به امید پیروزی مردم بر نظام ظالم و خونریز اسلامی

انقلاب 1357 ادامه مشروطیت و بعد از حذف روحانیت از قدرت به راه خود ادامه خواهدداد:

انقلاب اسلامی دوران کودکی و بلاهت انقلاب 1357 است ،هیچ کودکی تا ابد در کودکی و نادانی نمی ماند

به نظر میرسد اگر انقلاب سال 1357 را بعنوان انقلاب مداومی که بسیاری شباهتها به انقلاب فرانسه وسیر مدرنیته و مدرنیزاسیون که در آن کشور صورت گرفت دارد فرض کنیم وشروع آنرا که از حوادث منجر به نهضت مشروطیت شروع شده و تا کنون هم ادامه دارد در نظر بگیریم امکان تحلیل بسیاری از وقایعی که عجیب می نماید را خواهیم داشت ، چنین تحلیلی می تواند به ما توضیح دهد که چرا نهضت مشروطه که با شعار آزادی، دولت قانون و عدالتخانه شروع شد به استبداد “رضا شاهی” منجر شد ،توضیح این معما در اینستکه : بسیار طبیعی است که ابتدا باید پایه های یک کشور متمرکز با مرزهای تثبیت شده ، ارتش ، بوروکراسی ، زبان واحد ، دانشگاه بوجود می آمد تا بتوان نسبت به ادامه این سیر و رسیدن به اهداف مشروطه و جامعه ای دموکراتیک سخن گفت ، ” استبداد رضا شاهی ” سیر طبیعی جامعه ای در شرایط ایران برای به منصه ظهور رساندن پایه های اولیه دستیابی به جامعه ای مدرن بود ، شاید اگر به جای رضا شاه ، شخصیت روشنفکر ، و با بر خورداری از حمایت ارتشی قوی که البته ایران در آن زمان فاقد آن بود به قدرت می رسید ممکن بود انتظار دیگری غیر از سرکوب عشایر و روشنفکران و تجدد آمرانه داشت ،اما باید توجه کرد که عموم کشورها در دوره پایه ریزی اولین سنگ بناها ی مدرنیته و مدرنیزاسیون با استبدادهای هولناک روبرو بوده اند ،  ایران در عین استبداد رضا شاهی توانست به بسیاری از نهادهای لازمه شروع سیر مدرن شدن دست یابد و در عین حال نباید سنت اعمال نفوذ کشورهای قدرتمند آن زمان نظیر بریتانیا و روسیه تزاری را در تعیین سیاستهای اجرایی کشور از نظر دور داشت . با وقوع جنگ دوم جهانی و اشغال کشور و تعیین پادشاه از سوی کشورهای پیروزمند متفق در جنگ ، ایران صاحب پادشاهی ضعیف که بشدت پیرو سیاستهای ” اروپا محور ” و مستظهر به داشتن حمایت انگلیس و آمریکا  بود شد ، در آن دوران در اغلب کشورهای پیرامونی حکومت نخبگان نظامی ، اشراف یا سلطنتی پا گرفت که با تلفیق نهادهای سنتی قدرت و نهادهای مدرن ، دخالت توده های وسیع در امر سیاست را بر نمی تافته واقتصاد این کشورها با محوریت مطلق منافع کشورهای ” مرکز” شکل گرفته و نهادهای سیاسی متناسب با آن نیز اشکال خاص و ویژه پیدا می کردند که بسیاری از پژوهشگران عنوان ” رشد ناموزون مرکب ” را برای آن انتخاب می کنند .

در ایران با توجه به امکان صدور نفت و بدست آوردن ثروت ناشی از استخراج آن  و قدرت بیش از حد ” امریکا ” و ” بریتانیا ” در تاثیر گذاری بر سیاستهای اجرایی کشورو اتکای بیش از حد ” محمد رضا شاه ” بر حمایت این دو کشور قدرتمند وقت ، سیاستهای اجرایی بسوی  نابودی  خواسته و ناخواسته تولید محصولات کشاورزی و پایه ریزی صنایع مونتاژ قرارگرفت که قدرت جذب میلیونها روستایی مهاجر به شهرها را نداشتند ، نوع اجرای اصلاحات ارضی که بر مبنای تعلق زمین به هر کشاورزی که بر روی زمین معینی کار می کرد( نسق ) ، بخشهای وسیعی از کشاورزان را از دستیابی به زمین محروم کرده و آنهایی هم که بزمین دست یافتندبخاطر نبود سرمایه لازم و کوچک بودن مساحت زمین های دریافتی  امکان کشت مکانیزه آنرا نیافتند واز تامین رزق و روزی خود ناتوان شده  به شهرها سرازیر شدند و به ارتش آتی ” خمینی و مسلمانان تحصیلکرده غرب و دانشگاههای داخل  ” که بسیار محافظه کار بودند تبدیل شدند .

نکته اساسی در اقبال عمومی ( بازار ، حاشیه نشینان ، دانشگاهیان و روشنفکران )به خمینی این بود که  گفتمان مدافع پیوند اقتصادی و سیاسی ایران به کشورهای پیشرفته صنعتی که خود به یک ایدئولوژی تبدیل شده بود و ادعا کرده بود که ایران را به دروازه های طلایی تمدن خواهد رساند نتوانسته بود طی مدتی بیش از نیم قرن در مکانیزه کردن کشاورزی و انقلاب صنعتی و انباشت اولیه ثروت برای پایه ریزی یک کشور مدرن ، دستاوردهای چشمگیری داشته و این خودزمینه تقویت گفتمان متقابل را که ضدیت با کشورهای غربی و امید به اینکه ایران با پیوند به کشورهای اسلامی  و تفکرات دینی – شیعی خواهد توانست به کشوری مقتدر و توانا و البته مستقل تبدیل شود فراهم کرده بود .

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که یکی از شرایط اساسی مدرن و صنعتی شدن یک کشور بسیج عمومی ومیلیونی توده های دهقان وتولید گران سنتی و جذب آنان به مراکز تولید صنعتی و همچنین  کارگران و اقشار متوسط بود که حکومت شاه نتوانست و نمی توانست به چنین بسیج گسترده ای دست بزند ، در کشوری نظیر ایران فقط مذهب و آنهم  روحانیون شیعه می توانستند بخشهای وسیعی از مردم و روستاییان و بخصوص زنان را به نهادهای مدرن مانند دانشگاهها ، موسسات آموزشی ، ادارات ، سینما و تئاتر ونهادهای اداری بکشانند ، قدرت گیری روحانیت چنین افقی را در مقابل چشمان خیل و سیع جمعیت با فرهنگ سنتی ، روستاییان و حاشیه نشینان شهری  قرار داد اینست دلیل اقبال بخشهای سنتی اقتصادی و بازار به روحانیت و نه توهم و یا فریب. .

” خمینی ” ابتدائا هیچگاه تمام آنچه از محدود کردن حقوق زنان و اقلیت های مذهبی و قومی را که بعدا مرتکب شده بزبان نیاورد و این خود به بخشهای وسیعی از مردم متشکل از بازاریان ، تولید گران  خرد روستایی و شهری امید بهره وری از امکانات و نهادهای دولتی را می داد که در نظام نخبه گرای پهلوی هیچ امیدی به آن نداشتند . بخش وسیعی از رهبران سپاه و اساتید دانشگاه و وکلا و حتی پزشکان  فارغ التحصیل در دوران ج.ا.فرزندان  خورده بورژوازی سنتی و حاشیه نشینان شهری و ساکنان مناطق محروم بودند ، اینان در پیوستن به روحانیت برای استقرار ج.ا. و در جهت رسیدن به منافع طبقاتی خود اشتباه نکردند و دچار توهم هم نبودند . این ها برای بر آوردن منافع خود به انقلاب پیوستند و بسیاری از آنان هم در همین ج.ا. صاحب امکانات فراوان شدند .تضاد ها وقتی شدت یافت که ساختار اقتصادی و سیاسی ج.ا دیگر نتوانست بخش های وسیعتری از این اقشار و افراد را بازهم و به همان شدت گذشته جذب کرده ، صاحب مال و ملک کرده و باصطلاح از سفره انقلاب آنها راهم بهره مند کند . اعتراض های اخیر بازاریان ، دکانداران ، روستاییان و کشاورزان نابود شده درمقابل واردات محصولات خارجی ، اثبات کننده این ادعای ما است . ” عسگر اولادی ” رییس اتاق بازرگانی ایران و چین اخیر گفته است که ” دو ماه است که تجارت را تعطیل کرده است ، یعنی ساختار سیاسی ج.ا. در 40 سال نتوانست بازار و خرده تولید گران سنتی و کشاورزان و توزیع کنند گان خرد را برای پیوند دوسر سود با اقتصاد جهانی تجهیز و نوسازی کند وهمان تضادی که موجب رودرویی این اقشار با رژیم شاه شد امروز در مقابل ج.ا. قد علم کرده است وزمینه اینکه یکبار دیگر بازار و اقشار سنتی اولین معترضین بر علیه ج.ا. باشند فراهم خواهد بود  .

 دست یابی خمینی و یارانش به قدرت ، شکست گفتمان شبه مدرن اروپا محور در مقابل گفتمان ضد مدرن اسلام محور بود ، اما در این نقطه باید به یک نکته مهم توجه کرد و آن اینکه شکی نیست که گفتمان اسلام سیاسی فقاهتی هیچ بهره ای از مدرنیته نداشت و بشدت ارتجاعی بوده و درپی اجرای قوانین و آیات الهی با خوانش شیعی بود اما جمعیت وسیع روستایی و ساکنان مناطق دور افتاده و زنان وروستاییان که با بقدرت رسیدن ج.ا. به دانشگاهها ، ادارات و موسسات و وزارتخانه ها راه یافتند نه در پی  اجرای قوانین اسلامی که اساسا برای بهره وری از زندگی شهری با امکانات مدرن بود و اینان بتدریج و با استفاده از امکانات تحصیلی ، شغلی و ارتباط با دنیای فراتر از ایران و اسلام قرار گرفتند  و این آن تضادی است که خود را در تضاد میان جمهوریت و اسلامیت نظام ، در تضاد میان قوانین عهد و دوره شتر چرانی و ملزومات یک زندگی برخوردار از امکانات مدرن نشان می دهد ، از دل این تضاد است که اصلاح طلبان دینی بعنوان یک گرایش سیاسی قد علم می کنند و ولایت فقیه و صغارت مومنین را به چالش می کشند ، از دل همین تضاد است که اقشار متوسط بوجود آمده در دوران ج.ا. دیگر نمی توانند سایه ولی فقیه را بر بالای سر خود تحمل کنند  وهم اکنون بعضی از اساتید دانشگاهی ” ولایی ” مانند ” سعید زیبا کلام ” تئوری ولایت فقیه را به چالش می کشند . از دل همین تضاد است که ج.ا. مجبور است بعضی از حزب اللهی ها را که خود را ” جبهه عدالت خواه ” می نامند به شلاق ببند و آنهارا به زندان محکوم کند .

 بر خلاف ادعاهای بلندگوهای تبلیغاتی رژیم ، مردمی که در سال 57 به انقلاب برهبری خمینی پیوستند نه در پی اجرای قوانین اسلام که در پی بهبود شرایط زندگی خود بودند  درست به همین دلیل هم بود که ” خمینی ” در بدو ورود به ایران نه از اجرای قوانین و فرامین اسلامی که اساسا از مجانی کردن آب و برق و خانه دار کردن فقرا  و بالا بردن شخصیت انسانی ایرانیان حرف زد. یک بازاری که از انقلاب برهبری ” خمینی ” دفاع کرد بدنبال در نظر گرفته شدن وزن بازارو بازاری ها و اقتصاد سنتی در اقتصاد و احترام به حقوق سیاسی آنان به معنای دخالت آنان  در سیاست بود ، روشنفکرانی که با خمینی متحد شدند خواهان کشوری با نابرابری اجتماعی کمتر و حرکت در جهت کشوری صنعتی و قوی بودند و ج.ا. در براوردن عموم این اهداف شکست خورده است .

شکست مهم دیگر رژیم ، ناکامی ج.ا.در مرتبط کردن ایران اسلامی شده با کشورهای اسلامی دیگر تحت یک جبهه “پان اسلامی” بود .اینان امیدوار بودند با تشکیل چنین جبهه ای ، وزن نیروهای اسلامی در داخل کشور بعنوان نیروهایی که ایران 50-40 میلیونی را به دنیای اسلامی یک میلیاردی پیوند زده است به افزایش وزن و اعتبار خود در معادلات سیاسی داخل کشور بیافزایند . بسیاری از مردم که به نوعی ملی گرایی شیعی عقیده دارند نیز به چنین وعده وچشم ادازی دل بسته و از حضور بی حاصل ” سپاه قدس در فرای مرزها حمایت می کنند

خمینی و خامنه ای و سپاه که بشدت به تحریک مردم کشورهای عربی و اسلامی امید بسته و مطمئن بودند در پی انقلاب در این کشورها ، رهبران سیاسی بر آمده از انقلاب عربی  ، متحد ج.ا. خواهند بود در پی بقدرت رسیدن ” اخوان المسلمین ” در مصر و تونس ، با جبهه گیری شدید ضد ایرانی و شیعی آنها روبرو شده و امید خود را برای پیوند دادن ایران اسلامی با کشورهای عربی از دست دادند و اکنون دل خود رابه حضور در کشورهای منطقه که در آنها تضادهای قومی ، فرقه ای و یا منطقه ای موجب جنگ و برادر کشی شده ، خوش کرده اند و با صرف هزینه های میلیاردی ، سعی دردامن زدن به یک نوع ملی گرایی شیعی  منحط که ملی گرایی را در گسترش حضور نظامی در دیگر کشورها می داند دارند در حالیکه مسلمان فقاهتی اساسا به ملیت و ملی گرایی اعتقاد ندارد وخود را متعلق به امت خیالی اسلام دانسته و بزبان ساده بی وطن است ، اما “نظام ” چرا برای حضور نظامی خود متحمل این همه هزینه مالی و سیاسی  می شود ؟ چون می خواهد با حضور در سوریه و لبنان درموضوع مورد توجه مسلمانان جهان یعنی ” فلسطین “حضور فعال داشته و به این شکل هواداری آنان را نسبت به خود برانگیزد و اسلام فقاهتی خود را به خیال خود در دنیای یک میلیادری اسلام گسترش دهد .

 به کار بردن لقب ” ولی امر مسلمین جهان ” برای خامنه ای” ریشه در  عطش قدرت طلبی اوو عقده سرکوبهای تاریخی داردکه شیعیان در مدتی بیش از هزار سال متحمل شدند . اما همین میل به رهبری جهان اسلام و گسترش تشیع برای توده های مردم و بعضی روشنفکران ملی گرا به گسترش عمق استراتژیک معنی شده و به این شکل وحدتی میان روحانیت فقاهتی و سپاه از یکطرف وبخش وسیعی از خورده بورژوازی سنتی و بازار و طبقه متوسط پا گرفته در دوران ج.ا بوجود آمده است و اینان امید دارند که ایران کوچک به این شکل بدنیای یک میلیاردی اسلام پیوند خورده و افتخار بزرگ و پر اهمیت کردن ” ایران ” در تاریخ بنام اینان رقم بخورد . در حالیکه در عین زمان همین بازار و تولید گران سنتی و توزیع کنند گان خرد در حال خرد شدن در زیر اقتصاد بشدت وابسته به واردات هستند .

کشاورزان در مقابل واردات افسار گسیخته محصولات خارجی خرد شده اند ، تولید کنند گان خرد درمقابل واردات ارزان چینی وتوزیع کنند گان خرد در مقابل مراکز بزرگ خرید و عرضه کالا قابلیت رقابت ندارند ، فقر و فحشا و اعتیاد بیداد می کند ، بازار در مقابل واردات قاچاق کالا ورشکسته شده ، از این منظر تمام اقشار و طبقاتی که با امید به حل مشکلات تاریخی طبقاتی خود به انقلاب اسلامی پیوسته بودند ، بازاریان ، تولید گران و توزیع کنند گان سنتی امروز و 40سال بعد از انقلاب دوباره خود را روبروی همان تضادهایی می بینند که دقیقا و به همان دلایل در مقابل رژیم شاه ایستادند ، اما ایرانیان در این 40 سال کشانده شدن بخشهایی وسیع و به صورت میلیونی روستاییان ، طلاب ، ساکنان مناطق محروم ، سنتی ترین اقشار در حوزه تولید و توزیع کالا به دخالت در سیاست و آشنایی با بوروکراسی و امکان تحصیل و شرکت در امور ادرای را بدست آورده اند که خود شکلی هر چند اولیه از همان  بسیج توده ای است که در دورانی در همه کشورهای مختلف که به مدرنیته و مدرنیزاسیون دست یافته اند اتفاق افتاده است .این اقشار بدنبال ادامه انقلاب ( اینبار بدون روحانیت و اسلام ) برای تحکیم وضعیت اقتصادی – اجتماعی خود خواهند رفت  . این روند در ایران بصورت ناقص واقع شده اما نطفه های بسیج توده های وسیع برای ساختن یک جامعه پیشرفته را در خود دارد .

با توجه به واقعیات مطروحه در سطور فوق ، روحانیت با کسب قدرت در سال 1357 و با نیاز به بمیدان آوردن بخشهای وسیعی از مردم ایران که اکنون به اعتراض بر علیه وی بر خواسته اند ،  گور خود را کند و خود زمینه حذف خود را از سپهر سیاست در ایران فراهم کرد .

اگر با چنین نگرشی به تلاطمات سیاسی ایرانیان از دوران نهضت مشروطیت تا به امروز نگاه کنیم می توان نام ” انقلاب مداوم مردم ایران برای رستاخیز و نوزایی و دستیابی به مدرنیته و کشوری پیشرفته و صنعتی ” را بر آن نهاد .

با چنین تحلیلی می توان اقدامات رضا شاه را علیرغم استبداد آن حرکتی بجلو شمرد ، با این نگرش می توان حرکت برای ملی کردن صنعت نفت علیرغم سرکوب شدن آن حرکتی برای استقرار یک نظام سیاسی که بر سرنوشت خود و منابع و امکانات خود حاکم است حرکتی مترقیانه شمرد ، با این نگاه می توان انقلاب 1357 را علیرغم حاکم شدن روحانیت ارتجاعی اما از جهت حذف سلطنت از ارکان سیاسی کشور ، حذف حکومت فردی و یک نظام که بشدت اروپا محور بود حرکتی در جهت دستیابی به اهداف انقلاب مشروطه دانست ، ایرانیان  در یک دوره پنجاه ساله به سلطنت امکان دادند که خود و قدرت خود را مقید به قانون اساسی کند و سلطنت چون حاضر نبود اختیارات خود را محدود کند و به اصطلاح ” سلطنت کند نه حکومت ” مردم به کمک یار دیرین سلطنت یعنی روحانیت ، آن نهاد را بر انداختند و این خود حرکتی بجلو بود . “مردم سرافراز ایران” ، ” حذف سلطنت ” را بقیمت ” قدرتگیری روحانیت مرتجع ” به دست آوردند و بنظرمی رسد آگاهانه به این معامله خونین و سخت و پربها  تن دادند .

روشنفکران ، ملی گرایان ، گروههای چپ  که با روحانیت همراه شدند آگاهانه و با اینکه میدانستند روحانیت از فردای بقدرت رسیدن آنها را قلع و قمع خواهد کرد فقط برای دستیابی به آرزوی دیرین خود یعنی حذف سلطنت ، با دشمن دیرین و خونخوار خود همراه شدند و این کار را آگاهانه انجام دادند  و می دانستند بهای سختی را بخاطر اتحاد با روحانیت به ازای این دستاورد خواهند پرداخت .

بازار و خورده بورژوازی سنتی آگاهانه و برای تغییر وضعیت سیاسی و اقتصادی و موقعیت اجتماعی خود با روحانیت همراه شدند وبعد از انقلاب به موقعیتهای بسیار بالاتری نسبت به دوران ” پهلوی ” دست یافتند ودر انقلاب 57 هیچکس دچار توهم نبود و هیچکس فریب نخورد ، اما طبیعی است در آن حد  از قدرت خورده بورژوازی سنتی و بازار و روحانیت ، امکان بر آمدن نهاد دیگری بجز ” جمهوری اسلامی ” از درون انقلاب 1357 میسر نبود ، اما مگر با همین انقلاب ، ” سلطنت ” را از سپهر سیاسی کشور حذف نکردیم ؟ می گویید ” ولی فقیه ” شکل دیگری از ” حکومت فردی” است ، می توان گفت که حذف یک نهاد سیاسی بتدریج صورت گرفته و تا حذف نهایی یک  نهاد  تاریخی ، مدتها اشکال واسط خودنمایی کرده و با اشکال دیگر خود را بازسازی می کند ” ولایت فقیه ” بازسازی ” سلطنت ” و حکومت فردی به شکلی دیگر است این را می توان ” سخت جانی استبداد ” نام نهاد . اما عطش مردم ایران برای پیشرفت و زند گی بهتر ، ولایت فقیه را نیز از سر راه خواهد برداشت که بنظر میرسد این براندازی بازهم بشکل انقلاب دیگر و در ادامه انقلاب 57 و مشروطه باشد .

 

 روحانیت امروز در مقابل حرکت رو بجلو مردم برای مدرن کردن جامعه ، یار دیرین  خود ” سلطنت ” را از دست داده و این خود گام بزرگی د ر جهت دستیابی و پایه ریزی ” جمهوریت ” بدون ” سلطنت ” ، ” بدون شخصیت فراقانونی “و نهادهای محدود کننده دیگر است و طبیعتا با حذف سلطنت نیروهای محافظه کار در کشورمان ایران دست به آخرین تلاشهای خود برای حفظ اشکال سنتی حکومت فردی با تلفیق آن با ” جمهوریت ” زده وسعی در اعمال شکل دیگری از حکومت فردی و دادن قدرت بدست فردی فراقانونی تحت عنوان ” ولایت فقیه ” دارند اما امروز در جای جای کشور ایران می بینیم که مبارزات برای حذف ” ولایت فقیه ” و ” روحانیت و مذهب ” از دخالت در سیاست شروع شده است . اصلاح طلبان در وحشت از مدرنیته و تجدد و لائیسیته به مانند اخلاف خود در دوره مشروطیت ، در تلاش برای پایه ریزی خوانش دیگری از مذهب و دین بوده تا بتوانند بازهم چند صباحی اسلام را در سیاست زنده نگه داشته و از مدرن شدن جامعه جلوگیری کنند ، فعالیتهای  اصلاح طلبان هر چند برای تضعیف ” ارتجاع فقاهتی ” بسیار کار ساز است اما هر گونه قدرت گیری آنان به مانعی اساسی بر سر راه سیر و رشد ترقی مردم ایران در دستیابی به اهداف مبارزات پدران ما  از بیش از یک قرن پیش تا کنون می باشد .

این روزها در چهلمین سالگرد قدرت گیری ج.ا. تمامی تلاشهای ج.ا. برای تبدیل ایران به قطب سیاسی – فرهنگی جهان اسلام با شکست مواجه شده ، حضور سیاسی – نظامی ج.ا.در کشورهای منطقه لرزان است ، ” اخوان المسلمین ” که در کشورهای عربی از شانس زیادی برای رسیدن بقدرت سیاسی بر خوردار است ، مواضع ضد شیعی و ج.ا. دارد ، ج.ا. حتی در تاجیکستان فارس زبان هم هم منفور است ، آن عده از ایرانیان که بزرگی ایران را در ارتباط وسیع سیاسی و حضور نظامی ج.ا. در کشورهای منطقه میدیدند سر خورده شده اند  و این خود آغاز مضمحل شدن گفتمان اسلام محور در سپهر سیاسی ایران است . دو گفتمان اروپا محور که بزرگی ایران را از تبعیت ایران از غرب می دید ومی خواست مار ا به دروازه های طلایی تمدن برساند و  گفتمان اسلام محور که پیشرفت ایران را از تبعیت بی چون و چرای ایران از اسلام دانسته و می خواهد ما رابه دروازه های طلایی تمدن اسلامی برساند ، امروز و 100 سال پس از انقلاب مشروطه شکست خود را در بوجود آوردن یک کشور با رشد موزون در همه پهنه ها و متحد کردن همه ملت از مسلمان و بهایی و زن و مرد و کارگر و سرمایه دار نشان داده اند .  تنها گفتمان باقی مانده گفتمان “ملی گرایی انقلابی” است که ضمن مدرن بودن بر ملی گرایی تاکید دارد و ضمن نداشتن توهم تبدیل ایران به ابر قدرت صنعتی و قطب نظامی منطقه به ” انقلابی بودن ” و تاکید بر ادامه حرکت آغاز شده از انقلاب مشروطه برای دستیابی به دولت قانون ، عدالتخانه و جمهوریت متکی بر آرای مردم و تفکیک قوا پای می فشرد .چنین گفتمانی بیشترین شانس را برای جمع کردن بخشهای زیادی از روشنفکران ، کارگران و آحاد مختلف مردم ایران و حتی اعضا و فرماندهان سپاه و ارتش و بسیج که امید خود را به ج.ا. از دست داده باشند را خواهد داشت . ایرانیان برای ادامه ” انقلاب ” خود باید روحانیت را بعنوان مانع اصلی از میان بردارند  . ادامه ” انقلاب ” نیاز اساسی پاسخگویی به نیاز اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بیشترین اقشار مردم ایران از بازاری و کارگر و تولید کننده خرد و زنان ،سرمایه داران خرد شده در مقابل سرمایه دار دولتی و حتی سپاهی و ارتشی و بسیجی است ..این سخن به این معناست که ” انقلابی بودن ذاتی سپاه اما مسلمان فقاهتی بودن صفت ذاتی این نیرو نبوده و امکان تغییر در آن وجود دارد به این معنا و با این اهداف ، رهایی از زیر یوغ روحانیت ومدافعانش که تا آخر از این قشر مرتجع حمایت کنند ، خشونت بار خواهد بود ، این خشونت را نه مردم و انقلابیون که نظام حاکم بر مبارزه ما تحمیل خواهد کرد 

کوتاه سخن اینکه بازندگان نهایی انقلاب 57 دونیروی ارتجاعی ” سلطنت ” و ” روحانیت ” بودند که اولی بسرعت و در پی وقوع انقلاب قدرت خود را از دست داد و ” روحانیت ” به بهای ناچیز40 سال قرار گرفتن در مسند حکومت ” میرود تا برای همیشه از سپهر سیاسی کشور ما حذف شود .با این مقدمات است که بعد از ج.ا زمینه برپایی بک جمهوری سکولار و لائیک که بهترین عنوان بر ای آن ” جمهوری دوم ” است بیش از بیش فراهم خواهد شد .26/11/1397-15/2/2019 

کاوه فرزند ملت   

Tagged as: , , , , ,

Categorised in: فرهنگ ، تاریخ و جامعه, سیاست

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

Start here

%d bloggers like this: