سناریوهای پیشِرو و بنبست کنش سیاسی برای جمهوریخواهان
۱. مقدمه: انتخاب میان بد، بدتر و فاجعه
ایران امروز نه در آستانهٔ یک گذار دموکراتیک روشن، بلکه در تقاطع چهار مسیر همزمان و مخرب قرار دارد: فاشیسم ولاییِ حاکم، فاشیسم سلطنتیِ نوظهور، خطر مداخلهٔ خارجی و امکان فزایندهٔ جنگ داخلی. هیچیک از این مسیرها مطلوب، اخلاقی یا سازگار با منافع تاریخی جامعهٔ ایران نیستند. بااینحال، انکار آنها یا پناهبردن به سناریوهای آرمانگرایانه، واقعیت را تغییر نمیدهد. این چهار عامل، نه بدیلهای دلخواه، بلکه واقعیترین نیروهای مؤثر بر سرنوشت ایران در شرایط کنونیاند؛ نیروهایی که هر یک، در صورت غلبه، آیندهای بدتر از دیگری رقم میزنند.
هدف این مقاله دفاع از هیچیک از این سناریوها نیست، بلکه تحلیل منطق درونی آنها و نسبتشان با امکان یا امتناع کنش مترقی است.
این تحلیل، بهجای امیدبستن به سناریوهای اخلاقیِ مطلوب، بر سناریوهای بالفعل و مکانیسمهای قدرت متمرکز است. این تحلیل معتقد است که در شرایط فعلی و بدون مطرح شدن تغییری بزرگ در سیاستهای عوامل تاثیر گذار داخلی یا خارجی بر صحنه سیاسی کشور ، گذار از شرایط خطرناک فعلی بسختی متصور است . در باره این تغیییرات در سطور اینده سخن خواهیم گفت .
۲. فاشیسم در این مقاله به چه معناست؟
در این مقاله، فاشیسم نه بهعنوان بازتولید مکانیکی الگوی موسولینی یا هیتلر، بلکه بهمثابهٔ شکل خاصی از بسیج سیاسی بنیادگرایانه در شرایط بحران اقتصادی–اجتماعی تعریف میشود. منظور از فاشیسم، فعالشدن و حتی بیش فعالی بنیادگرایانهترین اقشار اجتماعی در پهنهٔ مبارزات سیاسی در مبارزه با مدرنیته و حتی تنفر از آنست ؛ اقشاری که در لحظهٔ فروپاشی افق آینده، به گذشتهای اسطورهای پناه میبرند ، خواهان حذف دیگر گرایشات سیاسی و اجتماعی شده ، ابر مرد و رهبر و پیشوا و حذف و سرکوب را جایگزین سیاست مدرن میکنند.
در این معنا، فاشیسم صرفاً «اقتدارگرایی» نیست؛ بلکه با سه شاخصِ همزمان شناخته میشود: رهبرمحوری فراتر از قانون، دشمنسازی علیه تکثر سیاسی، و مشروعیتبخشی به خشونت خیابانی/شبهقضایی اینها همه در پهنه ای از بنیاد گرایی و ضدیت با مدرنیته صورت می گیرد و بیان کمدی آ ن جمله ” در شرایط حساس کنونی ” است
در سوی فاشیسم ولایی، این گذشتهٔ اسطورهای «صدر اسلام» است؛ نظمی دینی، پیشامدرن و اقتدارگرا که در آن حاکمیت مردم، قانون عرفی و تفکیک قوا نفی میشود. در سوی فاشیسم سلطنتی، این گذشتهٔ اسطورهای «ایران باستانِ پرشکوه» است؛ گذشتهای تخیلی که با حذف تجربهٔ مشروطه، جمهوریخواهی و مدرنیتهٔ سیاسی، به ابزار مشروعیتبخشی رهبری موروثی بدل میشود.
با وجود تفاوتهای نمادین، هر دو گرایش در ویژگیهای بنیادین مشترکند:
ضدیت با دموکراسی، عناد با روشنفکران و نقد عقلانی، سرکوب دگراندیشی، نفی تکثر سیاسی، تقدیس خشونت، و اتکا به رهبری فراتر از پاسخگویی عمومی. تفاوت در نشانههاست، نه در منطق قدرت. این تعاریف عین به عین بر مشخصات حزب اللهی ها در ایران و طرفداران سلطنت تطبیق می کند .
چشمانداز تحرکات احتمالی فاشیزم حاکم رهبر جمهوری اسلامی
فاشیسم حاکم و در رأس آن «خامنهای» دو انتخاب دارد. بهترین انتخاب—که این نوشته نیز به آن نظر دارد—این است که خامنهای با روی خوش نشاندادن به اصلاحات و اصلاحطلبان، سعی در رویآوردن به مردم کرده و با آزادی زندانیان سیاسی، بررسی دوبارهٔ قانون اساسی، نسبت به حذف نظارت استصوابی و نظارت شورای نگهبان بر انتخابات و مطلقه بودن ولایت فقیه اقدام کند. این مسیر به نوعی وحدت ملی منجر شده و زمینهٔ سوءاستفادهٔ نیروهای مداخلهگر خارجی را از بین میبرد. آمریکا نیز با قدرتگیری اصلاحطلبان، نسبت به حذف برخوردهای افراطی در سیاست خارجی امیدوار میشود. این راهحل فقط شرایط انفجاری داخلی و خارجی را کمی آرامتر میکند و زمینهای برای امیدواری در کوتاهمدت فراهم میسازد. به نظر میرسد راهحل قدرتگیری گرایشهای اصلاحطلبانه در ایران—بهمعنای کم شدن تهدیدات مداخلهجویانهٔ جمهوری اسلامی در منطقه و علیه اسرائیل—برای این کشور گزینهٔ مناسبی باشد.این گزینه زمینه اجرایی بسیار کمی دارد
حتی در خوشبینانهترین حالت، این سناریو بیش از آنکه «گذار» باشد، نوعی تعلیق بحران و خرید زمان است و تضمینکنندهٔ دموکراسی نخواهد بود.
از منطق منافع ملی بدترین برخوردی که خامنهای میتواند به آن دست بزند این است اعلام ناگهانیِ آزمایش یک انفجار هستهای و یا اعلام دارا بودن کلاهکهای هسته ای تاکتیکی است همه طرفهای درگیر در این بازی پیچیده را آچمز کند ، یورو نیوز فارسی نقل می کند که : یک اندیشکده ایتالیایی به نقل از منابع خود در تهران در گزارشی ادعا کرد که علی خامنهای، رهبر ایران در ماه اکتبر دستور داده تا کلاهکهای کوچک هستهای که قابلیت سوار شدن روی موشکهای بالستیک خرمشهر را داشته باشند، ساخته شود. اطمینان بالایی که علی خامنه ای در مجری کردن طرحهای خود در داخل و خارج دارد می تواند ناشی از این دارایی استراتژیک باشد . حذف نرخ ارجیحی ارز ، بالا بردن قیمت بنزین ، رد تمام نشانه های صلح طلبانه ای که ” دونالد ترامپ ” برای ج.ا. می فرستد و مهمتر از همه سرکوب خونین معترضین و اطمینان به اینکه آمریکا در وضعیت فعلی به هر حال از هیچ گزینه ای در مقابل ج.ا. بر خوردار نیست ، از اطمینانی خبر میدهند که قطعا عاملی تعیین کننده در میدان شطرنج سیاست وارد بازی شده است . البته ج.ا. می تواند این خبر را اعلام رسمی نکند تا آمریکا و اسرائیل مجبور به موضعگیری علنی نشوند ، اما این دو کشور احتمالا از طریق مجاری دیپلماتیک در جریان این دگرگونی قرار گرفته اند . در صورت وجود داشتن چنین واقعیتی می توان دلیل لشکرکشی سنگین آمریکا در منطقه ، درخواست همه کشورهای منطقه و حتی اسرائیل از آمریکا برای شروع نکردن جنگ و قرا دادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی اتحادیه اروپا را فهمید .
در چنین حالتی «دونالد ترامپ» بهانهای برای عقبنشینی از شرایط تهاجمی پیدا کرده و رژیم با ناراضیان داخلی و آمریکا در خارج، در حالت صلح مسلح—بدون چشماندازی برای حل شدن مشکلات—به حیات سیاه خود ادامه داده، سرکوبها، فقر و گرسنگی و منازعهٔ خارجی ادامه پیدا میکند تا زمانیکه مردم با قیامی همگانی رژیم را سرنگون کنند. در این حالت، زمینهٔ دخالت خارجی و تحمیل راهحل مداخلهگران خارجی کمتر خواهد شد.لشکر کشی آمریکا به منطقه نیز بدون شروع جنگ بر علیه ج.ا. بتدریج کمرنگ خواهد شد بااینحال، این «کاهش احتمال تحمیل خارجی» به بهای تثبیت طولانیتر بحران داخلی و فرسایش اجتماعی تمام میشود.
نظری به جنبش جاری در کف خیابان: چرا این جنبش رهاییبخش نیست؟
قانون «مهر رهبری»: درس ساختاری ۱۳۵۷؛ پهلوی بر رأس جنبش فاشیستی سلطنتطلب
تجربهٔ انقلاب ۱۳۵۷ یک قاعدهٔ سیاسی را بهروشنی نشان داد:
در جنبشهای تودهای، نتیجهٔ نهایی را نه تعدد و رنگارنگی گرایشاتِ سیاسی نیروهای شرکتکننده، بلکه نیرویی تعیین میکند که رهبری سیاسی و نمادین را در میان همهٔ گرایشات در اختیار دارد.
در ۱۳۵۷، چپها، ملیگرایان، ملی–مذهبیها و نیروهای متنوع اجتماعی با شعارها و مطالبات گوناگون در اعتراضات حضور داشتند؛ اما چون رهبری در اختیار خمینی بود، این خمینی و گفتمان او بود که مهر خود را بر کل حرکت زد و مسیر آینده را تعیین کرد. حضور نیروهای مترقی مانع استقرار اقتدارگراترین نیروی موجود نشد؛ فقدان رهبری بدیلِ مسلط، راه را برای آن هموار کرد.
این قاعده مطلق نیست، اما در جنبشهایی که نیروی رقیبِ سازمانیافته ، رسانهٔ مستقل و دستورکار مستقل ندارند، نیرویی که از این امکانات برخوردار است ، حاضر به در نظر گرفتن دیگر گرایشات نشده و مثلا قول برپایی مجلس موسسان از سوی این نیرو می تواند به برگزاری مجلسی متشکل از نیروهای خودی تغییر شکل دهد .
این قاعده تاریخی است، نه تصادفی و نه تکرارنشدنی. نیروهای جمهوریخواه نباید به پلی برای قدرتگیری رضا پهلوی تبدیل شوند. جنبش تحت رهبری پهلوی، ارتجاعی، ضدملی و از نظر حفظ یکپارچگی سرزمینی خطرناک است.
اخیرا در در رسانه های اسرائیلی مقاله هایی چاپ میشوند(1) که در آن ایران را دولت – ملت ندانسته و ایران را متشکل از ملتهای مختلف اعلام می کنند نویسندگان چنین مقالاتی معمولا بنحو گستاخانه ای بخود اجازه میدهند که بر ضد یکپارچگی سرزمینی ایران نظر داده و از خودمختاری و حتی استقلال بزعم آنها ملتهای تحت ستم در ایران سخن بگویند این موضوع بدین معنی است که در دولت و کشور اسرائیل که دارای وحت استراتژیک با رضا پهلوی هستند ، در همان حال دارای پیوندهای محکم با سازمانهای جدایی طلب کردی از جمله حزب دمکرات بوده و این موضوع در صورت خلاء قدرت مرکزی ، خطر درگیریهای خونین میان طرفدران رضا پهلوی و احزاب کرد و سارمان مجاهدین خلق که در سوی گرایشات جدایی طلبانه قومی و برعلیه رضا پهلوی می ایستد را افزایش میدهد
۳. جنبش امروز: چرا خیابان لزوماً مترقی نیست؟
در شرایط کنونی نیز، جنبش خیابانی—با وجود حضور مردم معترض، گرسنه و محق—از نظر جهتگیری سیاسی لزوماً مترقی نیست. پرصداترین و مسلطترین نیروی فعال در این میدان، جریان سلطنتطلب حول رضا پهلوی است؛ جریانی با نشانههای آشکار فاشیسم: رهبری موروثی، حذف نقد دروناپوزیسیونی، برخوردهای خشونتطلبانه با مخالفان، و فراخوان مستقیم یا غیرمستقیم به مداخلهٔ آمریکا و اسرائیل. دخالت آمریکا و اسرائیل در ایران میتواند ایران را تا سر حد جنگ داخلی و تجزیه پیش ببرد. همین جنبش در مناطق کردنشین تحت رهبری دو جریان سیاسی سنتی است که یکی از آنان مستقیماً خواهان حملهٔ آمریکا به ایران است.به مصاحبه رهبر حزب دمکرات مصطفی هجری با بی بی سی فارسی توجه کنید . (2)وی در این مصاحبه مستقیما می گوید که ملت ایران از جمله ملتهایی هست که خود بتنهایی نمی تواند سرنوشت خودرا تعیین کند و آمریکا باید در این موضوع دخالت کند .
انتخاب پهلوی در این شرایط چیست؟
دعوت مداوم مردم به خیابان، نه برای ساخت یک بدیل جمهوریخواهانه، بلکه برای تولید تصویر «مردم سرکوبشده» با هدف برانگیختن ترحم و دخالت خارجی، راهی مستقیم بهسوی جنگ داخلی است. در چنین شرایطی، مشارکت یک نیروی مترقی در این جنبش نه خنثی است و نه بیاثر؛ یا به امنیتیسازی و سرکوب بیشتر از سوی ولایت کمک میکند، یا به مشروعیتبخشی به فاشیسم سلطنتی.
به نظر میرسد «پهلوی» و سلطنتطلبان اساساً انتخابی ندارند و انتخاب آنان در عمل همراستا و قابل بهرهبرداری در چارچوب برنامههای اعلامشده از سوی نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، است. این رهبری عملاً جنبشی اقتدارگرا، ضدملی و وابستهٔ رسانهای است که در به کنترل درآوردن یک جنبش حقطلبانه موفق بوده و با توجه به کمکهای همهجانبهٔ آمریکا و اسرائیل به آن، زمینههای تبلیغاتی و رسانهای لازم برای ارائهشدن بهعنوان تنها آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی فراهم شده است.در عین حال همین جنبش اقتدار گرای و بنیادگرا در بکارگیری تاکتیکهای مبارزاتی بر علیه ج.ا.از نظر فکری فقط از اندیشکده های تبعیت کور کورانه می کند . برای اثبات این ادعا به اعلام فراخوان از سوی رضا پهلوی در روزهای و 19 18دی ماه توجه کنید : «اگر رژیم مرتکب این اشتباه شود و اینترنت را قطع کند، این خودش فراخوان دیگریست برای ادامه حضور و تسخیر خیابانها و از این طریق میخ دیگری را به تابوت این رژیم خواهید کوبید.(3)» وی وتیم مشاورانش بدون هیچگونه خلاقیت فکری سیاست تسخیر میادین و خیابنها را که مثلا در اوکراین و سایر کشورهای سابق شوروی اتفاق افتاد را برای ایران تجویز می کنند در آ|ن کشورها ، نیروهای امنیتی وانتظامی هیچگاه در حد و اندازه همین نیروها در ایران از انگیزه کافی برای سرکوب مردم بر خوردار نبودند . وابستگی فکری رضا پهلوی به اندیشکده های آمریکایی و وابستگی سازمانی تیم همراه وی به همین اندیشکده ها باعث میشود که اینان فقط به راه حلها و تاکتیکهای مبارزاتی اعلام شده از این مراکز گوش کرده و طابق النعل به نعل آن سیاستهارا اجرا کرده و نتیجه آن میشود که مردم را به قتلگاه آماده شده از سوی رژیم بفرستند ! از دیگر ” رئیس جمهور آمریکا ” نیز در همان تاریخ خبر دروغ سقوط شهرها بدست مخالفان را اعلام ومطرح می کند که «بیش از یک میلیون نفر (4)تجمع کردند. دومین شهر بزرگ ایران تحت کنترل معترضان؛ نیروهای حکومتی شهر را ترک کردند».)
این خیالبافی ها زمینه دست زدن رژیم به کشتار بزرگ و دد منشانه خامنه ای و نیروهای امنیتی را فراهم کرد
نکتهٔ مرکزی اینجاست: حتی اگر «دستور مستقیم» کشورهای خارجی به رضا پهلوی هم در کار نباشد، همراستاییِ نتیجهمحور میتواند همانقدر برای مبارزان در ایران پرهزینه باشد.
انتخاب رضا پهلوی از سوی بسیاری از معترضین از کجا ریشه میگیرد؟
از یاد نبریم که نگرش مثبت بنیادگرا و محافظهکارترین اقشار اجتماعی در ایران به سلطنت فقط موضوع حمایت آمریکا از رضا پهلوی نیست؛ این واقعیت ریشه در حضور تاریخی سلطنت بهعنوان تنها الگوی شناختهشدهٔ حکومتی دارد. به نظر نمیرسد فعالترین تودههای مردم شرکتکننده در اعتراضات خونین اخیر—از کوهدشت و ازنا و آبدانان گرفته تا اقشار متوسطِ بهشدت غربگرا—در انتخاب میان جمهوری یا سلطنت، آن هم سلطنتی که حمایت قویترین قدرتهای نظامی و اقتصادی جهان را دارد، تمایلی به انتخاب جمهوری داشته باشند. تودهٔ مردم و اقشار ناراضی، همهٔ مشکلات را ناشی از درافتادن با آمریکا و اسرائیل و یا در الگوهای روشنفکرانهٔ جمهوریخواهی میدانند و دقیقاً به این علت، به نوعی به بازگشت به ساختاری میاندیشند که هیچ درگیری گفتمانی با آمریکا و اسرائیل—یعنی دو مظهر قدرت نظامی، اطلاعاتی، تکنیک و سرمایهٔ غولپیکر مالی—نداشته باشد. بسیاری از شرکتکنندگان تظاهرات از جمهوریخواهی، انقلاب و مدرنیته بیزار هستند. این عوامل هستند که به این جنبش سویههای فاشیستی میدهد.
۴. انتخابهای پیشروی دو نیروی مداخلهگر خارجی یعنی آمریکا و اسرائیل
دونالد ترامپ بهدنبال بهدستآوردن یک پیروزی درخشان است. این پیروزی میتواند بهدستآوردن یک توافق تاریخی و وادار کردن جمهوری اسلامی حتی به یک عقبنشینی دیپلماتیک باشد؛( این راه حل در صورت مجهز شدن ج.ا. به کلاهک های هسته ای و یا بمبهای تاکتیکی اتمی بیشتر متصور است) میتواند در همان حال، و اگر سویهٔ اول محقق نشود، و ترامپ احساس کند که ج.ا. ضعیف است سرنگون کردن جمهوری اسلامی حتی به قیمت اعلام جنگ یا ایجاد درگیری خشن و وسیع با جمهوری اسلامی باشد. جمهوری اسلامی باید این نکتهٔ ظریف را بفهمد: میل ترامپ به اعلام شدنِ وی بهعنوان یک رئیسجمهور موفق که توانسته باشد کارهای درخشان و چشمگیر انجام دهد. این خود عاملی است که میتواند ایران را از درغلتیدن به ورطهٔ یک هجوم خارجی نجات دهد.
برای اسرائیل، بهعنوان عاملی بسیار تأثیرگذار بر انتخابهای رئیسجمهور آمریکا، بهترین گزینه بازگرداندن رضا پهلوی به ایران و دادن قدرت به اوست. این گزینه بسیار دستنیافتنی مینماید، چرا که بخش وسیعی از مردم که مهر طرفداری از نظام به آنها خورده است، سازمانها و احزاب سیاسی مناطق کردنشین و آذری، نسبت به انتخاب شدن او واکنش مخالف نشان خواهند داد. اصرار اسرائیل به بازگرداندن رضا پهلوی میتواند فضای سیاسی را تا حد بالا بردن احتمال جنگ داخلی در ایران تند و تیز کند.
اگر جمهوری اسلامی (خامنهای)، آمریکا (دونالد ترامپ) و اسرائیل بدون هیچ تغییری در همین فضای فعلیِ تنشآلود پیش بروند، زمینهٔ حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران بیشتر و بیشتر شده و امکان دارد حملات نظامی هدفمند آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ متقابل جمهوری اسلامی به آنان—که البته با حزم و احتیاط خواهد بود—زمینه را برای بهوجود آمدن خلأ قدرت مرکزی و پیدا شدن زمینهٔ ایجاد قلمروهای خودمختار در کردستان یا حتی آذربایجان فراهم کند؛ که البته با توجه به روابط احتمالی میان احزاب کرد با اسرائیل، نفوذ و ارتباط خوب این کشور با جمهوری آذربایجان، موجبات گسترش نفوذ اسرائیل در منطقهٔ بهشدت استراتژیک خاورمیانه فراهم خواهد شد. این طرح حداقلی اسرائیل و استفاده از شرایطی است که در اثر حملات نظامی اسرائیل و آمریکا فراهم خواهد شد. اما بازهم یاد آوری می کنیم که اقدامات و موضعگیریهای اخیر خامنه ای “ از اطمینانی خبر میدهند که قطعا عاملی تعیین کننده در میدان شطرنج سیاست وارد بازی شده است”
از یاد نبریم که جمهوری اسلامی در چند سال اخیر، در پاسخگویی به عملیات نظامی، اطلاعاتی و تخریب از سوی اسرائیل و حتی حملات نظامی آمریکا در خردادماه گذشته، ابتدائا بسیار با حزم و احتیاط عمل کرده است.
جمهوری اسلامی اگر این بار هم در مقام پاسخگویی محافظهکارانه به حملات نظامی احتمالی باشد، و یا صاحب کلاهکهای هسته ای نشده باشد پیشاپیش حکم نابودی خود را امضا کرده است. از سوی دیگر، اگر جمهوری اسلامی به چنین حملاتی بنحوی پیش دستانه پاسخ دهد، میتوان به چنین جنگ و درگیریای همان نام «جنگ آخرالزمانی» نهاد که پیشبینی نتیجهٔ آن تقریباً غیرممکن است.
در هر دو حالت، هزینهٔ اصلی نه بر دوش بازیگران خارجی، بلکه بر دوش جامعهٔ ایران، زیرساختها و انسجام سرزمینی خواهد بود.
۵. چرا «عدم مشارکت» در اعتراضات جاری خود میتواند یک کنش سیاسی باشد؟
در برابر اتهام «انفعالطلبی»، باید یک تمایز اساسی را روشن کرد: همیشه عملکردن، کنش سیاسی نیست؛ گاه امتناع آگاهانه از عمل، خود یک کنش است.
حق اعتراض مردم مطلق است و سرکوب آن محکوم؛ اما «توصیهٔ سیاسی برای پیوستن به یک مسیر رهبریشده» مسئلهای جداگانه است.
سیاست، برخلاف تصور رمانتیک، الزاماً میدان اقدام دائمی نیست. در بسیاری از لحظات تاریخی، انتظار برای شکلگیری شرایط مناسب، متضمن دستاوردهای بیشتری است. کنشی که قواعد، رهبری و افق آن را از هر دو طرف نیروهای اقتدارگرا تعیین میکنند، هرچقدر هم با نیت اخلاقی انجام شود، در نهایت در خدمت همان نیروها قرار میگیرد.
عدم مشارکت در یک جنبش مشخص، میتواند بهمعنای تمرکز بر اشکال دیگر کنش باشد: افشاگری سازمانیافته، کارزارهای ضدجنگ و ضد مداخله، شبکهسازی حقوقی برای زندانیان و خانوادهها، پیوند با مطالبات صنفی/معیشتی، و تدوین دستورکار حداقلی جمهوریخواهانه.
۶. نیروی سوم: جمهوریخواهی در وضعیت نطفهای
نیروی جمهوریخواه سکولار و ضداقتدارگرا—نیروی سوم—در شرایط فعلی در وضعیت نطفهای قرار دارد: فاقد سازمان، رهبری، شبکهٔ بسیج و توان عملیاتی مؤثر. پذیرش این واقعیت، اعتراف به شکست نیست، بلکه پرهیز از خودفریبی است. جمهوریخواهی در میان تودهٔ مردم امری بهشدت روشنفکرانه و ناشناخته است. مردم ایران صدها قرن در عمل فقط دو عامل گردانندهٔ سیاسی در مقابل خود داشتهاند: فقاهت و سلطنت. تلاشهای نیروهای جمهوریخواه—که از نظر گرایش سیاسی، چپ، ملیگرا و ملی–مذهبی بودهاند—در یکصد سال اخیر، توسط اقشار سنتی به رهبری روحانیت و سلطنت سرکوب و تار و مار شدهاند.
طرفداران رضا پهلوی که امروز در خیابانهای کشورهای اروپایی مخالف فکری خود را در خیابانی دورافتاده لینچ (5)میکنند، تبار فکریشان به همان نیروهایی میرسد که روزی سرهنگ سخایی، رئیس شهربانی کرمان در دولت دکتر مصدق، را در خیابان قطعهقطعه کردند و جسدش را به درختها آویختند. نیروهای حزباللهی، نیروی انتظامی، بسیج و سپاه که امروز مردم گرسنه را به گلوله میبندند، تبار فکریشان به همان نیروهای آیتالله کاشانی میرسد که زندهیاد کسروی را در خیابان قطعهقطعه کردند. سیاست در ایران هنوز تحت سیطرهٔ بنیادگرایی، سنتگرایی و محافظهگرایی خشن است و سالها تلاشهای روشنفکران برای مدرن کردن امر سیاست در ایران هنوز نتیجهٔ مطلوب را به بار نیاورده است. براستی چند ” صادق هدایت ” دیگر باید خود کشی کنند و نیما یوشیج بگوید: صبح مي خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر . در جگر خاری لیک کز ره این سفرم می شکند تا از این بن بست تاریخی خارج شویم ؟ براستی چرا اکثریتی از مردم ما در مدار صفر درجه انتخاب میان سلطنت یا فقاهت ، دائما می چرخند ؟ آیا گاه آنست که بگوییم
نازک ارای تن ساق گلی که بجان کشتمش و بجان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند ؟
اما همین بنبست، همزمان واجد یک امکان تاریخی است؛ یعنی هرچه جلوتر میرویم:
ولایت، با تداوم سرکوب، ناکارآمدی و فساد، خود را بیآبروتر میکند. سلطنت، با دعوت به خیابان برای جلب ترحم نیروی مداخلهگرِ خارجی، چهرهٔ تسلیمطلب خود را عریانتر میسازد.
جمع آمدن چند هزار ایرانی در بروکسل به دعوت یک عضو ایرانیتبار پارلمان بلژیک، خانم «دریا صفایی»، نمونهٔ خوبی از این بود که این جماعت هرچه زمینهٔ عمل داشته باشند، خود را بیشتر و بیشتر رسوا میکنند. در این گردهمایی، سفیر بلژیک از شرکتکنندگان میخواهد که بازبانی تحقیرآمیز فریاد «ترامپ دوستت داریم» (6)سر بدهند و آن جماعت سرگشته وتهیافق که عموماًهم سالهاست دراروپای آزاد و دموکرات زندگی میکنند، به مانند مؤمنانی که در مراسم شب احیا قرآن به دست گرفتهاند، فریاد «العفو» سر داده و بانوعی استیصال جمعی عربده میکشند که «ترامپ دوستت داریم»!
این روندها، بهتدریج زمینهٔ اجتماعی رسوایی سلطنت و فقاهت و طرح جمهوریخواهی را فراهم میکنند؛ جمهوریخواهان نیروهایی هستند که برخلاف سه عامل دیگر، نه تشنهٔ قدرت به هر قیمتاند و نه آیندهٔ ایران را قربانی پروژههای ایدئولوژیک یا ژئوپلیتیک میکنند.
۷. جمعبندی
ایران امروز در محاصرهٔ بدترین گزینههاست. اما هر راهحلی که سایهٔ شوم جنگ، مداخلهٔ خارجی و جنگ داخلی را از سر ایران عزیز ما دور کند، مورد پشتیبانی عموم مردمی است؛ که نه به ولیعهد، نه به فقاهت و نه آمریکا دل بستهاند.
اما مشارکت شتابزده در جنبشی که مهر رهبری آن در اختیار نیروهای اقتدارگرایی است که بهخاطر ضعف در جلب اکثریت مردم ایران، خواهان مداخلهٔ آمریکاست، راه نجات نیست. وظیفهٔ نیروی مترقی، در این مقطع، افشاگری همزمان علیه ولایت، سلطنت و مداخلهٔ خارجی، حفظ استقلال نظری و آمادهسازی برای لحظهای است که کنش، نه بازتولید فاجعه، بلکه امکان گشودن افق جدید باشد—اگر ایران تا آن زمان باقی بماند.
(1)روزنامه جروزالمپست: «تحمیل یک دیکتاتور جدید بر ایرانِ چندملیتی اشتباه است»
(2) عدم مداخله کشورهای خارجی موضوعی احساسی است مصطفی هجری
(3) به خیابانها بروید و فریاد بزنید ،
برای فتح تهران و بازپس گیری ایران آماده باشید
(5) نیروهای سلطنت طلب در حال ضرب و شتم وسرقت کیف پولیک مخالف در اروپا
Leave a Reply