سال نو بر همگان مبارک باد به امید سال پر از پیروزی و امید برای ایران و ایرانی

چهار دهم فوریه؛ از مونیخ تا مونترآل: کارت‌های بازی و بلوف سیاسی

 تجمعات هم‌زمان ۱۴ فوریه در شهرهایی از مونیخ تا مونترآل، بیش از آن‌که نشانهٔ تولد یک نیروی سیاسی پایدار باشند، بازتاب پرسشی عمیق‌تر دربارهٔ اپوزیسیون ایرانی‌اند: آیا با تولد قدرتی واقعی روبه‌رو هستیم، یا تنها شاهد بازتولید توهم قدرت در قالبی تازه هستیم؟ این نوع از تجمعات حتی اگر میلیونی باشند—که بنیان اصلی آن‌ها بر انتظار حمایت یک قدرت خارجی استوار است، به‌دلیل فقدان سازمان و ریشهٔ اجتماعی مستقل، معمولاً توان تبدیل‌شدن به قدرتی پایدارو تاثیر گذار  در فضای سیاسی داخل کشور را ندارند؛ مگر آن‌که این حمایت به مداخله‌ای مستقیم و تعیین‌کننده بدل شود، که خود نیز لزوماً به ثبات سیاسی منجر نمی‌شود

این تجمعات ، بار دیگر این پرسش را پیش کشید که آیا اپوزیسیون ایرانی در حال ساختن یک نیروی مستقل و پایدار است، یا همچنان در چارچوب سیاستی وابسته به متغیرهای بیرونی و شخصیت‌محور حرکت می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که این گردهمایی‌ها، علی‌رغم بازتاب رسانه‌ای گسترده، بیش از آن‌که نشانهٔ قدرت واقعی باشند، بیانگر شکنندگی ساختاری و فقدان نهادسازی‌اند.


حضور چشمگیر بخشهایی از ایرانیان خارج از کشور در این تجمعات  بار دیگر مارا با این واقعیت روبرو کرد که ما شکل‌گیری یک نیروی سیاسی مستقل و پایدار روبه‌رو نبوده که یا با بازتولید نوعی سیاست نمادین، وابسته به متغیرهای بیرونی و فاقد ریشهٔ نهادی روبروییم
بخش مهمی از انرژی این تجمعات از تصور استفاده  از تضادهای میان ج.ا. و غرب تغذیه می کنند . این تصور، به‌جای سازمان‌دهی پایدار و شبکه‌سازی اجتماعی، بر انتظار مداخله، فشار یا حمایت خارجی بنا شده بود. در چنین الگویی، سیاست داخلی به متغیری وابسته به تصمیم‌های قدرت‌های خارجی تبدیل می‌شود؛ متغیری که با هر تغییر در معادلات بین‌المللی، می‌تواند به‌سرعت فروبپاشد.
واقعیت آن است که تجمعات ۱۴ فوریه، بیش از آن‌که نشانهٔ تولد یک نیروی اجتماعی خودبسنده باشند، بازتاب یک سیاست انتظارمحور و شخص‌محور بودند؛ سیاستی که در عمل، به‌جای تقویت نهادسازی، به بازتولید شکاف‌ها و تضعیف اپوزیسیون منجر می‌شود.

بررسی ترکیب اجتماعی این گردهمایی‌ها نشان می‌دهد که بخش غالب و فعال آن‌ها را هواداران افراطی رضا پهلوی تشکیل می‌دادند. فعال‌ترین عناصر میدانی، سازمان‌دهندگان غیررسمی و هدایت‌کنندگان فضای رسانه‌ای، عمدتاً از یک گرایش مشخص سیاسی بودند. این تمرکز، به حاشیه‌رفتن سایر گرایش‌های منتقد جمهوری اسلامی میانجامد و مانع شکل‌گیری یک ائتلاف فراگیرخواهد  شد..

 
با توجه به گرایش سیاسی اکثریت شرکت‌کنندگان که عمدتاً سلطنت‌طلب بودند، باید توجه داشت که سلطنت‌طلبی در بستر تاریخی و اجتماعی ایران، یک گرایش ارتجاعی محسوب می‌شود. چنین گرایشی، ذاتاً بر محور فرد، تبار و اقتدار متمرکز است و با منطق نهادسازی، سازمان‌دهی مدرن و ائتلاف‌سازی دموکراتیک سازگاری ندارد.

شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» که بارها از تریبون تجمع اصلی در مونیخ شنیده شد، واجد ویژگی‌های آشکار فاشیستی است. این شعار، تکثر سیاسی را نفی می‌کند و همهٔ نیروها را به تبعیت از یک مرکز قدرت فرا می‌خواند

. حضور سیاستمداران راست‌گرای اروپایی در تجمعات ۱۴فوریه—از جمله  خانم دریا صفایی ، نمایندهٔ حزب  ان . وی .آ با مواضع سخت‌گیرانهٔ ضد مهاجرت و ضد مسلمان ، و آلسیا امبروسی  از حزب راست‌گرای برادران ایتالیایی —بیش از آن‌که نشانهٔ همبستگی پایدار میان دو جریان سیاسی مترقی  باشد، بازتاب هم‌سویی گفتمانی این جریانات راستگرا با سیاست هویتی، رهبرمحور وپرخاشگر سلطنت‌طلبان است؛ هم‌سویی‌ای که در نهایت به زیان اعتبار دموکراتیک اپوزیسیون ایرانی در سطح جهانی و انزوای آن  تمام خواهد شد .

همچنین، رضا پهلوی در گفت‌وگوی خود با کسری ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، صراحتاً اعلام کرد که سایر گرایش‌های سیاسی که زیر پرچم او قرار نگرفته‌اند، یا مزدور خارجی هستند، یا وابسته به مجاهدین خلق و در نهایت دشمن مردم محسوب می‌شوند. چنین نگاهی، نشانهٔ فقدان پذیرش پلورالیسم سیاسی و تحمل مخالف است.

در چنین چارچوبی، انتظار از این گرایش برای ایجاد تشکل پایدار، سازمان‌دهی دموکراتیک و ائتلاف فراگیر، انتظاری عبث است. سازمان سیاسی مدرن، بر پایهٔ . گفتگو، مصالحه و پذیرش تفاوت‌ها شکل می‌گیرد، نه بر اساس حذف و. نفرت .

تشکل ، سازمان و ایجاد گفتمان برای عبور از جمهوری اسلامی فقط از عهده نیروهای سکولار ، دمکرات ، ملی گرا و مترقی بر می اید و این وظیفه تاریخی بعهده آنان است .

یکی از ویژگی‌های نگران‌کنندهٔ این تجمعات، زبان سیاسی رایج در میان بخشی از شرکت‌کنندگان بود. هرگونه نقد یا اختلاف‌نظر، اغلب با برچسب‌زنی و تخریب پاسخ داده می‌شد. این زبان حذف‌محور، نه‌تنها کمکی به گسترش پایگاه اجتماعی نمی‌کند، بلکه فرهنگ گفت‌وگوی دموکراتیک را تضعیف می‌سازد.
 رضا پهلوی دو طرفدارتش ، در انتظار مداخله خارجی :
هم‌زمان، بخش مهمی از این جریان، امید سیاسی خود را به سناریوی فشار حداکثری یا مداخلهٔ خارجی گره زده است . در چنین چارچوبی، سازمان‌دهی داخلی جای خود را به پیگیری تحولات خارجی می‌دهد و کنش سیاسی به انتظار منفعلانه تقلیل می‌یابد.

نگران‌کننده‌تر از همه، برخی رفتارهای میدانی گزارش‌شده در جریان این تجمعات بود؛ از جمله مراجعه به یک رستوران و یک مغازهٔ ایرانی برای اعمال فشار جهت نصب نمادهای سیاسی خاص. این اقدامات، که گاه با تهدید به تحریم یا تخریب حیثیتی همراه بود، نشان‌دهندهٔ گرایش‌های انحصارطلبانه و اقتدارمحور است. چنین رفتارهایی، تصویری سرکوب‌گر از بخشی از اپوزیسیون ارائه می‌دهد و سرمایهٔ اخلاقی مخالفان را تضعیف می‌کند.

از منظر ساختاری، تجمعات ۱۴ فوریه فاقد عناصر بنیادین یک نیروی سیاسی پایدار بودند: حزب، سازوکار عضویت، برنامهٔ مدون، نظام تصمیم‌گیری شفاف و پاسخ‌گویی نهادی. آنچه وجود داشت، شبکه‌ای پراکنده و وابسته به فضای مجازی بود که بر هیجان لحظه‌ای تکیه داشت.

چنین بسیجی، هرچند می‌تواند برای مدتی توجه جلب کند، اما توان تبدیل‌شدن به قدرت پایدار را ندارد. بدون سازمان، هیچ موج اجتماعی دوام نمی‌آورد.

ترکیب تمرکز جناحی، زبان حذف‌گر، رفتارهای فشارآمیز و وابستگی به سیاست خارجی، در نهایت به تضعیف کلی جبههٔ مخالف جمهوری اسلامی منجر می‌شود.

به‌جای همبستگی، شکاف تعمیق می‌شود؛ به‌جای جذب نیرو، دفع نیرو رخ می‌دهد.

در صورت کاهش تنش میان قدرت‌های غربی و جمهوری اسلامی، این جریان با بحران جدی مواجه خواهد شد، زیرا ستون اصلی بسیج آن، یعنی امید به فشار خارجی، تضعیف می‌شود. در غیاب سازمان مستقل، چنین حرکتی به‌سرعت تحلیل می‌رود.

رئیس جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل با طرفدراران سلطنت در ایران بمثابه کارت بازی در مذاکره با ج.ا. بازی می کنند . هر گاه که تصمیم بگیرند تا از جمهوری اسلامی در حمله نظامی و یا مذاکرات امتیازی بگیرند این جماعت بخت برگشته را بمیدان می کشانند از آنان می خواهند از حمله به کشور خود دفاع کنند و قوتی که بخیابان می ایند ، به آنان وعده کمک و مداخله میدهند و وزمانی که نیازشان رفع شود اینان را بمانند ابزاری استفاده شده به کنار می نهند .


مسئلهٔ اصلی، نه یک فرد خاص، بلکه مدل سیاست‌ورزی حاکم بر بخشی از اپوزیسیون است: مدلی که به‌جای نهاد سازی در میان ایرانیان داخل و خارج کشور ، به چهره تکیه می‌کند؛ به‌جای سازمان، به شبکه‌های مجازی؛ و به‌جای کنش جمعی، به انتظاراز قدرت  خارجی. بسنده می کند .

تا زمانی که این الگو تغییر نکند، هیچ بسیجی—هرچقدر پرشمار—به قدرت پایدار تبدیل نخواهد شد.

قدرت سیاسی واقعی، نه در میان دستان رئیس جمهور آمریکا و یا در خیابان‌های غرب، بلکه در ساختن نهادهای دموکراتیک، فراگیر و پاسخ‌گو در داخل و خارج .و در میان ایرانیان شکل می‌گیرد. بدون آن، هر «کارت بازی» دیر یا زود به بلوف سیاسی تبدیل خواهد شد.

Tagged as: , , , , , , , ,

Leave a Reply

Start here