مقدمه
ملاقات مونیخ میان رضا پهلوی و ولودمیر زلنسکی ؛ هشداری دربارهٔ «اوکراینیشدن» ایران
ملاقات اخیر میان رضا پهلوی و ولودیمیر زلنسکی در حاشیهٔ کنفرانس امنیتی مونیخ، صرفاً یک دیدار نمادین یا رسانهای نبود؛ این ملاقات در بستری شکل گرفت که پرسشی بنیادین را پیش روی اپوزیسیون ایران قرار میدهد: آیا مسیر تغییر سیاسی در ایران قرار است از دل نهادسازی داخلی ، سازمان اجتماعی و تشکل های مردمی و صنفی وسیاسی شکل بگیرد ، یا از طریق همراستایی با پروژههای ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ؟ قدرتهایی که در چند دهه اخیر نشان داده و اثبات کرده اند که برای رسیدن به اهداف ملی وژئو پولیتیک خود از هیچگونه ماجراجویی سیاسی و نظامی هراس ندارند ، لیبی ویران شده است ، عراق در دام تجزیه و جنگ قدرت ، در افغانستان و سوریه بینادگرا ترین نیروهای سیاسی در قدرت و در همه این سرنوشتهای دهشتناک دخالت کشورهای خارجی از آمریکا و اروپا گرفته تا روسیه را می بنیم .
ملاقات رضا پهلوی و ولودمیر زلنسکی سرنوشت غمبار اکراین را برای ما برجسته می کند .
تجربهٔ جنگ اوکراین نشان داد که رقابت میان قدرتهای جهانی چگونه میتواند یک کشور را به میدان فرسایشی طولانیمدت تبدیل کند. طی سه سال جنگ، بخش قابلتوجهی از منابع اقتصادی، نظامی و انسانی روسیه مستهلک شد؛ اما بهای اصلی این فرسایش را مردم اوکراین پرداختند: از دست رفتن بخشی از سرزمین، کشته و زخمی شدن دهها هزار نظامی و غیرنظامی، نابودی صنایع، مزارع کشاورزی و زیرساختهای شهری، و فروپاشی ظرفیت تولید ملی.
از منظر راهبردی، این تجربه برای ایالات متحده آمریکا و متحدان اروپاییاش نشان داد که میتوان بدون ورود مستقیم به جنگ، یک رقیب ژئوپلیتیک را درگیر منازعهای پرهزینه و طولانی کرد. الگویی که در آن تضعیف طرف مقابل ( روسیه ) از مسیر بیثباتسازی و فرسایش دنبال میشود، بیآنکه هزینهٔ اصلی متوجه مداخلهگران باشد.
در چنین چارچوبی، این نگرانی قابل طرح است که اگر مذاکرات غرب با جمهوری اسلامی به نتایج مطلوب نرسد، گزینهٔ تشدید تقابل و حرکت بهسوی سناریوهای امنیتی و حتی نظامی، بار دیگر در دستور کار قرار گیرد. در این صورت، خطر آن وجود دارد که ایران نیز به صحنهٔ یک رقابت نیابتی تبدیل شود؛ رقابتی که هزینههای آن پیش از هر چیز بر دوش جامعهٔ ایرانی خواهد بود. رقابتی که در آن از یکطرف ج.ا. و روسیه و چین و از سوی دیگر آمریکا ، ناتو و اسرائیل قرار دارند . ناگفته پیداست با توجه زمینه بسیار ضعیف مداخله نظامی چین و روسیه بنفع ج.ا. در جنگی احتمالی ، این جنگی بشدت نابابر خواهد بود که هزینه انرا ملت ایران با تخریب زیر ساختها ، تشدید گسلهای قومی ، طبقاتی و نژادی و حتی احتمال جنگ داخلی خواهد پرداخت .در چنین الگویی رضا پهلوی و یا مصی علینژاد کاندیداهای خوبی عنصر ایرانی مجری شدن آن هستند که هر کدام از این نوع چهره ها در الگوهایی شبیه و یا متفاوت توانایی اجرای نقش خواهند داشت
الگوی اوکراین و منطق جنگ نیابتی
الگوی حاکم بر جنگ اوکراین نشان داد که چگونه یک کشور میتواند به میدان تقابل قدرتهای بزرگ تبدیل شود، بدون آنکه اختیار کامل مسیر خود را در دست داشته باشد. در این الگو، هدف اصلی نه بازسازی دموکراتیک، بلکه تضعیف رقیب راهبردی است؛ حتی اگر این هدف به بهای ویرانی اقتصادی و انسانی کشور درگیر تحقق یابد.
نتیجهٔ چنین الگویی، شکلگیری یک بحران دائمی است: جنگی فرسایشی، اقتصاد وابسته، مهاجرت گسترده، و جامعهای که زیر فشار مداوم امنیتی فرسوده میشود. این تجربه نشان داد که «حمایت خارجی» لزوماً به «ثبات سیاسی» منجر نمیشود، بلکه اغلب به وابستگی و شکنندگی میانجامد.
نقش احتمالی رضا پهلوی در این چارچوب
در این بستر، نقش احتمالی رضا پهلوی نیازمند بررسی انتقادی است. تجربهٔ اوکراین نشان داد که چگونه ولودیمیر زلنسکی در جریان یک تقابل ژئوپلیتیک، بهتدریج در چارچوب راهبردهای غرب تعریف شد و استقلال تصمیمگیری ملی در اکراین محدود گردید.
نگرانی اصلی آن است که در صورت تشدید بحران میان ایران و غرب، الگویی مشابه بازتولید شود؛ الگویی که در آن یک چهرهٔ شدیداً ضدجمهوری اسلامی، بدون پشتوانهٔ نهادی مستقل، به بازیگری همسو با پروژههای خارجی بدل گردد. در چنین سناریویی، معیار اصلی مشروعیت سیاسی نه نمایندگی از سوی جامعه، بلکه میزان انطباق با راهبرد قدرتهای بیرونی خواهد بود. معیار اصلی انتخاب چهره از سوی آمریکا نه الزاما مردمی بودن آن چهره که گوش بفرمان بودن وی است .
این وضعیت در مورد اکراین به چه شکل بود ؟
شکی نیست که اکرائینی ها خاطرات رنج آوری از دوره حاکمیت روسها بر کشورشان در دوران حیات اتحاد شوروی داشتند ، در میان اقشاری از مردم اکراین تضادو خشمی عمیق و حتی قومی- ملی که گاها شانه به برخوردهای فاشیستی میزد و بر علیه روسیه وجود داشت ، زلنسکی که خود سالها به حرفه دلقکی و کمدین در روسیه مشغول بود و شاید هم احساسی تنفر آمیز بر علیه روسها در وی بوجود آمده بود ، توانست این تضاد و خشم کور را نمایندگی کرده وبه چهره ای مناسب برای تشدید برخوردبا روسیه و اقلیتهای قومی روس نژاد در اکراین تبدیل شود . از سوی دیگر آمریکا و اروپا که از پیشرفتهای روسیه در سوریه ، ترکیه ، ایران و حتی کشورهای شمال افریقا در دو دهه اول قرن بیست و یکم بشدت نگران بودند توانستند با دمیدن بر این تضاد ملی ، چهره مناسب خود زلنسکی را کمک کنند تا رای مردم در اکراین را بدست بیاورد
اپوزیسیون آمریکامحور و منطق وابستگی
توجه و علاقه برخی چهره های مخالف ج.ا. مانند رضا پهلوی و مسیح علینژاد به ایجاد ارتباط با ولودیمیر زلنسکی را از این دریچه می توان فهمید .این گرایش، ریشه در تجربهٔ تاریخی بخشی از طبقهٔ متوسط و مرفه شهری دارد که پس از استقرار جمهوری اسلامی، با حذف سیاسی، تحقیر اجتماعی، محدودیت فرهنگی و در مواردی مصادرهٔ اموال مواجه شد.
انباشت این تجربهٔ تاریخی، در بخشی از این طیف، به شکل نوعی خشم سیاسی مزمن و میل به انتقام نمادین بروز یافته است؛ خشمی که گاه میتواند بر ملاحظات مربوط به ثبات ملی، هزینههای انسانی و تمامیت سرزمینی غلبه کند. در چنین بستری، تغییر سیاسی نه بهعنوان یک فرایند تدریجیِ مبتنی بر نهادسازی، بلکه بهمثابه یک «گسست فوری» حتی از مسیر فشار خارجی تصور میشود.
از این منظر، رضا پهلوی، با هویت نمادین خانوادگی و تجربهٔ زیست تبعیدی، به یکی از حاملان اصلی این بار عاطفی–سیاسی تبدیل شده است؛ چهرهای که توانسته احساس بیعدالتی تاریخی، روحانیون حاکم بر اقشار متوسط و غرب محور ومحرومیت و خشم انباشته را در قالب یک پروژهٔ سیاسی بازنمایی کند. این وضعیت، خطر آن را دارد که سیاست بهجای عقلانیت نهادی، بر پایهٔ واکنشهای هیجانی و همراستایی با منطق قدرتهای خارجی شکل گیرد.
تجربهٔ اوکراین نشان داد که چگونه چنین ترکیبی از خشم تاریخی، وابستگی خارجی و رهبری شخصمحور میتواند یک کشور را وارد مسیری پرهزینه کند؛ مسیری که در آن منافع ژئوپلیتیک بازیگران بزرگ بر اولویتهای جامعهٔ ملی غلبه مییابد
در چنین مدلی، سیاست داخلی به تابعی از معادلات بینالمللی تبدیل میشود. کنش سیاسی جای خود را به انتظار میدهد و نهادسازی به حاشیه رانده میشود. نتیجه، شکلگیری اپوزیسیونی وابسته و شکننده است که بدون حمایت بیرونی، توان تداوم ندارد.
بنظر میرسد ” علی خامنه ای ” دقیقا از این منظر و بمنظور خلع سلاح کردن بخش آمریکا محور اپوزیسیون ( رضا پهلوی ، مصی علینژاد و ….) بعد از شکست در بوجود آوردن دولت یکدست و کشته شدن ابراهیم رئیسی در حادثه سقوط هلیکوپتر ، سعی در دادن امتیازات کم اهمیت به اقشار متوسط و شهری به شکل همراهی با منتخب شدن “پزشکیان ” و یا حتی عقب نشینی در موضع حجاب اجباری کرد . این تلاشها البته کمی دیر هنگام و هنوز هم خشم انباشته فروخورده ای در میان مخالفان ج.ا. و رانده شدن آنان به سوی رضا پهلوی و سایر گرایشهای اپوزیسیونی آمریکا محور وجود دارد ..
سلطنتطلبی و بحران نهادسازی
سناریوی تقابل و خطر «اوکراینیشدن» ایران
اگر مذاکرات غرب با جمهوری اسلامی شکست بخورد، احتمال حرکت بهسوی سناریوهای تقابلی افزایش مییابد. در چنین شرایطی، بخشی از اپوزیسیون میتواند به ابزار سیاسی و رسانهای این راهبرد تبدیل شود؛ ابزاری برای مشروعیتبخشی به فشار، بیثباتسازی و حتی برخورد نظامی.
در این الگو، هدف نخست نه گذار دموکراتیک، بلکه تضعیف ساختار قدرت مرکزی است—حتی به بهای فروپاشی اقتصادی، بحران امنیتی و تهدید یکپارچگی سرزمینی.
تجربهٔ اوکراین نشان داد که چنین مسیری میتواند کشور را وارد چرخهای از جنگ، فقر، مهاجرت و وابستگی کند.
نتیجهگیری: استقلال یا وابستگی
ملاقات مونیخ میان رضا پهلوی و زلنسکی را باید در چارچوب این روند گستردهتر فهمید. این دیدار، بیش از آنکه نشانهٔ قدرت باشد، نشانهٔ گرایشی خطرناک به سمت سیاست وابسته و بحرانمحور است.
«اوکراینیشدن ایران» یک شعار اغراقآمیز نیست؛ یک خطر بالقوهٔ واقعی است، اگر مسیر تغییر سیاسی از نهادسازی داخلی جدا شود و به پروژههای ژئوپلیتیک خارجی گره بخورد.
قدرت پایدار از بیرون ساخته نمیشود.
دموکراسی از جنگ زاده نمیشود.
آزادی از وابستگی به دست نمیآید.
تنها راه پرهیز از این مسیر پرهزینه، تکیه بر سازمان اجتماعی، استقلال سیاسی، ائتلافهای فراگیر و نهادسازی دموکراتیک است.
بدون آن، هر «حمایت خارجی» دیر یا زود به بهایی سنگین برای مردم و کشور تبدیل خواهد شد.
Leave a Reply