحانیت شیعه را بعنوان مرجع فکر و عمل اجتماعی خود برگزیده بودند . که این خود بعدا موجد تناقصاتی اساسی میان خواست بخشی از توده های شرکت کننده در انقلاب و رهبری آن شد
اگر این منطق رابپذیریم انگاه باید بتوانیم اثبات کنیم که وجهه همت » انقلاب » در ایران دست یازیدن به وجوهی از زندگی مدرن برای میلیونها دهقان و تهیدست ایرانی بوده است که در حکومتهایی از نوعی » شاه » و » بن علی » و » مبارک » و » شاه فهد » برای آنها دست نیافتنی است . و به همین خاطر می توان گفت اعتراض به سیستم شبه مدرن شاه خود پای در مدرنیته دارد .در ادامه مجبوریم که هر جریانی را که در مقابل تلاش برای مدرن کردن زندگی اجتماعی در ایران ،که نشان خواهم داد پس از » انقلاب » به ظهور رسید ، می ایستد مرتجع بنامیم که خواهان نگهداشتن تهیدست و دهقان و روستایی ایرانی در شرایطی است که در بالا آمد و با بالا ترین در آمد نفتی در منظقه هنوز » تنها یک درصد از جمعیت روستایی ایران دارای آب و برق هستند. ۹۹ درصد از جامعه ۵۵ درصدی جمعیت روستایی ایران فاقد آب و برق بودند. در واقع در یک روستای قرون وسطایی زندگی می کردند» پس اکنون حق داریم که بگوییم :
4-این مرتجعین ضد انقلاب :
مردم ایران » انقلاب » کردند چون می دیدند که بسیاری از اهداف انقلاب مشروطه و حتی اولیه ترین آنها یعنی داشتن یک» حکومت مقتدر مدافع حاکمیت ملی» ، استقلال سیاسی در جهت تصمیم گیری مستقل برای پی ریزی رشد اقتصادی و سیاسی جامعه با آن حاکمیت سیاسی در سال 1357 دیگر ممکن نیست . آن نظام سیاسی که » ژنرال هویزر » آمریکایی بیاید و به ارتشبدانش بگوید که چه باید بکنند و خارجی ها برای شاه تصمیم بگیرند که او دیگر باید برود حتی نسبت به اهداف انقلاب مشروطیت نظامی ارتجاعی است .آن » نظامی » که برای چرخیدن امور دفاعی اش نیاز به حضور صدها مستشار آمریکایی داشته باشد و اگر آنها بروند نتواند حتی در یک جنگ منطقه ای ، تحرک داشته باشد دارای حاکمیت ملی نیست   .
مردم ایران » انقلاب » کردند چون هنور در سال 1356 ، از کل جمعیت فقط 7/28 درصد جمعیت باسواد بود ، در حالیکه 55 درصد جمعیت در روستاها زندگی می کردند 99 درصد آنها فاقد آب و برق بودند و روستاییان ما در روستاهای قرون وسطایی زندگی میکردند ….
این جمعیت عظیم ، حاشیه نشینان شهری ، کارگران و روحانیون کشور ما می خواستند امکان استفاده از امکانات زندگی مدرن را داشته باشند به دانشگاه بروند ، در محیط های مدرن کار کنند ، پیشرفت کنند و بتوانند در پی ریزی زندگی سیاسی – اجتماعی خود فعلیت وفاعلیت و عاملیت داشته باشند اما نظام های وابسته ، پیشرفث بخش وسیع توده های محروم وفقیر را سد می کنند چون سرمایه گذاری برای امور توسعه انسانی در روستاها و در میان مردم فقیر بسیار پر هزینه و با اهداف سرمایه داری وابسته هماهنگ نیست . روحانیون می خواستند از تمامی امکانات پیشرفت وتعالی در سیستمهای نو اجتماعی بهره مند باشند ،  اما حاضر به هماهنگ کردن خود با الزامات دنیای مدرن نیستند این حرکت در ابتدای خود  حرکتی مدرن بوده است اما  حکومت اسلامی خود اکنون به عاملی در ممانعت از بوجود آمدن نظامی مردمی شده است . و ارتجاع و پشتیبانان بین المللی آن ،  نیزاین نوع حرکات را برنمی تابند .  
بخش دوم این نوشته را به آنچه که بر انقلاب گذشت ، به نوسانات انقلاب ناشی از آرایش اجتماعی و طبقات کشورمان و تاثیرپذیری اجتناب نا پذیر از شرایط بین المللی و دشمنی خونین عوامل خارجی با انقلاب و دلائل پیدایی طبقه جدید در میان انقلابیون اختصاص خواهم داد. باید بتوانیم پیش بینی از سیر حرکتی که » انقلاب » در پیش دارد داشته باشیم و این پیش بینی ممکن است چون » انقلاب » حرکتی تاریخی بود و حرکات تاریخی قابل تحلیل و پیش بینی ادامه مسیرشان هستند .
(1)
http://www.nasimjonoub.com/fa/posts/41
(2)
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38734
(3)
http://www.siasi.porsemani.ir/node/1332
 
نوشته شده در 11/02/2014 انتقال به ورد پرس از بلاگفا  در 05/04/2014 ساعت 15،42

برچسب‌ها: , , , ,

دسته‌بندی شده در: در نقد انقلاب, سیاست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: