بخش دوم : هنوز هم سئوال محوری انقلاب ایران اینست : با مدرنیته چه باید کرد
سئوال اصلی در نهضت مشروطه این بود : با مدرنیته چه باید کرد ؟
نزدیکی های امروزه ج.ا. به روسیه و چین دقیقا بر اثر یک شباهت گفتمانی برای پاسخ به یک سئوال مطروحه در کشورهایی بود که باقیمانده از یک تمدن بزرگ و در تلاش برای زنده کردن امپراطوری بزرگ فرهنگی و سیاسی خود بودند و آن سئوال این بود که :”با مدرنیته چه باید کرد “.
فرهنگ و گفتمان مدرن خود گفتمانی مهاجم بود و اگر کشورهای عقب مانده بکنار مانده از این پروسه که بعدا به پروژه ای همه گیر تبدیل شد بسراغ آن نمیرفتند خود بسراغ آنها وتحت لوای کمک و دخالت کشورهای استعماری و البته پیشرفته برای ترقی کشورهای غیر مدرن به سراغ آنها می آمد .
پاسخ روسیه ، چین و ایران به فرهنگ مهاجم مدرن که تهاج آن با شمشیر خون چکان ناپلئون بناپارت آغاز شده بود یک واکنش واحد بود و آن اینکه باید انقلاب کرد ، انقلابی از نوع انقلاب کبیر فرانسه و برای تلاش در دست یازی به دولت مدرن ، داشتن پارلمان ، محدود کردن قوه مجریه که واکنشی ملی گرایانه در پاسخ به سئوال اساسی مطروحه فوق بود . البته از یاد نبریم که هر کشوری در رفتن به راه انقلاب ، بضاعت ، امکانات ومحدودیت های خود را داشت .
در ایران ، اما دو نیروی خبیث یعنی روحانیت و سلطنت قاجار که دیدند نمی توانند در مقابل این حرکت غول آسای تاریخی که در عین ارمغان پیشرفت ضعف های تاریخی خود را داشت ، بایستند ، اجبارا با آن همراه شدند در عین اینکه همراهی این دونیروی عقب مانده اجتماعی عملا تبدیل به باری سنگین بر دوش ملتی بود که خود بسختی می توانست و می خواست آنهم با دست یازی به تمدنی پر از تناقض ( تمدن مدرن ) راهی تازه برای فردایی روشنتر پیدا کند .
اگر همه این تناقض ها را بعنوان عوامل داخلی در نظر بگیریم و منفعت طلبی و حرض و آز انگلیسی ها و بعد آمریکایی ها را در مدیریت سیاست و اقتصاد ایران به آنها اضافه کنیم خواهیم توانست سختی راه پر از سنگلاخ و پر فراز و نشیب ایرانیان برای دست یابی به نوزایی و پیشرفت در 150 سال گذشته را بفهمیم . سختی هایی که گاها حرکت در مدار صفر درجه و یا حتی بازگشت بعقب را را تداعی می کرد و چه بسیار که استخوان ایرانیان فداکار و از جان گذشته گرد آمده در جریانهای سیاسی ملی و مترقی را آب کرد .
شما یاران نمیدانید چه تبهایی تن رنجور ما را آب میکرد
چه لبهایی ، به جای نقش خنده ، داغ می شد ؛
چه امید هایی در دل غرقاب خون ، نابود می گردید.
فقط بعد از پایان جنگ دوم جهانی بود که با پیدا شدن گرایش ملی گرای دکتر مصدق ویارانش زمینه پیدایی دولت ملی و مستقل مطرح شد که این گرایش ملی از سوی دوقطب و جرثومه فساد و تباهی داخلی یعنی سلطنت و روحانیت عقب مانده تحت رهبری سید کاشی ، بشدت و تا نابودی نهایی زیر ضربه و از سوی حزب توده و شوروی نیز مورد بیمهری قرار گرفت.
یعنی حمایت ابتدایی روحانیت و سلطنت از مشروطیت به سترون و کم تاثیر شدن آن حرکت عظیم و محدود شدن آن در چهارچوب منافع این دو نهاد عقب مانده و حامیان خارجی آنان قرار گرفت
از یاد نبریم که در سوی دیگر بخش غالب روشنفکران مدرن راستگرای ایرانی که همکاری با دولت اول پهلوی را بعنوان راه حل برون رفت از بحران و مقابله با تجزیه و فروپاشی کشور بر گزیدند ، عملا به سر سپرده آمریکا و انگلستان تبدیل شده و در اجرای طرحهای اقتصادی- اجتماعی نوعی الگوی سلطه و تابعیت را مجری کرده و خود را از تلاش برای پیدا کردن راهی برای برون رفت از بحران کنار داشتند . روشنفکران گرد آمده درحکومت پهلوی دوم افسار اسب را بدست برنامه ریزان آمریکایی و اروپایی داده و تنها وقتی بخودآمدند که بر اثر اشتباهات آن برنامه ریزان پر مدعی که می خواستند ایران را در سه دهه به دروازه های تمدن طلایی برسانند ، باید از ایران و با چشمان گریان فرار کنند . اشتباه اساسی برنامه ریزان شاه کمک به خانه خراب کردن روستاییان و بوجود آمدن حلبی آبادها و سرکوب گرایشهای آزادی خواهانه طبقه متوسط بود که اینان را نهایتا به سرسپردگان رهبران حاشیه نشینان شهری و روستاییان خانه خراب شده یعنی روحانیت تبدیل کرد . انقلاب 1357 در حقیقت تلاش اقشار سنتی ، بازار ، حاشیه نشینان شهری که عموما نسل اول روستاییانی بودند که به شهرها آمده بودند و روشنفکران بنیادگرای مذهبی تحت رهبری روحانیت برای جلوگیری از نابودی نهایی خود و بزعم آنان ایران و ایرانی بود .
در این میان اکثریت جمعیت مردم که بعد از نزدیک به یک قرن از پیرزوی مشروطیت تحت رهبری اقشار سکولار غربگرا ، نتوانسته بودند برای پاسخ به سئوال بزرگ شدن ایران در سایه پاسخ به سئوال تاریخی با مدرنیته په باید کرد ، به ادعاهای خمینی که میگفت در سایه بازگشت به سنت و مذهب ایران و ایرانی را بزرگ و بازهم معظم خواهد کرد باور کردند ، شاید جمعیت هواداران ” خمینی فقط 5% کل جمعیت آنروز ایران بود ولی از یاد نبریم که این 5% دارای یک طرز تفکر ، یک رهبر و در عین حال مدعی بر پا داشتن اخلاق و دینی بودند که دین صد در صد مردم ایران بود . اسلامی ها تحت رهبری خمینی می گفتند آب را مجانی خواهند کرد و برق و خانه و اتوبوس و … اسلامی ها معتقد بودند با جهان اسلام پیوند پیدا خواهئد کرد و ایران رهبری جهان اسلام را در دست خواهد گرفت ، خمینی می گفت : فرزندان انقلاب اسلامی در کشورهای عربی برخواهند خواست و بیاری انقلاب آمده و ایران جهانی خواهد شد و اینها همه آن ارزوهایی بود که از همانروزی که میرزا رضا شیرازی ناصر الدین شاه را کشت و مردم به انقلاب مشروطه روی آوردند ، انگیزه ایران و ایرانی برای هر حرکت سیاسی – اجتماعی بود .
.
بر این مبنا حرکت ایران بسوی ترقی و مدرنیته تحت تاثیر دو فیلتر داخلی و خارجی مجری شد ، یکی اینکه مخالف منافع آمریکاو انگلیس نباشد و دوم اینکه فقط در چهارچوب منافع سلطنت و اکنون هم فقاهت مجری شود .
در روسیه و چین اما سیر حرکات دستیابی به دولت مدرن و مدرنیزاسیون بسویی دیگر رفت که موضوع این بحث نیست .
در ایران اما دشمن داخلی بود
دو جرثومه فساد و تباهی که با اشتباهات خود که تن به خیانت میزد یعنی روحانیت و سلطنت قاجار ، با محدود کردن اهداف انقلاب به چهارچوب منافع انحصار طلبانه قشری خودو حامیان بین المللی آنان ، عملا تا به آخر در مقابل اهداف این انقلاب ایستادند و همراهی بخشی از روحانیت با انقلاب مشروطه در حقیقت تلاش بخش نوگرای روحانیت برای لگام زدن بر حرکت پر شتاب مدرن شدن زندگی در همه عرصه های زندگی اجتماعی در کشوراز یک سو و تلاش برای جلوگیری از نابودی محتوم خود بود و الحق هم آن همراهی بعد خود را در پدید آمدن نوعی التقاط میان اسلام و مدرنیته نشان داد که درافکار آخوندهای مدرسه ساز ( میرزا حسن رشدیه ( آخوندهای مشروطه چی ، آخوندهای مبارزمانند خمینی و روشنفکرانی مانند آل احمد ، دکتر شریعتی و اخیرا هم دکتر سروش نشان داد که عملا بعنوان ترمزی در مقابل حرکت پر شتاب مردم ایران برای رستاخیر ملی و نوزایی ملی عمل کرد .
یعنی اگر مجموعه روحانیت مانند آن مجسمه بلاهت شیخ فضل الله نوری( که اگر ایران به راه وی میرفت امروز حتی یکی از زنان و دختران خود آخوندها هم با سواد نبودند ) در مقابل مشروطیت می ایستادند البته ایران کمی دیرتر به مشروطه میرسید اما این استخوان در گلو نمی ماند و آن فقهای ناظر بر مجلس شورای ملی امروز تبدیل به شورای نگهبان نمیشدند .، نوادگان شیخ فضل الله نوری یعنی خامنه ای و حداد عادل و نمونه کمدی آنان یعنی همین علیزاده لندن نشین و امثالهم ، تا به امروزه روز ، مانند خاری در چشم مردم و ملت ایران برای دیدن حقیقت و پیدا کردن راه خود بسوی ترقی و سعادت ، عمل کردند و می کنند .
وجهی از انقلاب 1357 در حقیقت انتقامی بود که اقشار متوسط ، بازار ، حاشیه نشین شهری و دهقانان و در آخر کارگران تحت رهبری روشنفکران سنتگرای مذهبی از سلطنت برای عدم توانایی این نهاد در ایجاد جامعه ای با رشد موزون ، عدالتخانه ، استقلال و برابری آحاد مردم درمقابل قانون ، گرفتند . در این میان روشنفکران ملی ، چپ و مترقی که زخم خورده همراهی آخوند و سلطنت در سال 1332 در سرکوب خونین خود بودند و میدانستند که ملت ایران بدون حذف سلطنت نمی توانند حرکت نهایی بسوی مدرن شدن را آغاز کنند و درعین حال بدون شرکت فعال روحانیت رودررویی با سلطنت ممکن نیست ، با حمایت از روحانیت سعی در حذف یکی از دو بازوی توانای ارتجاع کردند . اگر بخواهیم تلاش ملت ایران برای دستیابی به مدرنیته ، نوزایی و روشنگری را بعنوان سیری تاریخی در نظر بگیریم ، این حرکت با وجود دو مانع اصلی یعنی روحانیت و سلطنت تا کنون حرکتی رو بجلو بوده است ، مردم ایران از سال 1264 تا به کنون ، ابتدائا قاجاریه را بعنوان مظهر عقب ماندگی ، فسادو نا کار آمدی حذف کرده اند ، از سال 1299 با سیاست بازی های رضا شاه با انگلیسی ها و سر وسری که وی با آنها داشت ، مقدمات دولت مدرن یعنی دولت و بوروکراسی و پول واحد وارتش یکپارچه را بنا نهاد ، در دوران محمد رضا شاه ایران برای همیشه با فئودالیزم بعنوان یک ساختار اقتصادی- اجتماعی خداحافظی کرد ، در سال 1332 علیرغم کارشکنی های سید کاشی و محمد رضا شاه ، نفت را ملی کرد ، در سال 1357 با بخرج دادن اوج زیرکی یکی از دو پایه ارتجاع یعنی سلطنت را به کمک پایه دیگر ارتجاع حذف کرد و آگاهانه به حاکمیت خمینی عقب مانده تن داد و تا به امروز…. امروز نوبت کیست ؟
باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی شمار که زین سانم آرزوست
هرچند که این نوع تحلیل ممکنست به تاریخی گری و تقدیر گرایی تعبیر شود ، اما گذشته هر ملتی برای وی آینده ای میسازد که از آن گریزی نیست و هر نسل فقط امکانات محدود و معینی برای ایجاد تغییر و پیشرفت دارد ، تلاش رضا شاه و حمایت روشنفکران غربگرای اوان قرن 14 را برای حذف روحانیت از سپهر سیاسی ایران را در نظر بگیرید ، سران مشروطه حتی شیخ فضل الله نوری را بر سر دار کردند ، اما آن تلاشها نه تنها به جایی نرسید که حتی در سال 1357 روحانیت توانست قدرت را در دست گیرد. بر این مبنا آن همه تلاش برای حذف روحانیت در زمان درست خود صورت نگرفته بوده است . روحانیت در ایران هنوز وظایفی تاریخی بر عهده داشته است که باید انجام میداده است ، این تقدیر نه از سوی آسمانها که از واقعیت عینی جامعه دهقانی- عشایری کشور ما بر ما تحمیل شده بود . در جامعه ای با بزرگترین شبکه سنتی توزیع و تولید در خاورمیانه ، با کشاورزی دیمی وابسته به آسمان با اقشار خانه خرابی که صنعت مونتاژی وابسته توان جذب آنها را نداشته و بازار سنتی که دارای ارتباط قوی با آخوندها بوده است ، قدرتگیری روحانیت علیرغم مخالفت روشنفکران امری طبیعی بوده است .
و اما باقی غزل :
در طی بیش از 4 دهه از وقوع انقلاب ، اقشار سنتی بازار ، شبکه تولید و توزیع خرد ، باز همان خانه خرابی را دارند که در زمان شاه داشتند ، کشاورزان می بینند که نرخ تمام شده ، اقلام وارداتی گندم و کالاهای استراتژیک خوراکی ، از نرخ داحلی ارزانتر است و آنان روزوبرزو خانه خرابتر میشوند .
زمزمه هایی که گاها در میل بازگشت به سلطنت مطرح میشود ، در این واقعیتها که اقشار سنتی به هیچکدام از اهدافی که در انقلاب بدنبال آن بوده اند نرسیده ریشه دارد. در حقیقت تمام هنر انقلاب 1357 فقط حذف سلطنت و تاکید بر حفظ یکپارچگی سرزمینی و جغرافیای سیاسی بنام کشور ایران بوده است . اکنون و بر این مبنا و با توجه به اینکه ناراضی ترین بخش جمعیت ایران یعنی اقشار سنتی ، طبقه متوسط ، بازار و روشنفکران ملی و مترقی هیچ اعتمادی به روحانیت در توانایی این قشر برای برون رفت از بحران ندارند ، آهسته ، آهسته زمینه انقلابی دیگر که ادامه همان انقلابی است که نزدیک به 150 سال است که شروع شده فراهم میشود .
این انقلاب چه ویژگی هایی می تواند داشته باشد :
با توجه به نیروهای شرکت کننده در این حرکت که جمعیت اصلی و ستون فقرات آن اقشار سنتی ، دهقانان و کارگران ناراضی که 90% آنان د رکارگاههای خرد ،کار کرده و با نگرشی سنتی به مبارزه و رهایی از فقر و نابسا مانی نگاه می کنند ، این حرکتی جنبشی و تحت رهبری یک جریان و یا شخص کاریزماتیک خواهد بود . ادعای اینکه زمانه عوض شده است و شبکه های اجتماعی شکل مبارزات را عوض کرده اند و… برای کشورهای با حاکمیت فرهنگ دینی و اسلامی نیست .
شعارهای طبقه متوسط و رهبری آن از اصلاح طلبان گرفته تا رضا پهلوی و اپوزیسیون آمریکا محور با توجه به اینکه وجه اصلی تلاشهایشان شعارهای عدالت محورانه نبوده ودر مورد پهلوی واپوزیسیون آمریکا محور ( مصی علینژاد و اسماعیلیون و سلبریتی ها ) اجازه فعالیتهایشان در دست آمریکا است ، نمی توانند نقش اساسی در سرنگونی رژیم داشته باشند . از سوی دیگر رهبری گروهای چپ نیز بخاطر بافت خورده بورژوایی نیروی اصلی شرکت کننده در حرکات ضد رژیمی ونقش چشم گیر طبقه متوسط در ضدیت با اندیشه های چپ و سوسیالیستی بر این حرکات متصور نیست . شاید اگر کارگران ایران بطور اعم در مجتمع های کلان صنعتی کشت و صنعت بمانند برزیل ، نیکاراگوئه ؛ ونزوئلا ، مشغول به کار بودند ، گروههای چپ می توانستند نقش موثرتری داشته و به رهبری بیندیشند آما در شرایط فعلی جامعه ما ، گروههای چپ باید به وجه دموکراتیک انقلاب و نه سوسیالیستی آن تاکید کرده و موضوع دیکتاتوری پرولتاریا را نیز برای همیشه بفراموشی بسپارند . گروههای چپ و مترقی با پذیرفتن این واقعیتها می توانند بخش مهمی از حرکت آزادی خواهانه و انقلابی ملت ایران باشند .
با اچنین بافت جمعیتی ، حرکت بر اندازانه ج.ا. باید با تکیه بر جریان و یا شخص کاریزماتیک ، بشدت ملی گرا و با برنامه ای مشخص بتواند چشم انداز عبور از اقتصاد نفتی و دستیابی به اقتصاد صنعت محور و نوعی سوسیال دمکراسی در بازتوزیع عادلانه ثروت را ارائه دهد . مسئله مهم دیکر چنین حرکتی پیدا کردن همپیمان بین المللی برای خود است و این موضوع به سیاست خارجی اپوزیسیون بر میگردد. ما از یکسو می دانیم که در چشم انداز فعلی هر گونه ضدیت با غرب و اسراییل ، محروم کردن کشور از کانال های ارتباط مالی و تجاری و پیشرفت صنعتی است ، از سوی دیگر نگاهی به اوضاع فعلی منطقه ای و جهانی که در آن قرار گرفته ایم اثبات کننده این موضوع است که روسیه و چین ، برای صنعتی کردن ایران بخصوص ایران بعد از ج.ا. از هیچ امکاناتی بر خوردار نیستند ! روسیه خود امروز محتاج تکنولوژی غرب است و از گسترش ناتو بسوی خود بر خود میلرزد و مجبور است در دفاع از خود بجنگ دست بزند ، فراموش نباید کرد که آسیای میانه و جمهوری های مسلمان نشین روسیه ( تاتارستان ، چچنستان ، باشکیرستان و …) نقاط ضعف روسیه بوده و غرب در سالهای آینده میتواند و بخصوص با کمک ترکیه ، آسیای میانه و قفقاز را بر علیه روسیه بشوراند و بنابراین قصه های نوکران ولایت در باره قدرت روز افزون روسیه در آینده نزدیک در اقتصاد جهان ، ترهاتی بیش نیست ، جنگ اکراین می تواند آغازگر جنگهایی باشد که روسیه برای سالیان دراز در آسیای میانه ، قفقاز و جمهوری های مسلمان نشین روسیه ، در آنها درگیر باشد و بر این مبنا ضمن تلاش برای در نغلطیدن به پروپا گاندای ضد روسی غرب ، روسیه از هیچ امکاناتی برای صنعتی کردن ایران بر خوردار نیست . کشور چین هم که اساسا تمایلی برای صنعتی کردن هیچ کشوری جز گسترش نفوذ خود ندارد و تولیدات این کشور خود تحت امتیازات مارکهای معروف صنعتی غربی به انجام میرسد . بر این مبنا سیاست خارجی یک اپوزیسیون مترقی و برانداز باید حفظ و ایجاد ارتباطات فعال با آمریکا و کشورهای اروپایی و عدم تحریک اسراییل باشد . اسراییل در صورت بفراموشی سپردن همکاری با تحریکات تجزیه طلبانه الهام علیف یا احزاب تجزیه طلب غرب ایران و یا عدم تلاش برای بازگرداندن سلطنت به ایران ، حتی می تواند دوست و متحد اپوزیسیون برانداز باشد .
ما بعنوان اپوزیسیون برانداز باید با هوشیاری تمام منتظر رشد گرایشهای ملی گرا ، ضد فساد و نا کار آمدی در میان نیروهای اردوی ولایت باشیم ، چنین نیروهایی باید آنقدر مترقی باشند که با گذشت از ولایت بازهم به چاله سلطنت در نغلطند .
چنین عناصری در سپاه پاسداران ، بدنه کارشناسی ج.ا. که به منافع کشور و سرنوشت مردم خود بیش از ترهات ولایی معتقدند ،حتی در میات طلبه ها و بازاریان وجود دارند . اپوزیسیون ملی گرا و مترقی باید بجد از در آمیخته شدن با اپوزیسیون آمریکایی و سلطنت طلب بپرهیزد تا نیروهای ریزشی نظام به آن اعتماد کرده و به این گرایش ملی – مترقی بپیوندند .
مذهبی ها ، ایرانیانی که بخاطر حفظ سر زمین و آب و خاک با رژیم همکاریم یکنند باید بدانند فقط در یک نظام سیاسی دموکراتیک و سکولار است که دین و سنت و اخلاق بجایگاه واقعی خود رسیده و آنچنانکه در رژیم ولایت ، بعنوان سلاحی سیاسی مورد سوء استفاده قرار نخواهند گرفت .
ایران ، کشور و ملتی که از ج.ا. عبور کرده باشد ، بدون توهمات گویا شرق گرایانه و یا ضدیت با غرب در اتحاد با یکی از قطبهای قدرت و صنعت جهانی توان بازگردادن کشور و ملت را به دوران معظم گذشته خواهد داشت . از یاد نبریم که تمامی کشورهای منطقه ، آسیاسی میانه و حتی ترکیه بسوی دورانی از ناارامی های سیاسی – اجتماعی خواهند رفت ، اکثریت مردم بر کنار مانده از توزیع قدرت و ثروت در این کشورها هنوز ، به حکومت دینی بعنوان الگویی برای اداره جامعه امید دارند ، فقط مردم ایران هستند که یک دوره 40 ساله را تحت حکومت روحانیون گذرانده ، این تجربه را زیسته و اکنون آماده عبور از مقطع تاریخی اعتماد به نیروهای مذهبی هستند ، در عراق سیستانی حرف آخر را میزند ، در لبنان سید حسن نصر الله بالاترین قدرت نظامی و سیاسی است ، در افغانستان طالبان ، در مصر نیروهای اسلامی بضرب کودتا از حکمت رانده شدند و اقبال عمومی دارند ، در کشورهای آسیای میانه اکثریت مردم دو ماه به استقبال ماه رمضان میروند و در همه این کشورها اسلام بخشی از فرهنگ آنان است ، اما فقط در ایران تحت حاکمیت ولایت است که اجرای احکام شریعت و حتی حجاب بضرب و زور شلاق و جریمه و کشتار خیابانی مجری میشود ، در تاجیکستان ، ازبکستان و قرقیزستان ، زنان برای پوشیدن مقنعه با یکدیگر مسابقه می گذارند ، در ترکیه نیروهای اسلامی رای بالا می آورند ، اما در ایران آخوند زده ، نیروهای اسلامی فقط با مشارکت حداقلی مردم در انتخابات ، و از سوی هوادارن خودشان به مجلس و دولت و … راه می یابند ، این همان موریانه هایی است که در حال جویدن عصایی است که پیر متوهم و با هویتی بحرانی تحت عنوان ولی فقیه بر آن تکیه زده است . از یاد نبریم که اروپا و آمریکا در کشیدن روسیه به بحران و جنگ و نابود کردن کشور ی دیگر ( اوکراین ) تجربه موفقی داشتند و بر اساس این تجربه موفق بازهم بدنبال تحریک کشوری دیگر در حیات خلوت روسیه برای ایجاد قیام ضد روسی خواهند بود ، این کشور میتواند یکی از کشورها از قفقاز تا اسیای میانه باشد ، فضای ضد روسی پنهان در این کشورها بیداد می کند و اردوغان جاه طلب بدنبال ایجاد دالان تورانی در میان کشورهای ترک زبان این منطقه و حتی تاجیکستان آماده ایفای نقش ضد روسی است . بر این مبنا آینده منطقه اسیای میانه و قفقاز و بنابرانی روسیه بشدت تیره و تار است .
در چشم انداز کوتاه مدت بسیار از کشورهای منطقه دچار بحران قدرتگیری اقشار به حاشیه رانده شده از قدرت خواهند شد ، مضمون کودتاهای ضد فرانسوی در قاره سیاه دقیقا خروش اقشار حاشیه ای و رانده شده از قدرت است ، این خروش را در 2010 در کشورهای عربی و شمال آفریقا دیدیم که فعلا آتش زیر خاکستر هستند .
اما ایران اکنون در حال عبور از آخرین دوره های بحرانی است که در بسیاری از کشورها بزودی آغاز خواهد شد . بر این مبناست که ایران متحد کشورهای اروپایی ، آمریکا و یا اسراییل در چنان شرایط مفروضی ، قدرتی است که بسیاری از بحرانها را که دیگر کشورها در حال شروع آن هستند از سر گذرانده و توانایی سروری بر کشورهای در حال بحران و بحرانی را خواهد داشت و در چنان حالتی زمینه تسلط بر 17 شهر از دست داده قفقاز دور از ذهن نیست و این است تئوری انقلاب و بازگشت ایران به دوران بزرگی و عظمت گذشته ، دورانی که هر ایرانی 1400 سال است که در آرزوی آن نفس می کشد .
Leave a Reply