باز باید کاوه آهنگری

در باره من

parcham2

به وبلاگ کاوه فرزند ملت خوش آمدید 

تا سال 1392 هنوز اعتقاد داشتم که فضایی که اصلاح طلبان در داخل کشور بوجود خواهند آورد ، ممکنست بتواند ، زمینه را برای بازگشت به مملکت فراهم کرده و من ضمن بازگشت به کشور بتوانم ، در چهار چوب های قانونی  ، با این رژیم به مبارزه بپردازم .

من کاوه فرزند ملت با آشنایی با جریانات مذهبی با سیاست آشنا شدم  . مدتی تحت تعلیم مذهبی بوده و حتی زمانی در مدرسه «خان » در شهر قم ، درس طلبگی خواندم ، دز حوزه نهار وشام معمولا بسیار فقیرانه بود وروزی که می توانستیم » آبگوشت » بخوریم آنروزبرایمان روز اعیانی بود . در 11-10 سالگی تحت رهبری یک روحانی و جند فرد حزب اللهی دیگر از ما کودکان چند گروه تشکیل شده بود و بسته های کوچک نان و خرما و پنیر و 5 تومان پول (50 ریال )  تهیه می کردیم وهر کدام از ما تعدادی از این بسته های کوچک را برداشته به محله های فقیر نشین شهر می رفتیم و در حالیکه سر دسته گروه در خیایا ن اصلی عملیات را کنترل می کرد به در خانه های مردم فقیر و حلبی آباد می رفتیم ووارد خانه ها شده و بسته های خوراکی را به آنها می دادیم  در ادامه که با صاحبان هر خانه آشنا می شدیم عکسی از » خمینی » هم با بسته ها به آنها می دادیم و اگر احیانا عکس » محمد رضا شاه » را بر دیوار می دیدیم از آنها می خواستیم حالا که عکس » خمینی » دارند ، بهتر است عکس شاه را بردارند ، و عکس » خمینی » را بجای آن عکس بگذارند ، جالب اینکه عموما هم با مخالفتی روبرو نشده و خود ما به در بر داشتن عکس » شاه » از دیوار خانه پیشقدم می شدیم . در اولین دوره فعالیتهای  جدی مذهبی  به حجیته پیوستم و با صلاحدید آنان  در جلسات هموطنان بهایی شرکت می کردم و در آنجا دیدم که تهمتایی که روحانیت شیعه نسبت به این دسته از هموطنان مطرح می کند مزخرفاتی بیش نیست .  با در میان گذاشتن این حقیقت با مسئولین انجمن  که بهاییان آنطور که  آنان  در باره آنها می گویند در جلساتشان به مصرف مشروبات الکلی و.لهو لعب … می پردازند نیستند، آنان اظهار کردند که شاید آنها احساس کرده اندکه تو حجتیه ای هستی و پنهان کاری می کنند . در یکی از جلسات انجمن  که مقاله ای در باره مشکلات مبتلابه اجتماعی آن وقت ایران نوشتم ، مسئول جلسه » آقای تقی نوروز شاد » که بعد از انقلاب بعنوان سفیر حکومت اسلامی در اسپانیا انتخاب شد ، مشخصا مطرح کرد که در جلسات حجتیه نمی بایست در باره مسائل سیاسی – اجتماعی بحث و مناظره شود  وعملا از ادامه حضور در جلسات انجمن منع شدم.

 در این مدت با گروههای مذهبی و «هادی غفاری» و  در سطح پخش اعلامیه های ضد رژیمی فعالیت می کردم .  تابستانها با » هادی غفاری که آنموقع   دانشجوی دانشگاه الهیات بود ،  وبرای کمک مالی به خانواده وی که آنموقع پدرش » حاج حسین غفار ی» درزندان بود در  میدان فوزیه ،نبش خیابان شهرستانی  دست فروشی می کردیم .

  در سن 15-14 سالگی سئوالات مشخصی در باره عدل الهی ، منطقی نبودن فقه و تعالیم دینی  در ذهنم مطرح شد و آن را با اساتید علوم دینی در میان گذاشتم و تردیدهای جدی در باره امکان اتکا به اسلام برای حل ناهنجاری های اجتماعی در ذهنم مطرح شد .  کم کم زمینه فعالیت جدی سیاسی برایم مطرح شد و بخصوص که برادر و خواهرم نیز توسط ساواک دستگیر شدند و به زندان افتادند . به یکی از گروههای سیاسی نزدیک به » مجاهدین خلق » پیوستم  و در خرید و جابجایی اسلحه و تدارکات وشناسایی  با آنها فعالیت کردم . گاهی مارا برای دیدن رنج مردم به محله های فقیر نشین و کوره پز خانه هامی فرستادند ، گاهی برای نوشتن گزارش باید به محله » شهر نو » می رفتیم ، بعد از هر بار رفتن به » شهر نو » و دیدن وضعیت اسفبار زنان و دختران جوان مفلوک هموطنمان  و گاهی صحبت کردن با آنان  به گریه می افتادم و از شدت غم و اندوه چند روز نمی توانستم غذا بخورم . .

نهایتا در سال 1354 دستگیر شدم اما ارتباط من با آن گروه مسلح لو نرفت و به 12 سال زندان محکوم شدم  . به مدت 3  سال   زندانی بودم  و در جریان آزاد ی زندانیان در حوادث قبل از انقلاب از زندان ازاد شدم .

. در اولین روز  آزادی از زندان ، خواهر من که نیز بتازگی  وقبل از من از زندان آزاد شده بود و حزب اللهی بود به مسئولین مسجد محله اطلاع داده بود که من حزب اللهی نیستم . در همان شب آزادی از زندان ، مردم محله به استقبال من آمدند و می خواستند گو سفند قربانی کنند و از من خواستند که مسلمانی خود را اثبات کرده تا آنان بقول خودشان قدمم را بر روی چشم بگذارند. و از من خواستند تا اشهد ان لااله…. بگویم ، من زیر بار این حرف زور نرفتم . از همان موقع خانواده من که حزب اللهی بودند من را نجس به حساب آورده و بقول خودشان از من احتیاط می کردند . در همان شبی که  حزب اللهی ها عکس آقا را توی «ماه» می دیدند شدید مورد حمله و لعن وطعن اهالی محل قرار می گرفتم که چرا من عکس آقا را توی ماه نمی بینم .

 بعد از انقلاب و با تشکیل کمیته ها ، زمینه برخورد با زندانیان سیاسی قبل از انقلاب  و دستگیری آنان مطرح می شد ، خواهرم که آنموقع حزب اللهی دوآتشه بود و  اکنون از فعالین و شیفتگان اصلاح طلبان است ، دائما تهدید به تحویل دادن من به کمیته بعنوان ضد انقلاب می کرد و یکبار مادرم سراسیمه  آمده و گفت : خواهرت در را قفل کرده و کلید را با خودش برده و با کمیته هماهنگ کرده که وقتی تو در خانه هستی برود و خبر دهد که بیایند و تو را دستگیر کنند ، من که از روز های انقلاب 22 بهمن ، تنها یک کلت کمری را از اسلحه هایی که از پادگانها برداشته بودیم را  برای خودم نگهداشته بودم و بقیه  را به گروههای سیاسی تحویل داده بودم با برداشتن کلت و از طریق تراس ،  از خانه فرار کردم و دیگر هم به خانه نرفتم . و تا سال 1361 در یکی از گروههای سیاسی بر علیه رژیم فعالیت می کردم .

در این مدت چند بار در تور اطلاعاتی  گیر افتادم که هر بار با استفاده از روشهای ضد تعقیب  از آن مطلع شده و توانسته بودم همراه با همسرم که وی نیز  فعال سیاسی بود از دستگیرشدن فرار کنم .

در سال 1361 می بایست یکی  از اعضای گروه را برای  تشکیل جلسه ای به خانه تیمی که در آنجا زندگی می کردیم ببرم ، بااینکه   وی را چشم بسته به ان خانه بردیم ، اما وی که چندماه بعد دستگیر شد زیر فشار شدید و شکنجه گفته بود که من احتمالا در حوالی اتوبان «پارک وی  و بالاتر از «میدان ونک » زندگی می کنم و سپاه پاسداران به برادر من که تا کنون نیز  از اعضای  بالای » سپاه پاسدران » است ، ماموریت داده بود که هر روز چند ساعت مسیر تجریش و پارک وی و خیابان مصدق را گشت بزند ، البته من عضو رده بالا و مرکزیت نبودم و یک عضو معمولی بودم بخصوص که حدود 25 سال هم سن داشتم و حتی تیپ تئوریکی هم نبودم ، من  بیشتر یک عضور تدارکاتی بودم و سپاه می انست که اگر من را دستگیر کند می تواند از طریق من به امکانات گروهی که با آن فعالیت می کردم دست یابد .

 نهایتا یکبار وقتی که در  ماشین  با همسرم و یک فرد دیگر از اعضای گروه در حال تردد بودم توسط برادرم مورد شناسایی قرار گرفته و توسط این قابیل برادر کش   همراه با همسرم دستگیر شدیم . اما توانستیم آن عضو دیگر را فراری داده و از دستگیر شدن وی جلوگیری نماییم .

در دروان بازجویی و در 24 ساعت اول ومطابق مقررات سازمانی باید فرد دستگیر شده تا 24 ساعت هیچ اطلاعاتی ندهد تا آن افراد فرصت جابجایی افراد و امکانات را داشته باشند    و بعد از حدود 12 ساعت شکنجه برای ندادن اطلاعات دست به خود کشی زده و توانستم با توجه به بیهوش شدنم جریان باز جویی  و شکنجه شدن را متوقف کنم . باز جوی من   آنطور که اکنون مشخص شده است ، از دانشجویان خط امام با نام مستعار حمید بود که در حقیقت فردی است با نام «ناصر سرمدی پارسا » .

بعداز 48 ساعت و تحت شکنجه های وحشتناک از قبیل شلاق تا حد سیاه شدن پاها ، کتک های وحشیانه  آدرس خانه محل زندگی و به تدریج بعضی آدرسها را با امید اینکه با توجه به گذشت چندین روز اکنون گروه از دستگیری من مطلع شده است   را گفتم و به این شکل بار دوم هم زندانی شدم .

 ابتدائا به اعدام  محکوم شدم و تا سال 1364 زیر حکم اعدام بودم . مدتها در سلولهایی که افرادی که باید اعدام شوند بسربردم ، یک شب در هر هفته شاهد بیرون کشیبدن افراد از سلولهایشان برای بردن به میدان اعدام بودم  و وقتی که می شنیدم که درب سلول قبل از من را باز کرده و نجوای » با کلیه وسایل بیا بیرون » را نمی شنیدم اما حس می کردم ، منتطر می شدم که اکنون نوبت به سلول من می رسد ، اما با گذشتن مامور از سلول من ، با خودم می گفتم این هفته هم زنده ماندی ،  ، معمولا یک یا دوساعت بعد از این لحظات ابتدائا صدای رگبار وبعد از آن صدای تیر خلاص به اعدام شدگان  گوش و جان وروح وروان زندانیان را می آزرد . اولین اقدام یک حکومت دموکراتیک باید لغو مجازات اعدام جز در مورد خیانت مستقیم و همکاری با دشمن در زمان جنگ باشد .

بعدا فهمیدم در آن روزها میان دادستانی و لاجوردی از یکسو و دادگاه انقلاب برهبری » نیری » که از سوی » خمینی » نمی دانم کتبی یا شفاهی فرمان عدم اجرای حکم اعدام مرا داشته  اختلاف نظر شدید وجود داشته است . بستگان در جه اول من که عموما از مقامات رژیم هستند پا در میانی کرده و با چندین بار ملاقات با » خمینی » توانستند فرمان عدم اجرای حکم اعدام مرا از وی بگیرند . البته آن برادر من که مرا دستگیر کرد و در دوران بازجویی هم  من را دائما تهدید می کرد که اگر اطلاعات ندهم خودش من را شلاق خواهد زد سعی می کرد با من روبرو نشود . وی حتی دردوران بعد از ازادی من از زندان برخورد متکبرانه و از بالا داشت و با اینکه از من کوچکتر و من خود ، وی رابا مسائل سیاسی آشنا کرده بودم ، هیچگاه حالت پشیمانی و انسانیت نسبت به خودم در وی ندیدم .   در عین حال » اسدالله لاجوردی بعنوان » دادستان انقلاب اسلامی » بر اعدام شدن من اصرار داشت و پرونده من را  به بخش اجرای احکام فرستاده بود اما » نیری » بعنوان » رییس دادگاه » من با در دست داشتن دستور » خمینی » مبنی بر عدم اجرای حکم  از اعدام شدن من جلوگیری کرده بود و  نهایتا به 12 سال زندان محکوم شدم .البته همسر خواهر من که خود یکی از بازپرس های زندان اوین و از مسئولین  امور اطلاعاتی کشور بود نیز سعی بسیار در اعدام نشدن من داشت . هر جند که   در حال حاضر از عدم اجرای حکم  اعدام من ، بسیار متاسف است و از تلاشهای خود در این مورد اظهار پشیمانی می کند .

در سال 1365 ، وقتی که تصیمم » خمینی » مبنی بر اعدام همه زندانیان سیاسی به مقامات قضایی ابلاغ شده بود  من نیز به مانند دیگر زندانیان  بارها مورد مصاحبه قرار گرفتم . به من اطلاع  داده شده بود که این مصاحبه ها ، مصاحبه مرگ و زندگی است  و باید بسیار با احتیاط صحبت کنم.با تلاش خانواده و بستگانم و با دادن تعهد نامه مبنی بر اینکه بعد از آزادی از زندان بر علیه ، رژیم فعالیت نکنم ، نهایتا در سال 1366 بعد از تحمل 6 سال زندان ، آزاد شدم . بعد از آزادی و در جریان مراجعه و معرفی منظم به مراکز انتظامی ، از من خواسته شد که با توجه به تجارب سیاسی خود و در مراکز دانشگاهی تحصیلی خود  با رژیم به همکاری امنیتی بپر دازم . طبیعتا نمی توانست هیچگونه همکاری میان من و نظامی که آنرا ضد ملی می دانستم مطرح باشد . بعد از طرح چنین پیشنهادی ، و اینکه متوجه شدم ، عدم همکاری من ، می تواند به دستگیری مجددم ، منجر شود ، در اولین فرصت از ایران خارج شدم . خلاصه کلام اینکه 10 سال را در زندانهای نظام پهلوی و ج.ا. گذراندم .

 مدتها در روسیه و سابق کشور های اتحاد شوروی زندگی کردم در آنجا تحصیل دانشگاهی خود را به پایان بردم و توانستم بطور ریشه ای دلائل شکست انقلابهایی از نوع انقلاب 1917 و انقلاب 1357 که هر دو را از یک گفتمان تاریخی می دانم بررسی کنم .

اما یعد از ازادی از زندان  آنچه که همیشه محرک من بوده است امید به بازگشت از کشور  و فراهم کردن زمینه فعالیت سیاسی به هر شکل ممکن بود .

تا سال 1392 هنوز اعتقاد داشتم که فضایی که اصلاح طلبان در داخل کشور بوجود خواهند آورد ، ممکنست بتواند ، زمینه را برای بازگشت به مملکت فراهم کرده و من ضمن بازگشت به کشور بتوانم ، در چهار چوب های قانونی  ، با این رژیم به مبارزه بپردازم . تا سال 1392 عموما نوشته ها ی من با در نظر گرفتن چهار چوب قانون اساسی نوشته می شد و نمی خواستم امکان بازگشت به داخل را از دست بدهم . اما بعد از انتخاب شدن روحانی ، به این نتیجه رسیدم که در بازگشت به کشور هیچ امکان فعالیت قانونی بر علیه ج.ا. وجود ندارد . اکنون و از سال 1392 ، به نتیجه قطعی رسیده ام که تنها راه حل مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی ، گذار از نظام اسلامی حاکم بر کشورمان ایران است . در حال حاضر مستقل بوده و به هیچ جریان سیاسی وابستگی ندارم  و معتقدم تنها راه راهایی و نوزایی و رستاخیز ایران و ایرانی ، ادامه راه و اهداف انقلاب مشروطه ، ادامه تلاشهای بنیانگذار ایران نوین ، » رضا شاه کبیر » ادامه راه رشادت های پدران ما در نهضت ملی کردن صنعت نفت  ، ادامه راه مبارزات حق طلبانه مردم ایران در سال 1357 برای ایجاد ساختار سیاسی که در آن جدایی دین از همه ساختار های سیاسی اجتماعی تضمین شده باشد هستم . من خود انقلاب 1357 را حرکتی تاریخی می دانم که هدف مرحله ای آن تحکیم استقلال سیاسی و پایه ریزی یک نظام سیاسی مستقل است و مردم ما تا کنون و اولین کشور خاورمیانه ای هستند که توانسته اند در این راه سترگ قدمهایی اساسی بردارند . .

اما در باره ارتباط و تناسب » جمهوری اسلامی » با انقلاب 1357 باید گفت که این جمهوری که    مناسبترین عنوان برای آن » جمهوری آخوندها » است ، هیچ تناسبی با خواستهای دموکراسی خواهانه و عدالتجویانه و برابری در مقابل قانون ، انقلاب ندارد و باد نابود شود. » جمهوری آخوندها » از همان روز بر روی کار آمدن ، سدی در مقابل  خواسته های تاریخی مردم ایران بوده است و پیشرفتهای نا چیزی هم که در این چند ساله در حوزه تحصیل زنان ، حفظ مرزها و قلمرو سرزمینی ، بالا رفتن سطح تحصیلات ، مواردی هستند که به سردمداران این نظام از سوی حرکتهای مردمی و دولتهای خارجی تحمیل شده و اینان بنا بر خصلت ارتجاعی آخوند و فقیه تا آخرین امکان در مقابل هر گونه پیشرفت مقاومت کرده اند و ملت ما هیچ بدهی ای به این قشر فاسد ، مختلس و ضد ملی ندارد

اگر پدران ما ، اگر رضا  شاه کبیر   و دکتر مصدق  و شاهان قاجار و امیر کبیر ، نمی توانستند در کنار یکدیکر  ایران را بسازند و برای مردم رفاه و آسایش به وجود بیاورند و در این میان خارجی نیز سوئ استفاده کرده و با پشتیبانی از یک جناح ، بخشی دیگر از فرزندان این آب و خاک را نابود می کرد ، ما امروز وظیفه داریم به حذف هیچ جریان حتی جریانی که پایگاهی ضعیف در میان مردم دارد نیندیشیم . هر گونه پیشرفت و ترقی از مسیر ادامه اهداف نهضت مشروطه ، نهضت ملی کردن صنعت نفت و اهداف انقلاب 1357 می گذرد . . تنها نیرویی که خواهد توانست بعنوان آلترناتیو «نظام فعلی حاکم بر کشور مان » عمل کند و مردم به آن خواهند پیوست  نیرویی است که  ضمن حفظ دستاوردهای  مشروطیت ، نهضت ملی کردن صنعت نفت و . انقلاب 1357 به ادامه این مسیر تاریخی ، تاکید داشته باشد . مردم ما از ادامه مسیر  انقلاب 57  براحتی  عقبگرد نخواهند کرد .

.من معتقدم که هنوز  ادامه مسیر انقلاب 1357و خلع قدرت از فقهای حاکم بر ایران ابزاری مناسب برای بوجود اوردن زمینه تغییرات بنیادی اجتماعی است . بر داشت من اینست که گروههای اپوزیسیون و سازمانهای سنتی سیاسی در ایران   امروزه مانند همه دنیا ، دچار بحران اساسی هویتی هستند و با توچه به بحران هایشان نخواهند توانست با حکومت اسلامی که یکی ار پیچیده و قوی ترین حکومتهایی است که کشور ما تا کنون به خودش دیده است بطور قطعی دربیفتند . گروههای سیاسی چپ در ایران می خواهند با استفاده از مبارزات مردم ایران ، بر د اشت های مختلف خود از مارکسیسم  و د ربهترین حالت سوسیال – دمکراسی را در ایران پیاده کنند ، گروههای حول شاهزاده رضا پهلوی نیز اساسا به مبارزه سیاسی بعنوان ابزاری برای دست یافتن به قدرت اقتصادی – اجتماعی خود و گروه اجتماعی ای که به ان تعلق دارند می اندیشند و به این خاطر است که مردم ایران هم با اپوزیسیون و شعا رهایش توجه لازمه را نشان نمی دهد . از سوی دیگر این گروهها اصل انقلاب در ایران را رد کرده و آنرا نتیجه فریب خوردن مردم ایران می دانند که این خود توهین آشکار به مردم ما و جانفشانیهای پدران ما در طول یکصد سال گذشته است .

» مجاهدین خلق» نیر به این حقیقت توجه نمی کنند که  گروههای اساسی اجتماعی خواهان سرنگونی را فقط می توان با شعار برقراری جمهوری لاییک و سکولار ، غیر دینی و غیر ایدئولوژیک به مبارزه ای قهر مانانه بر علیه این حکومت بر انگیخت ، . مجاهدین خلق با نزدیکی به عربستان سعودی که قطعا خواهان تجزیه ایران و همراهی با نیروهای جنگ طلب آمریکایی که خواهان باز گرداندن یک حکومت وابسته هستند ، خود را از مسیر انقلاب ایران خارج کرده اند . بسیاری از نیروهای طرفدار ج.ا. نهایتا از این حکومت دل خواهند کند و به آلترناتیوی روی خواهند آورد که  به دستاوردهای مبارزات یکصد ساله اخیر وفادار باشد و درراه ادامه آن اهداف سترگ تاریخی باز هم گامهای اساسی بردارد .ایران در آینده ای نه چندان دور به قطب سیاسی- فرهنگی منطقه تبدیل خواهد شد . مانند نقشی که فرانسه در اروپا دارد . هدف ما از مبارزه با جمهوری اسلامی نه بازگشت به گذشته و اجازه  قدرت گرفتن به سیاستمداران وابسته به قدرتهای بیگانه از نوع آمریکا و روسیه و انگلستان که ادامه انقلاب در دستیابی به اهدافی از قبیل استقلال سیاسی ، دموکراسی اجتماعی وبرابری حقوقی آحاد مردم در برابر قانون باشد . .

بسیار ی از ایرانیان وقتی  نزدیکی مجاهدین خلق  به عربستان سعودی و نیروهای جنگ طلب آمریکایی را می بینند  ، از هر گونه احتمال پیوستن به مجاهدین نا امید می شوند . به همین دلیل است که می گویم ، گروههای سیاسی سنتی در ایران از راست تا چپ گرفته دچار بحران های مختلف بوده و مردم جز در حالت دخالت خارجی  و یا اشغال کشور از سوی آمریکا یا اجبار ناشی از ترس از تجزیه مملکت به این گروهها توجه نخواهند کرد  .  هر کشوری که بخواهد یک تیر بسوی کشور عزیز ما شلیک کند ، هر کشوری که بخواهد ایران و مردم ما و حتی سپاه پاسداران را که اکنون صدها هزار نفر از مردم ما در سازمانهای وابسته به آن به امرار معاش خود مشغول هستند را تحریم کرده و زندگی را بر مردم ما تلخ کند دشمن و هر ایرانی که از این اقدامات حمایت کند خائن است . ایران و مردمانش ، جان ما ، ناموس ما و سرمایه جاودانی ما هستند  به هیچ خارجی نباید اجازه داد که به فکر تحریم و یا تحمیل جنگ به کشورمان بیفتد . دفاع از مرزهای سرزمینی و جلوگیری از هر گونه تلاش برای نابودی کردن دولت مستقر و قدرت مرکزی بر کشورمان  از سوی  هر نیروی خارجی  تنها هدفی است که در مورد آن نباید هیچ عقب نشینی صورت پذیرد . انقلاب و اهداف آن ،  ایران و مرزهای سرزمینی آن ، یکپارچگی آن برای ما امری مقدس و خدشه ناپذیر است . ما ایرانیان باید » ملی گرایانی »  انقلابی  و حتی » افراطی » باشیم .

اپوزیسیون حکومت اسلامی امروز به شخصیتی یا یک جریان سیاسی کاریز ماتیک نیاز دارد که به انقلاب و دستاوردهای آن احترام گذاشته و به مردم آگاهی دهد که ادامه مسیر انقلاب 1357 از مسیر ج.ا. ممکن نبوده و باید در راه استقرار » جمهوری دوم » گام برداشت . » جمهوری دوم » به این معناست که بازگشت به گذشته و» سلطنت » و یا برقرای یک رژیم وابسته دیگر ممکن نیست و مردم ما چنین اهدافی را طرد خواهند کرد .» جمهوری دوم» به این معناست  که  هر آنچه که از مبارزات مشروطه تا کنون بدست آورده ایم باید حفظ شود و اکنون نوبت حکومتی دموکراتیک ، مستقل و مردم سالار است . جمهوری اسلامی در حال حاضر دیگر دارای هیچ ظرفیتی برای تعمیق اهداف انقلاب   1357  در حوزه های تعمیق عدالت اجتماعی ، برابری آحاد مردم در برابر قانون ، رفع فساد و فقر و فحشا و تامین حداقل زندگی ابرومندانه برای مردم ما نیست و باید از قدرت خلع شود .اما خلع قدرت از این نظام اساس به معنای بازگشت به گذشته نیست . نیروهای طرفدار و حول سلطنت طلبان می خواهند ما را به قبل از سال1357 بر گردانند و ج.ا. می خواهد ما را در در سال 57 متوقف کند ، اما ملت ما می خواهند به پیش روند ، اپوزیسیون و نظام هردو توان پاسخگویی به حرکت توفنده مردم ما برای دستیابی به رستاخیر و نوزایی ملت بزرگ ایران را ندارند .

در عین حال باید بدانیم سردمداران نظام  امکان هیچگونه فعالیت موثر مدنی را به مردم نخواهد داد .  با فعالیت های مدنی  می توان شکافهایی در درون حاکمیت انداخت اما اگر چنین مبارزات و فعالیت هایی بخواهد بعنوان هدف  و یگانه راه مبارزه بارژیم مطرح باشد ، هیچگاه ادامه مسیر انقلاب  و ایجاد تغییرات بنیادی در ایران را به چشم نخواهیم دید .

 با اینکه در ایران و تا کنون همیشه طبقه متوسط کلید مبارزه اساسی را بر علیه نظامهای سیاسی را زده است و این بار هم شروع مبارزات سیاسی با این اقشارو طبقات خواهد بود ، اما تا  مبارزات اصلاح طلبانه و نرم این اقشار وطبقات بدنبال خود حرکات اعتصابی در شرکت نفت ، حمل و نقل ، کار خانه های خود رو سازی و وزارت خانه ها را بدنبال نداشته باشد ، مبارزات این اقشارر وطبقات  به تنهایی به جایی نخواهد رسید.این نکته را نیز نباید فراموش کرد که  طبقه متوسط در حال حاضر تمام امید خود به حضور در صحنه سیاسی کشور و بهره بردن بیشتر از امکانات اقتصادی را یکسره به جبهه اعتدال و اصلاح سپرده است ، طبقه متوسط و مرفه و اقشار تحصیلکرده از همان زمان شاه و آعاز مبارزاتشان با نظام پهلوی در پی این اهداف بودند که حضور خمینی و خورده بورزوازی و بازار و رهبری آنان بر روند مبارزات زمانی نزدیک به 40 سال ، رسیدن انان را به اهدافشان  راعقب انداخت . طبقه متوسط که اکنون دارای دو بخش قوی سکولار و افرادی با نگرش مذهبی – شیعی به سیاست و اجتماع هستند در حال حاضر تمام تخم مرغهای خود را در سید جبهه اعتدال و اصلاح گذاشته است  و توانسته اند مهر خورد را مبارزات سیاسی – مدنی جاری در کشور بزنند . اما  این ماه عسل زیاد به درازا نخواهد کشید و در سالهای آینده  شاهد بالا گرفتن تنشها میان طبقه متوسط و روشنفکران دینی گرد آمده در جبهه و گروههای معروف به جبهه اعتدال و اصلاح خواهیم بود .ایا در آنزمان یک آلترناتیو ملی و دموکرات توان سازماندهی حرکات اعتراضی طبقه متوسط که  ترکیدن حباب سود سهام و اوراق بهادار یکی از دلایل آن خواهد بود ، وجود خواهد داشت ؟ اگر نه صحنه  مبارزه سیاسی بر علیه نظام بسود گروههای حوب شاهزاده رضا پهلوی و حتی سازمان مجاهدین خلق ، میل پیدا خواهد کرد 

ستون اصلی و فقرات مبارزات  ترقی خواهانه که  منجر به خلع ید از سر دمداران دروغین انقلاب  شود ،   کارگران و زحمتکشان خو اهند بود ، هر چند که بنظر می رسد در نبود مبارزات اصلاح طلبانه اقشار و طبقات متوسط زمینه پیوستن همین کارگران و زحمتکشان بشدت ناراضی به رهبران سیاسی » پوپو لیست » بسیار است . د ر همه جای دنیا در صورت نبودن یک اپوزیسیون دمکرات و مترقی ، اقشار تهیدست و کارگران بیچیز ، جذب گروههای راست و فاشیستی می شوند . ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست بخصوص که در کشور ما گرایش های سرکوبگرانه  خود صاحب بزرگترین امکانات اقتصادی  و اجتماعی و سازماندهی هستند . از سال 2002 به اروپا آمده  و اکنون با همسرم و سه فرزندم در آنجا زندگی می کنیم .

aman

DSCN1758'

«همسرم «اکسانا 

 

 

 دبورا                                     داوید                                     دانیال                                     

 

برچسب‌ها: , , , , ,

دسته‌بندی شده در: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, در نقد انقلاب, در ایران ، سیاست ، بیشه "گرگان گرسنه" است, سیاست

2 پاسخ »

  1. برادربزرگواررنجهای بیشمارت راخواندم امیدوارم روزی آرزوهایت جامه عمل بپوشدومردم طمع شیرین دموکراسی رابچشند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: