در حاشیه فعالیتهای شبانه روزی باند “جدال”
: مقدمه
بعد از حذف اصلاح طلبان از مناصب رهبری ج.ا. ، و بخصوص بعد از سرکوب خونین حرکات اعتراضی “ژینا ” ، بنا گاه با حجمی گسترده از :م مصاحبه های افشاگر در صدا و سیمای رژیم روبرو شدیم ، در این مصاحبه ها حتی خامنه ای هم مورد نقد قرار میگرفت ، ارکان نظام زیر سئوال میرفت و در شبکه های اجتماعی بخصوص در ” کلاب هاوس ” عناصر حزب اللهی خود پرچمدار برپاداشتن اتاقهایی بودند که در آن زمینه نقد و بررسی همه وجوه نظام اسلامی در فضایی بظاهر آزاد فراهم میشد . قاتل چیرده دستی مانند “اکبر خوشکوش ” با چاشنی فحاشی و الفاظ ولایی- میدانی ، مداحان بی آبرو و چماقداران حزب اللهی ، اکنون میدان خونین برخورد با مخالفان را به شبکه های اجتماعی اما با ظاهر و چهره دیگری انتقال دادند .
چرا حزب اللهی ها که در اوان انقلاب معروف به ” فالانژ – راستگرایان سرکوبگردر جنوب لبنان- ” و در این چهار دهه هم همین روش را تا به امروز ادامه داده بودند، اکنون در سال 1401 خود سردمدار برپا داشتن باصطلاح کرسی های آزاد اندیشی شده بودند ! ، آیا اینان تغییر کرده بودند ؟ پس اینهمه دستگیری و سرکوب و اعدام و …. چه بود ؟ با نگاهی به سابقه انحصار طلبی حزب اللهی ها در صحنه سیاست و در همه عرضه های زندگی اجتماعی ، شکی نیست که خبری از کرسی های آزاد اندیشی و دموکراسی اسلامی و… نبوده و خلاصه بازار نرفتن بی بی از بی چادری اش بود .
یک سئوال
براستی چه اتفاقی افتاد که بعد از اعتراضات معروف به زن ، زندگی ، آزادی ، با حجم زیادی از مصاحبه ها ، افشاگری ها و فعالیت شبانه روزی حزب اللهی ها ، در شبکه های اجتماعی با ادعای آزادی اندیشه روبرو شدیم ؟ ممکنست کسی بگوید رژیم از ترس خیزش دوباره ، خواسته است بدون اینکه اعلام کند ، فضای بر خورد آزاد افکار . اندیشه ها و اعتراض قانونی را بوجود بیاورد و باصطلاح عقب نشینی کند ، اما سیر حوادث و ادامه اعدام ها ، دستگیریها و سرکوبهای وحشیانه نشان داد که رژیم حداقل بر مبنای آنچه خود می پندارد کنترل امور امنیتی و انتظامی را بطور کامل در دست دارد و بنابراین حجم بالای مصاحبه ها و سخنرانی های افشاگر در صداو سیما و شبکه های اجتماعی وابسته به طرفداران دو آتشه رژیم از سر ترس و یا عقب نشینی نبود . از سوی دیگر ” خامنه ای ” اشتلم میکرد که خدای دهه شصت یعنی همان خدای قتل و کشتار و تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام بازگشته است ! پس ممکن نبود که رویی سازشگر از رژیم ببینیم .
آسمانا زین معما پرده بردار !
بنظر میرسد بعد از بقدرت رسیدن ابراهیم رییسی و سعی رهبری ج.ا. در ساختن دولت ، مجلس و قوه قضاییه یکدست ، رژیم عزم حذف کامل جناح اعتدال و اصلاح را از مراجع رهبری و نزدیک به مراکز اداره امور را کرد ، شکی نیست که حضور شخصیتهای نزدیک به جناح اعتدال و اصلاح برای بخشهایی از اقشار مرفه و متوسط منتقد نظام ، امیدهایی در امید به ادامه و موفقیت رویه های اصلاح طلبانه باقی می گذاشت ، حضور این جناح در نظام، ناوابسته از اینکه ، اینان خود چه در سر دارند ، زمینه تخلیه انرژی های اعتراضی از طریق مخالفتهای مقامات وابسته به جناح اعتدال و اصلاح را فراهم میکرد و رژیم از اینان بعنوان سوپاپ تنظیم فشار بر خود استفاده میکرد . در حقیقت بعد از بر روی کار آمدن دولت رئیسی اراده رهبری نظام بر این قرار گرفت که عطای وجودسوپاپ اعتدال و اصلاح را به لقایش بخشیده و اینان را بطور کامل از مراجع رهبری حذف کند و بخیال خود با حذف اینان و بدون اینکه اینان چوب لای چرخ پیاده شدن تمدن ولایی- ایرانی خامنه ای بگذاردند ، تمدن خیالی خود را به اجرا بگذارد !
اصلاح طلبان که بیشترین پایگاه در داخل کشور را در میان اقشار متوسط و مرفه بوجود آمده در دوران حیات ج.ا. دارند و بر اندازان و طرفداران نظام سابق هم گاها و در هنگام اعتراضات گسترده از اینان برای بیان اعتراضات خود استفاده ویا سوء استفاده می کنند ، از سیاست حذف کامل بسیار عصبانی بوده و این نارضایتی و احساس خفگی نیز یکی از عوامل بوجود آوردن قیام معروف به زن، زندگی، آزادی بود .
رژیم در حقیقت بعد از سرکوب حرکات اعتراضی زن ، زندگی ، آزادی نیاز به نوعی بوجود آوردن سوپاپ اطمینان داشت و از سوی دیگر نمی خواست که حتی درحد سوپاپ اطمینان هم باز اصلاح طلبان مطرح شوند این بود که دست به گسترش و سرازیر کردن عوامل خود به کلاب هاوس ، دعوت کردن اساتید منتقد و معترض به صدا و سیما و…. زد . یعنی در صدا و سیما زمینه حضور اساتید علوم اجتماعی و اقتصاد و دانشگاه معترض فراهم شده و اینان نیز مانند تشنگان ، از فرصت استفاده کرده و بجز خود خدا ، سر تاپای حکومت خدا یعنی ج.ا. را به نقد کشیدند . البته نقد هم اگر در عمل حاکمان سیاسی تاثیر نگذارد ، بادهوا است و بگذار بشود . از سوی دیگر زمینه برون افتادن اندیشه های درون شرکت کنند گان در مناظره ها و مصاحبه ها برای برخوردهای احتمالی با آنان نیز فراهم میشد . شاید موج اخراج اساتید دانشگاهها نیز بر پایه اظهار نظرهایی باشد که اینان در دوره مورد بحث کردند .
“رسانه جدال بعنوان ابزار پروپاگاندا و تحمیق “ولایت
یکی از رسانه هایی که در این دوره و دقیقا در ارتباط به رفع این نیاز از حیات رژیم بمنصه ظهور و حضور رسید رسانه ” جدال ” تحت سرپرستی ” علی علیزاده ” و باند جنایتکار اطراف وی از قبیل امیرخراسانی ، پریسا نصر آبادی و میهمانانی که در غارت اموال مردم مشغول و در عین حال از مردم هم طلبکار هستند از قبیل علیرضا مرندی ، یاسر جبراییلی است. جالب است حزب اللهی متقلب یعنی یاسر جبراییلی مانند آن قالیباف سیسمونی خر ، اظهار فقر و نداری میکرد و می کفت ، حقوقش فقط 600 دلار است…. پیش قاضی و معلق بازی ! … حزب اللهی اگر اختلاس نکند بقول آخوند متقلب ، پناهیان ، خودش بیعرضه است . .
به مطلب مورد بحث بر گردیم : نیاز دستگاههای اطلاعاتی رژیم به رسانه ای مانند جدال در این دوره معین از آن جهت بود که اینان که به سندرم معروف ” استکهلم ” دچار هستند ، با ظاهر و حرفهای غیر حزب اللهی و ظاهرا غیر احمقانه ( آنچنان که در صدا و سیما و ادبیات ولایی معمول است ) از ولایت دفاع می کنند قادر به جذب بخشی از بدنه اقشار متوسط هستند که در فقدان حضور اجتماعی – سیاسی جناح اصلاح و اعتدال به دنبال ابراز وجود و بیان اعتراضات خود هستند . بیان این نوع اعتراضات البته بیحاصل اما می تواند بعنوان سوپاپ اطمینان جمعیتی چند ده هزار نفره که می خواهند شبها بدون قلقلک وجدان بخواب بروند نقش داشته باشد. هوادارن جدال دسته ای از اصلاح طلبان هستند که می خواهند هنوز با گفتمان شریعتی و با ادبیات ” هامی و کامی” از نوع مذهبی آن رژیم را اصلاح کنند …
حزب اللهی و آخوند جماعت هم از علیزاده و بانوی نه لچک که چفیه بسر پریسا نصر آبادی و شهرابی و … زرنگتر هستند اینها را به لجن دفاع از ولایت می کشانند و بعد اینان را همان وسط مرداب رها خواهد کرد
رژیم و دستگاههای اطلاعاتی اش برای رسانه ای مانند جدال که بتواند مخاطبینی حتی در همین حد هم را بدفاع از نظام بکشاند ارزش قایل هستند . به این ترتیب است که علیزاده به آرزوی دیرین خود میرسد و باردیگر از سوی مقام ولایت آدم بحساب آمده و به صدا وسیمای دعوت میشود و یا پریسا نصر ابادی با آن چفیه فلسطینی اش که بیانگر وجود و موجودی پر از تناقض ، بی هویت و بی شخصیت است در برنامه ای در سیمای ولایت حضور بهم میرساند .
اینان که از ترس دستگیر شدن جرات نمی کنند حتی به ایران بروند ، نمود کامل مبتلایان به سندرم استکهلم هستند که فرد مورد تجاوز از تجاوز به حقوق و حیثیت خود لذت هم برده و با متجاوز همکار ی هم می کند .
دستگاه ولایت ، خامنه ای و باند آخوندهای اطراف بیت ، با احساس قبضه کامل قدرت و حذف جناح اعتدال و اصلاح اکنون میرود تا با نمایش اقتدار دوره دیگری از حیات ننگین خود را رقم بزند و رسانه جدال و برنامه های افشاگر صدا و سیما و امیر حسین ثابتی و تا چندی پیش هم آن امید دانا و امثالهم هم نیز جست و خیر کنان بدنبال این لوطی ، آتش بیار تحمیق هواداران مردد جبهه ولایت شده اند.
Leave a Reply